Ahmad Batebi

گفتگو با تلویزون ایران ما

 

گفتگوی من با تلویزیون " ایران ما " به مدیریت خانم شهره عاصمی روزنامه نگار و هنرمند تاتر در تاریخ  سه شنبه  پانزدهم آذر 1390 .
در این گفتگو که به مناسبت سالگرد شانزدهم آذز ، روز دانشجو انجام شد ، موضوعاتی همچون وضعیت کنونی جنبش دانشجویی ، ضعف و نقاط قوت ، تفاوت سالهای پیش با امروز و ... مورد بحث قرار قرار گرفت 
در صورت تمایل میتوانید این گفتگو را از باکس زیر تماشا کنید .
 

 

 



scroll back to top



یک خواننده از ایران (09.12.2011 (07:20:39))
امتیاز مثبت به این دیدگاه امتیاز منفی به این دیدگاهببخشید منظورم این نبود که شما ناآگاهانه عمل کردید یا اینکه پشیمان هستید. چون می دانم که اینگونه نیست و خودتان بارها در موردش صحبت کرده اید.
فقط خواستم به خاطر صداقت گفتارتان از شما تشکر کرده باشم. و بر اهمیت حرفی که شما زدید تأکیدی داشته باشم.
چون حرفی که شما زدید و آنچه که شما صادقانه در موردش صحبت می کنید را کمتر کسی است که عنوان کند. من واقعا دلم می خواهد که افراد بیشتری این فیلم را می دیدند.
به نظر من آن چیزی که مردم ایران نیاز به شنیدنش دارند همین حرفهاست.
من از صمیم قلبم براتون سلامتی و خوشبختی بیشتر، دیدار با خانواده تون و همۀ چیزهای خوب دنیا را آرزو می کنم. چون دلم می خواهد شما بهترین زندگی را داشته باشید.
یک خواننده از ایران (09.12.2011 (07:02:37))
امتیاز مثبت به این دیدگاه امتیاز منفی به این دیدگاهآقای باطبی من صداقت کلام شما را بسیار دوست دارم. و مطمئنا صداقت کلام از درستی ذات انسان نشأت میگیرد.
شما برخلاف کسانیکه دررسانه های ایرانی خارج ازکشور همیشه سعی دارند مردم راتحریک کنند که به پا خیزند و قیام کنند واقعیت را درمورد تجربۀ خودتان بیان کردید.
من مخالف جنبش و حرکتهای مردمی نیستم.امامعتقدم که هرکسی که برای شرکت دراعتراضات مردمی به خیابان پامیگذارد باید آگاهانه و با درنظرگرفتن عواقبش این کار را انجام بدهد.درحالیکه خیلی وقتها همان شور جوانی یا تحریکات رسانه هاست که مردم را به خیابانها می کشاند.ومتأسفانه پیامدهائی به دنبال دارد که دیگر پشیمانی سودی ندارد.
به قول شما بهتره به جای ایده آل گرائی و آرمانگرائی کمی هم واقع بین بود.
منی که خودم الان توی ایران زندگی میکنم واقعا درد میکشم وقتی میبینم یک عده توی زندانها چقدر رنج میبرند.حالا خود آنها را درنظر بگیریم که بالاخره آزادی، سلامتی و زندگی خود را از دست داده اند و معلوم نیست چه سرانجامی پیدامیکنند.
و اگرهم شانس بیاورند و آزاد بشوند و یک جائی پناهندگی بیگرند بامشکلات دیگری ازطرف رژیم و رسانه ها و بعضی ازمردم مواجه می شوند.
یک خواننده در ایران (09.12.2011 (06:12:50))
امتیاز مثبت به این دیدگاه امتیاز منفی به این دیدگاهمن فکر می کنم ظاهر حکومتها با هم فرق داره. ولی در باطن همه جا هم یک سری خوبیهائی داره و هم یک سری معایبی. البته به هیچ عنوان قصدم طرفداری از جمهوری اسلامی نیست. ولی امروز نگاه من به دنیا جور دیگه ای شده. امروز سعی می کنم بیشتر به دنیا و آدمهاش و نظامهای حکومتی اش نگاه کنم. و سعی کنم واقعیت را به دور از تعصب یا خیالپردازی و ایده آل گرائی ببینم و درک کنم.به نظر من آدم وقتی سعی کنه چنین نگاهی به دنیا داشته باشه لااقل اگر یک روز فهمید دیدگاهش نسبت به بعضی از قضایا اشتباه بوده کمتر دچار شوک می شه.
یک خواننده از ایران (09.12.2011 (06:12:05))
امتیاز مثبت به این دیدگاه امتیاز منفی به این دیدگاهبه نظر من ما ایرانیها چون توی محیط دنیای غرب نیستیم و فوقش به کشورهای غربی مسافرت کرده ایم اکثر مواقع یک نگاه غیر واقع بینانه نسبت به غرب داریم. و اکثر تصورات ما نسبت به دنیای غرب تصورات قالبی است. از یک طرف تحت تأثیر نظام اسلامی فکر می کنیم غربیها بی احساسند، به خانواده اهمیت نمی دهند، به انسانیت اهمیت نمی دهند، و متأسفانه فیلمهای غربی هم به خاطر جذب کردن مشتری به نشان دادن تصاویری از سکس و مصرف الکل بیشتر از آنچه که در زندگی واقعی رواج دارد می پردازند و ما ایرانیها فکر می کنیم زندگی در غرب یعنی این چیزهائی که توی فیلمها می بینم. حتی از نظر علمی هم همینطور. من خودم با دیدن فیلمهای زیست محیطی و شنیدن اخبار مربوط به آن فکر می کردم دنیای غرب بهترین جا برای کسانیست که در این رشته مطالعه کرده اند اما بعد فهمیدم که لااقل در آمریکا وضعیت چندان هم متفاوت از ایران نیست. ما یا فکر می کنیم غرب خیلی بده یا فکر می کنیم بهشت موعوده. من خودم تا مدتها در این توهم بودم که چون در غرب دموکراسی هست دیگه کسی اونجا مشکل روانی نداره یا بی قانونی نیست. درحالیکه الان می فهمم که چقدراشتباه می کردم.
یک خواننده از ایران (08.12.2011 (16:42:26))
امتیاز مثبت به این دیدگاه امتیاز منفی به این دیدگاهمن می خواهم در مورد آن دو آقائی که محکومین پرونده های قتلهای زنجیره ای بودند یک نظری بدهم. به نظر من وقتی یکنفر از طرف به اصطلاح دوست بهش آسیب برسه خیلی بیشتر عذاب می کشه و دچار بحران می شه. شما وقتی داخل زندان شکنجه می شدید، خیلی عذاب می کشیدید، ولی لااقل آن ذهنیت در شما وجود داشت که این دشمن شماست که شما را شکنجه داده. اما شکنجه برای آن دو آقا باید از یک لحاظ خیلی زجرآورتر بوده باشد. چون آن دو آقا از طرف خود بیت رهبری مأموریت داشتند که در قتلهای زنجیره ای دست داشته باشند، و بعد از انجام مأموریت به دستور خود رهبری اینگونه شکنجه شدند. به نظر من قرار گرفتن در چنین موقعیتی واقعا به انسان از نظر روانی ضربه وارد می کنه. منظور من فقط اینه که بگم اگر شما می دید آنها در چنان وضعیت روانی وخیمی قرار داشتند، می تونسته علتش این موضوع هم باشه.
و یک نکته در مورد آقای سعید امامی، ایشون به دستور خامنه ای در زندان دارو خوردند تا به بیمارستان انتقال یافته و نجات یابند. منتها توسط افراد ناشناس در بیمارستان به قتل رسیدند. یعنی دراصل خوردن آن دارو در زندان نقشه ای جهت نجات ایشان بود که با شکست مواجه شد.

Ahmad Batebi
Ahmad Batebi