احمد باطبی

احمد باطبی

وبسایت کلمه، نامه 317 تن از "کنشگران" و "فعالان سیاسی و مدنی" را منتشر کرده است. هرچند که اطلاعات چندانی از نام و نوع فعالیت بسیاری از این افراد برای شناخت بیشتر از آنان در فضای مجازی یافت نمی شود، اما در صورت وجود خارجی، دیدگاه تک تک آنها محترم و شایسته واکنش است. از این رو چند نکته در خصوص نامه این 317 تن شایان ذکر است.

آقای دانلد ترامپ،
رییس‌جمهور منتخب امریکا،

پیروزی شما در رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا را تبریک می‌گوییم.

در خلال رقابت‌های انتخاباتی، ما و میلیون‌ها ایرانی، دیدگاه‌های صریح شما در اعتراض به توافق اتمی رییس جمهور اوباما با حاکمان جمهوری اسلامی ایران را دنبال می‌کردیم و امیدواریم با انتخاب شما، رییس‌جمهور منتخب و کنگره ایالات متحده برای نخستین بار فرصت بیابند که پیامدهای بین‌المللی و منطقه‌ای آن توافق فاجعه‌بار را، همان‌طور که به رای‌دهندگان وعده داده‌اند بدون ملاحظه و پرده‌پوشی بررسی کنند.

امروز از چند آمریکایی سفید پوست حامی ترامپ پرسیدم که چه عاملی باعث حمایت شما از این نامزد جمهوری خواه است. دلایلشان این بود.

نظام اسلامی حاکم بر ایران با اعدام 969 انسان در سال 2015، رکورد اعدام در 25 سال گذشته را شکست. روزی دو تا سه اعدام.

"من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ‌وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده ام. به هرحال دیگر مهم نیست و من آماده اعدام هستم."
این آخرین گفته خلبان چیره دست ارتش ایران، دردادگاه انقلاب بود. سپهبد چشم آبی درحالی دراین دادگاه حضور یافته بود که برکاغذ آویخته شده برگردنش نوشته بودند" سپهبد نادر جهانبانی عامل فساد ! ". جرمی مجهول و نامشخص، برای فردی که سندی برای گناه کاری اش وجود نداشت.

ما خارج کشوری ها حتی اگر بخواهیم هم امکان رای دادن در انتخابات مجلس و خبرگان را نداریم. از این رو تحریم و یا شرکت از جانب ما بی معنی است. به گمان من در ایران اصلاحات مرده است.

احمد باطبی فعال حقوق بشر و روزنامه نگار مقیم آمریکاست. او که بیشتر سا‌ل‌های جوانی خود را به دلیل شرکت در اعتراض‌های پس از واقعه هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ در زندان گذراند، امروز یکی از منتقدان جدی توافق هسته‌ای است و می‌گوید فشار بر حکومت ایران به دلیل رفتارسرکوبگرانه‌اش نباید به بهانه توافق هسته‌ای متوقف شود.

احمد باطبی
«من با توافق مخالف نیستم اما منتقد جدی این توافقم. چون توافق هسته ای با آیت‌الله خامنه‌ای صورت گرفته نه مردم. مردم ایران حتی یک بار در ۱۲ سال گذشته یک گزارش از طرف حکومت دریافت نکردند که بدانند چقدر از سرمایه مملکت خرج این ماجراجویی هسته‌ای شد. در نهایت هم آیت‌الله خامنه‌ای بود که تصمیم گرفت برای توافق. اگر الان درباره حقوق بشر سکوت کنیم با دست خودمان حقوق بشر و آینده حقوق بشر ایران را قربانی می‌کنیم. به دلیل اینکه توافق صورت گرفته تمام شده و رفته. اوباما زرنگی کرد و قبل از اینکه این طرح، طبق قانون به کنگره فرستاده شود آن را به سازمان ملل فرستاد و سازمان ملل تایید کرد. بنابراین به هیچ عنوان به این توافق هیچ آسیبی نخواهد رسید، اگر ما درباره حقوق بشر صحبت کنیم. به لحاظ حقوقی بحثی که من دارم این است که ما می‌بایست دنبال راهکاری بگردیم که فشار سیاسی و نظارت جامعه جهانی را بر حکومت ایران زیاد کنیم. نه اینکه تحریمی بگذاریم که کمر مردم بشکند و مردم را مجبور به همراهی با یک وضعیت بد و همراهی با دیکتاتوری کند. مورد دوم اینکه الان ما در دوره اصلاحات قرار نداریم به خاطر اینکه مولفه تغییر وجود ندارد. ما همان سپاه را داریم که الان پروارتر شده و قدرتش چند برابر بیشتر شده. همان قوه قضائیه را داریم که با جسارت بیشتر سرکوب می‌کند و همان رهبری را داریم که با همان دیدگاه‌های قبلی وارد عمل شده. اینها را من نمی‌گویم. آمارها می‌گویند. شما نگاه کنید در نیمه اول سال میلادی بیش از ۷۰۰ اعدام در ایران داشتیم. ما هنوز دومین زندان بزرگ روزنامه نگار‌ان در جهان هستیم. بنابراین مولفه تغییر نداریم. در مجموع بنا به تجربه‌‌ای که در دوره اصلاحات شده، آفت این شرایط برای جامعه‌ای که به دنبال تغییر برای رسیدن به مدنیت است، محافظه‌کاری است. بازدارندگی برای اینکه ملاحظه سیاسی داشته باشیم. برخی‌ می‌گویند الان این را نگویید چون ممکن است محافظه کاران در ایران واکنش نشان دهند. این حرف را نزنید چون ممکن است رهبری ناراحت شود. این حرف را نزنید چون ممکن است سپاه واکنش نشان دهد. این محافظه‌کاری آفت ایجاد می‌کند. مطمئن باشید سپاه پاسداران الان منافع اقتصادی دارد و در دوره تحریم‌ها هم توانست باند اقتصادی درست کند. فکر می‌کنید در این سیستم با عدم واکنش ما تغییری ایجاد می‌شود؟ خیر. این شبکه است. منفعتی دارد و شما چه واکنش نشان دهید چه نشان ندهید همان برخوردی که با مردم باید انجام دهد، انجام می‌دهد. حرف نزدن از آن چیزی که باید گفته شود انگیزه و امیدی هم که وجود دارد از بین خواهد رفت.»

فایل صوتی مصاحبه
منبع: رادیو فردا

خواندن این مطلب برای سه گروه بی فایده است. خارج نشینان در پی بازگشت بی درد سر و نیازمند اثبات وفاداری به نظام اسلامی و دوم بهره مندان از فرصت های اقتصادی ناشی از برداشته شدن تحریم و سوم نسل جوان پرورش یافته در تاریخ و تبلیغ جعلی که برای دانست حقیقت، نیارمند تجربه شخصی خاوران و 18 تیر و کهریزک هستند.

توافق هسته ای تمام شده است
هر دو سو، ایران و آمریکا نیازمند به نگه داشتن مردم در این تَصَور دورغ هستند که هر اقدام نسنجیده ای باعث به خطر افتادن توافق هسته ای خواهد شد. هم ایران و هم آمریکا برای دور کردن ذهن مردم از مسائل دیگر، سرمایه ای بنام " دلواپسان " دارند که با آن مردم ترسانی کنند. در حالی که هر دو می دانند، توافق هسته ای تمام شده و مراحل اجرایی آن نیز در دست اجرا است. سازمام ملل بر اساس قطنامه 2231 برجام را تایید کرده و هفت قطعنامه (۱۶۹۶، ۱۷۳۷، ۱۷۴۷، ۱۸۰۳، ۱۸۳۵، ۱۹۲۹ و ۲۲۲۴ ) که از سال 2006 در راستای اعمال تحریم های هسته ای بر ایران صادرکرده بود، بالا فاصله پس از اعلام گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی، مبنی بر اجرای مفاد مورد توافق توسط ایران برداشته خواهد شد. در صورت رای ندادن کنگره آمریکا نیز در بد ترین حالت ممکن، تنها بخشی از تحریم های یکجانبه آمریکا پا برجا بماند که ایران پیش از این نیز با آن مشکل چندانی نداشت. در این شرایط فراخواندن به سکوت در قبال مسائلی همچون وضعیت نا بسامان حقوق بشر، با توجیه اخلال در روند به نتیجه رسیدن توافق، چیزی نیست به جز سیاست حکومتی که توسط عده ای تبلیغ و اعمال شده و توسط عده ای ناآگاه نسبت به جزئیات ماجرا دنبال می شود.

جنگ یک شوخی کثیف است
جنگ یکی از دیگر از محبوب ترین پدیده های مورد استفاده مبلغان آگاه سکوت در قبال حقوق بشر، و پرمصرف ترین برچسب مورد استفاده آنها درخصوص افراد پرسش گر است. اتهام جنگ طلبی بهترین راه است برای سیاه و سفید کردن فضا و ایستادن در بخش مشروعیت دارد ماجرا. هر کس که کوچکترین آگاهی نسبت به مسائل روز داشته باشد می داند که جنگ با ایران به شکلی بسیار شفاف غیر ممکن است. وضع اقتصادی آمریکا اجازه جنگ علیه هیچ کشوری را نمی دهد، افکار عمومی آمریکا برای پذیرش جنگ به چیزی شبیه یازده سپتامر نیاز دارند. آمریکا برای حمله به ایران باید جهان را با خود همراه کند. دنیای میانه رویی که متقاعد کردن آن در این روز ها کار ساده ای نیست. آمریکا برای جنگ نیاز به پایگاه در کشور های اطراف دارد. اما نه عراق نه افغانستان، نه ترکیه و نه هیچ همسایه دیگری دارای شرایط میزیانی حمله نیست. حمله اسرائیل هم غیر ممکن است. فاصله طولانی، عدم وجود پایگاه و یا امکان سوخت گیری هم امکان حمله هوایی را گرفته و هم دقت موشک باری از خاک اسرائیل به ایران را به حدی چشم گیر پایین می آورد. اینها مسائل بدیهی است که همه از آن مطلعند. اگر به غیر از این بود در تمام این سالها که عبارت سیاسی " گزینه نظامی روی میز است "، دست کم یک بار در باره چگونگی عملی کردن آن هم بحث به میان می آمد. تنها کار کرد گزینه نظامی انتقال منظور سیاسی پای میز مزاکره، و ترساندن افکار عمومی و همراه کردن آنها برای هدفی خاص است. والبته متهم کردن صدای منتقد و مخالف به جنگ طلبی.

حقوق بشر مانع تامین منافع سیاسی و اقتصادی است
دولت اوباما و جریان موسوم به دمکرات معتقد است که با توجه به انعطاف رهبر جمهوری اسلامی و محافظه کاران حامی او در پذیرش جام زهرِ برجام، هرگونه فشار به این حکومت ممکن است باعث شکستن توافق از سوی ایران شده و نتیجه کار را از بین ببرد. از این رو از هر گونه تنش مخصوصاً دخالت در حوزه حقوق بشر باید پرهیز کرد. بخش فاجعه بار این سیاست دولتی این است که با باز شدن در های اقتصادی و ورود سرمایه تجار آمریکایی و جهانی به ایران، طرح وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران غیر ممکن خواهد بود. چرا که بیان این موضوع منافع اقتصادی سرمایه داران را در فضای تحت کنترل حکومت ایران به خطر انداخته و نه رسانه های بین المللی دریافت کننده پول از این سرمایه داران، و نه حکومت های دارای منافع با جمهوری اسلامی از پرداختن به موضوع تنش برانگیز حقوق بشر دوری می کنند. دمکرات های آمریکا پیش از این نیز همین تجربه را با لیبی داشتند. بیل کلینتن پس از توافق با سرهنگ قذافی بر سر دوری این کشور از فعالیت های هسته، تا روزی که حکومت این کشور به دست مخالفان سرنگون شد، هیچ اقدام مفیدی در باره بهبود حقوق بشر در این کشور صورت نداد. آماری همچون بیش از 700 اعدام تنها در نیم سال اول امسال در ایران، کسب عنوان دومین زندان بزرگ روزنامه نگاران جهان در سال جاری و مواردی از این دست نشان از عدم بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران دارد. شاید بسیاری از مردم ایران تصور کنند که بعد از برداشته شدن تحریم و بهتر شدن وضعیت اقتصادی مردم، فضا نیز باز تر شده و حقوق بشر نیز بهبود یابد. البته که با گردش سرمایه وضعیت اقتصادی لایه های میایی و پایین جامعه بهتر خواهد شد. اما به همان اندازه تضاد طبقاتی افزایش خواهد یافت. فرصت های کلان اقتصادی همچون نمایندگی مکدونالد و اَپِل و ... سهم آدمهایی مانند رضا شهابی کارگر و رسول بداقی معلم و احمد زید آبادی روزنامه نگار نیست. فرصت کلان از آن سرداران تجارت پیشه نان خور تحریم و آقا زاده های دو پاسپورتی است که گاهی عکس های یقه آخوندی آنها با رئیس جمهور و تصاویر عریانشان در کنسرت های لاس وگاس و تورنتو منتشر می شود. چنین فضایی در ایران به عنوان یکی از فاسد ترین کشور های جهان از لحاظ اقتصادی یعنی تدام حذف رقیبان سیاسی و اقتصادی توسط صاحبان دولتی منافع اقتصادی، و سرکوب مردم معترض به عدم برابری فرصت های اقتصادی در طبقات پایین تر. و امروز چشم پوشی بر مرگ برنامه ریزی شده سازو کارهای جلب توجه جامعه جهانی نسبت به مقوله حقوق بشر، یعنی تیز کردن تیغ سلاخی طرف ایرانی توافق، آیت الله خامنه ای. رهبر حکومتی که در این سالها نه یک بار نظر مردم را در باره تداوم سیاست های پرهزینه هسته ای پرسیده و نه حتی یک بار به صورت نمادين از هزینه های کلان مصرف شده برای فعالیت هسته ای به ایرانیان گزارش داده است. رهبری که نه این توافق، و نه آن توافقی که نتانیاهو آن را خوب مي نامد، نمیتواند رفتار و ساختار ذهني او را تغییردهد. و اگر روزی دوباره فیلش یاد هندوستان کرد، بازاین مردم خواهند بود که هزینه ماجراجویی های او را خواهند پرداخت.

ما کجا ایستاده ایم؟
به وضوح نمایان است که در این روزها، برای مردم متلاشی از فشار تحریم های ناشی از بلند پروازی های حکومت ایران، حقوق بشر اولویت نیست. از این رو توافق کنونی برای نفس کشیدن مجدد مردم گریز ناپذیز است. امیدواری به باز شدن فضا و افزایش مشارکت های مدنی و بهبود فضای اجتماعی و سیاسی پس از برداشته شدن تحریم ها هم البته امیدی زییا و محتمل است، اما تحلیلی صد در صد عملی، اجرا و حتی دارای سازوکار پیشبینی شده ای نیست. تجربه جامعه مدنی ایران پس از دوران خاتمی، انتخابات 1388 و حسن روحانی به وضوح نشان می دهد که مناسبات قدرت و مردم در ایران بر اساس یک الگوی دیکتاتوری نظامی امنیتی پیش می رود نه مشارکت مردمی یک جامعه مدرن. امروز در شرایطی قرار داریم که تحریم های ایران برداشته شده و بازگشت آن تنها در صورتی است رهبر جمهوری اسلامی و سپاه بخواهد دوباره بلند پروازی های پیشین هسته ای را تکرار کند. واقعیت دیگر این است که تایید و یا عدم تاییدتوافق توسط کنگره آمریکا به معنای از دست رفتن آن نیست. جنگ هم به عنوان یک وضعیت غیر قابل وقوع تنها ابرازی است برای جهت دهی افکار عمومی در کشور ها. از این رو طرح مقوله حقوق بشر و مقاومت در قبال صرف نظر کردن از آن کاری خردمندانه است. هیچ دیکتاتوری تا به امروز با نصیحت از منافع سیاسی و اقتصادی خود صرف نظر نکرده است. تجربه موجود و در دسترس عموم نشان داده که نظام ایران به رهبری آیت الله خامنه ای تنها با فشار جامعه بین المللی در قبال رعایت حقوق شهروندان ایرانی انعطاف نشان داده است. از این رو سکوت در قبال از دستور کار خارج شدن مقوله حقوق بشر با تصور عدم آسیب رسیدن به توافق هسته ای اشتباهی تاریخی است که جبران آن با توجه به تسلط سرمایه بر مناسبات سیاسی جهان امروز غیر ممکن است.

من کجا ایستاده ام؟
من موافق ادامه تحریم های اعمال شده بر مردم ایران نیستم. من مخالف توافق هم نیستم، اما مخالف حذف سیاسی مقوله حقوق بشر برای رسیدن به نتیجه سیاسی هستم. من در اینجا و یا هر حضور دیگری " مسئولیت آنچه که می گویم " را دارم. نه آنچه از جانب من گفته یا برداشت می شود. من نه در گذشته و نه حالا سودی از این توافق نداشته و ندارم. بیان این حرف ها و پذیرش حجم عظیمی از توهین ها و اتهام های غیر منصفانه و ایستادگی تمام قد در قبال این موضع گیری، تنها احساس خطری است از سوی یک روزنامه نگار ساکن واشنگتن، شهر کاخ سفید، کنگره و اندیشکده های سیاست ساز آمریکا مطرح می شود.
برخلاف فرهنگ غالب، به اعتقادمن نه اکثریت موافقان توافق، نه اکثریت مخالفان و نه افراد منتقدی مانند من، هیچ کدام دشمن، خائن و ... نیستند. قرار گرفتن در این دسته بندی ها صرفا تصمیمی است که بر اساس وطن دوستی و برداشت افراد از شرایط موجود گرفته می شود. اما جامعه بالغ جامعه ای است که خطای پدران مان در سیاه و سفید کردن فضاء و خلق فرهنگ نا خوشایند " یا با منی یا دشمن من " دوری کند. همراهی همه دلیل درست بودن صد در صد یک موضوع نیست. از این رو کنترل آثار بد ناشی از رنج های تحریم و احساسات آرمانگرایانه و ملی، چشم را بر زوایایی از ماجرا باز می کند که شاید خود بحرانی دیگر در آینده ای نه چندان دور باشد.
بی تردید اگر این تحلیل من اشتباه از آب درآمد، بدون حاشیه و مستقیم به اشتباه خودم اعتراف می کنم و تمام تلاش را برای جبران اشتباه بکار می گیرم. اما که اگر این تحلیل درست از آب درآمد، امیدوارمدوستانی که امروز به من می تازند، آن روز هم آمادگی رویارویی با شرایط  را داشته و بدون حاشیه توان خود را برای جبران سهل انگاری امروز بکار گیرند. چند سال عمر ما در تاریخ زمانی نیست ....

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؟
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمالِ دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست
محمدعلی بهمنی

Ahmad Batebi, à la « une » de « The Economist » du 17 juillet 1999.
La scène n'a duré que quelques minutes. Une nanoseconde au regard d'une vie d'homme. Mais un photographe l'a saisie, dans son intensité et dans sa fulgurance. Et cela a suffi à la sacraliser et lui donner un caractère d'éternité.
A jamais le jeune rebelle iranien au visage christique qui brandit au-dessus de sa tête un tee-shirt plein de sang incarnera la contestation étudiante qui, l'été 1999, ébranla le régime des mollahs.
C'est à Washington, où il a trouvé asile, qu'Ahmad Batebi nous raconte, d'une voix très douce, l'instant où, sans qu'il le veuille, sans qu'il le sache, et sans qu'il l'imagine, sa vie a basculé inexorablement. Cet instant où, fiévreux, bouillonnant, à vif, il a choisi de s'exposer et de s'engager. Sa présence au centre de la photo n'avait rien d'un hasard.
Nous sommes en juillet 1999, vingt ans exactement après la révolution islamiste ayant abouti au départ du chah. La jeunesse iranienne qui a voté avec enthousiasme pour le candidat réformiste – Mohammad Khatami – à l'élection présidentielle de 1997 voit ses espoirs de changement s'amenuiser de jour en jour.
LE PRÉSIDENT EST COURT-CIRCUITÉ
Elu avec 70 % des voix sur un programme de réformes ambitieux, le président est court-circuité, voire ligoté par le Guide suprême, l'ayatollah Khamenei, et son entourage de mollahs ultra-conservateurs. Et, loin de se libéraliser, le régime se raidit, garantissant l'immunité aux phalanges d'extrême droite qui tabassent les imams aux prêches trop tolérants, incendient les librairies influencées par l'Occident, font irruption dans les cinémas aux films jugés trop modernes. Le 6 juillet, la soudaine fermeture du quotidien réformiste Salam met le feu aux poudres.
Profondément choqués, les étudiants organisent aussitôt une manifestation pacifique à Téhéran pour exiger sa réouverture. Ahmad Batebi, 21 ans, fait partie des organisateurs. Cela fait quatre ans qu'il a entrepris des études de cinéma et photojournalisme, mobilisé par la réalisation de courts-métrages dont il compose souvent la bande sonore sur sa guitare électrique. Il est passionné depuis son adolescence par la politique, ne compte plus les nuits à refaire le monde avec ses camarades, et s'est déjà fait arrêter trois fois pour avoir manifesté. Mais il a confiance en Khatami, convaincu que la jeunesse a désormais un allié au pouvoir.
Tout va pourtant déraper. Dans la nuit du 8 juillet, peu après le rassemblement pacifique, les milices islamistes suivies de la police antiémeute prennent d'assaut les dortoirs des étudiants, saccagent les locaux, renversent les bibliothèques, et rouent de coups les jeunes gens, parfois attaqués au couteau. Un étudiant au moins est tué, d'autres sont blessés, des dizaines emmenés en prison. « Je dormais chez mes parents, raconte Ahmad, quand mes amis, paniqués, m'ont appelé à l'aube. C'était une déclaration de guerre contre les étudiants. Et il nous fallait réagir. Mais comment ? N'était-ce pas un piège pour nous jeter dans les rues, nous pousser à la faute et nous tirer dessus ? »
« ILS MASSACRENT »
Mais difficile de contenir une colère étudiante. Tout comme celle de la population, scandalisée par la sauvagerie de l'attaque des dortoirs. Des débuts d'insurrection ont lieu dans les rues de Téhéran. Le 9, alors qu'un défilé étudiant avance vers le quartier de l'ayatollah Khamenei, des réformateurs du gouvernement avertissent les leaders que la police va tirer sur eux. Ils se replient d'urgence à l'université où Khatami leur a promis une entière sécurité.
Pendant deux jours, les manifestations étudiantes sont contenues dans l'enceinte de l'établissement et donc réputées « légales ». Mais le peuple a pris le relais et envahit les rues. Les slogans se radicalisent, il ne s'agit plus seulement de demander la liberté de la presse. On demande la démission du Guide suprême. Alors les milices interviennent, bastonnent, tirent à l'arme automatique, arrêtent des centaines de personnes. Des hélicoptères surveillent la ville prise dans la fumée des gaz lacrymogènes et plongée dans le chaos.
Ahmad Batebi, qui fait partie d'une coordination d'étudiants et redoute plus que tout la violence, observe ce spectacle avec horreur. Il sort prêter main-forte à des manifestants blessés quand un jeune homme, tout près de lui, reçoit une balle à l'épaule et s'écroule. Batebi se penche sur lui, lui arrache son tee-shirt pour faire un garrot et stopper l'hémorragie. Puis il le hisse sur ses épaules et le porte à un dispensaire du campus de l'université.
Alors, sous le choc de ce qu'il vient de voir, les cris, la fumée, les tirs, le sang, il brandit le tee-shirt ensanglanté au-dessus de sa tête, et s'adresse aux étudiants, de plus en plus enragés, qui veulent rejoindre la rue : « Regardez ! Regardez donc ! C'est du sang ! Ils tirent sur la foule ! Ils massacrent ! Ils sont capables de ça ! Ils n'attendent que ça ! Que nous sortions de la légalité. Alors je vous en prie : ne tombez pas dans le piège. Ne sortez pas de l'université ! Ne leur faites pas ce plaisir ! Ne leur offrez pas votre sang ! Il faut continuer de nous battre. Mais pour porter nos revendications, nous devons rester unis et vivants ! »
DANS L'URGENCE ET LA VÉRITÉ DU MOMENT
Ahmad a bien remarqué qu'un photographe le braque. Mais qu'importe. Il est dans l'urgence et la vérité du moment. Le lendemain, il déjoue la surveillance des gardes révolutionnaires autour de l'université et part chez ses parents, en lointaine banlieue de Téhéran. Peut-être a-t-il envie de se ressourcer, de discuter en famille, comme il l'a toujours fait avec sa mère, institutrice, et son père, employé des douanes. L'esprit y est ouvert, on écoute ensemble Voice of America, le service persan de la BBC et Radio Israël.
« Mon éducation politique a commencé très tôt, sourit Ahmad. Il y a eu d'abord la mort en prison d'un cousin dont on a appelé la famille afin qu'elle paye l'argent de la balle qui l'avait tué avant de récupérer le corps. Puis ce fut la réflexion d'une de mes profs, excédée parce qu'elle lisait dans nos livres scolaires : “Tout ceci est faux, les enfants ! Ne croyez pas ce que vous lisez ici. Interrogez vos parents et grands-parents, retrouvez leurs vieux livres, cherchez vous-mêmes la vérité.” »
Il se souvient ensuite d'une scène de lapidation, juste en face de l'école, lorsqu'il avait 9 ans. L'homme était enterré jusqu'à la taille, un voile sur la tête. Dirigés par un mollah, des gardes révolutionnaires lui ont lancé des morceaux de béton jusqu'à ce que le tissu devienne rouge et que sa silhouette s'affaisse. « J'en ai fait des cauchemars. » Adolescent, il a assisté à plusieurs pendaisons publiques. « C'était en pleine rue. Je me suis arrêté, sidéré, incapable de détourner mes yeux. » Toutes ces expériences accumulées à ses doutes croissants sur l'islam (« le Prophète marié à une fille de 9 ans, les mécréants désignés tous comme ennemis… ») l'ont conduit à l'activisme politique. Oui, la démocratie iranienne restait à construire.
« PRISONNIER D'OPINION »
Au petit matin du 14 juillet, une voisine l'appelle pour le prévenir que deux véhicules de gardes révolutionnaires sont stationnés devant sa maison. Il s'échappe par le toit, retrouve sa voiture, fonce vers Téhéran. C'est le jour où est organisée une contre-manifestation de soutien au pouvoir. Milices et gardes quadrillent les rues. Il est arrêté, conduit dans la vieille prison des services secrets, battu, torturé, interrogé. On lui ordonne d'écrire que l'assaut des dortoirs était organisé par des groupes d'opposition à l'étranger pour souiller l'image du gouvernement. Ridicule. Puis qu'il a reçu des armes d'Irak et les a distribuées aux étudiants. Grotesque. On le tabasse, il résiste.
C'est alors que The Economist publie sur sa « une » du 17 juillet la fameuse photo. « C'est vous !, éructent ses interrogateurs qui possèdent une vidéo de la même scène filmée par des espions. Vous allez avouer à la télévision qu'il n'y a pas de sang humain sur le tee-shirt, mais que vous y avez vous-même mis de la peinture ou du sang animal. » Comment osent-ils ?, pense Ahmad. « Pour rien au monde je n'aurais renié l'histoire de ce tee-shirt ! Ce sang m'engage à tout jamais ! »
Placé en cellule d'isolement, les yeux toujours bandés, il est privé de sommeil, lacéré au couteau. Du sel est répandu sur ses blessures. Il est fouetté avec des câbles métalliques ; roué de coups dans le ventre, les dents, les testicules ; suspendu au plafond ; étouffé dans un bassin d'excréments. Son procès à huis clos dure trois minutes. Le juge tient la « une » de The Economist. Il est condamné à mort pour avoir « défiguré la République islamique qui est représentante de Dieu sur Terre ». Il aura droit par deux fois à un simulacre de pendaison, la corde autour du cou, ses deux voisins pendus haut et court. Mais la photo fait de lui un symbole, et des groupes de défense des droits de l'homme se mobilisent en sa faveur. Amnesty International en fait un « prisonnier d'opinion ». Sa peine est commuée à quinze ans, puis dix ans de prison.
Il veut un avenir, obtient de pouvoir suivre des cours par correspondance, passe une licence de sociologie. Mais les supplices ont détérioré sa santé, il est en miettes. Amnesty, ses parents, son médecin craignent le pire. Il fait deux accidents vasculaires. Les autorités prennent peur et finissent par l'envoyer en urgence à l'hôpital. Rappelé en prison, il s'enfuit en vingt-quatre heures grâce à une filière kurde, passe en Irak et obtient, en quelques mois, l'asile aux Etats-Unis où il débarque en juin 2008, reçu aussitôt par George W. Bush.
Depuis, il a lancé une ONG pour observer et défendre les droits humains en Iran, une webradio (Radio Jibi) en anglais et persan, un enseignement de journalisme en ligne pour « changer la culture de l'Iran ». Il se dit infiniment chanceux, confiant. Mais le coeur et l'esprit au pays. Convaincu que le jeune homme au tee-shirt maculé frémit encore dans sa carcasse meurtrie.

En savoir plus sur

LINK

My interview with BBC World radio about Iran Student Protest in 1999

 

Iran Student Protest

 

Duration: 

11 minutes

First broadcast:

Tuesday 09 July 2013

 

In July 1999, students in Iran took to the streets demanding reform. At the time it was the largest anti government protest since the Islamic revolution. We hear the story of one student who became an unwitting symbol of the protest movement. 

 

 

 

 Direct link : BBC Website

Freez Page 

Download Document

 
صفحه1 از8