احمد باطبی به پرسش های شما پاسخ داد
گفتگو از فریبا صحرایی

احمد باطبی که همواره از او به عنوان یکی از نمادهای جنبش دانشجویی ایران نام برده می شود، پس از تحمل ۹ سال حبس مدتی پیش از ایران خارج شده و به آمریکا رفته است. او به پرسش هایی که فرستاده بودید، پاسخ داد:

محمد رضا از تهران: آیا آقای باطبی فقط و فقط به خاطر نشان دادن لباس خونین در روز درگیریهای کوی دانشگاه بازداشت شده و شکنجه شده اند؟ آیا واقعا بعضی شکنجه ها که بعضی از وب سایت ها از زبان ایشان نوشته اند درست بوده؟ به عنوان مثال یکی از وب سایتها از زبان ایشان گفته بود که در یکی از شکنجه ها سر آقای باطبی را درون چاه دستشویی یا فاضلاب فرو می کردند.

خیر. صرفا به خاطر پیراهن خونین نبود. من قبل از آن سه تا دستگیری دیگر در حوزه جنبش دانشجویی داشتم. با جریانات سیاسی مختلف هم در ارتباط بودم که در مجموع این مسائل باعث دردسر من شد. در جریان ۱۸ تیر من هفت اتهام داشتم، از جمله تحریک مردم به آشوب، توهین به مسئولین نظام و مصاحبه با رسانه های بیگانه و...

سر من را در چاه توالت فرو کردند. بله. من در نامه ای که در سال ۷۹ به هیات ویژه آیت الله شاهرودی نوشتم به این موضوع اشاره کردم.

احمد از ملبورن: آیا فکر می کنید با قرار گرفتن در جبهه اپوزیسیون تحت چتر حمایتی ایالات متحده چگونه می توان به پیشبرد دموکراسی در ایران کمک کرد؟

متاسفانه ما ایرانی ها خیلی راحت در هر موردی اظهار نظر می کنیم بدون هیچ سند و مدرکی روی حرفمان هم پافشاری می کنیم. باید بگویم که من به تازگی در جبهه اپوزیسیون قرار نگرفتم. این موضوع تازه ای نیست. من نمی دانم تحت چتر حمایتی ایالات متحده قرار گرفتن یعنی چه. آیا آمدن به آمریکا آن هم با یک مکانیسم قانونی یعنی چتر حمایتی؟ آیا احمد عزیز از ملبورن سندی مبنی بر تحت حمایت بودن من دارد؟ یعنی من اگر در استرالیا بودم پس زیر حمایتی استرالیا بودم؟ فکر نمی کنم این استدلال مبنای منطقی و درستی داشته باشد.

درست است که امریکا تمایل به برقراری دمکراسی در ایران دارد و به همین دلیل هم بخشی از اپوزیسیون را مورد حمایت قرار می دهد. ولی من شخصا تا به امروز هیچ نوع حمایت مالی به طور فردی یا گروهی از امریکا نگرفتم.

مهیار از شیکاگو: فکر نمی کنید ارتباطاتی که در مراحل خروجتان از ایران و ورودتان به آمریکا داشتید نام و اعتبار فعالیت دانشجویی‌تان را در بین ایرانیان خدشه‌دار می‌کند؟

 

حضور من در ۱۸ تیر یک اتفاق نبود. خیلی ها تلاش دارند که ان را یک اتفاق جلوه دهند. خیر. سابقه دستگیریهای من و نوع مقاومتم در زندان نشان می دهد که با آگاهی و فکر به آنجا رفتم و در ۱۸ تیر حضور داشتم. من با عوامل جریان ساز آن ارتباط داشتم و خودم عضو آن بودم.

خیر، فکر نمی کنم. اگر منظورتان از ارتباطات، حزب دمکرات کردستان است که باید بگویم این حزب از نگاه من یک گروه شریف است، با سابقه زیاد و فعالیت های حقوق بشری. فکر نمی کنم این که من این حزب را انتخاب کردم چیزی را خدشه دار کند.
همین طور سازمان ملل متحد که باز که به من کمک کرد. فکر نمی کنم این ارتباطات به فعالیت های دانشجویی من آسیب وارد کند.

حضور من در امریکا هم یک پروسه قانونی توسط یک وکیل بود.

فرزاد از استرالیا: آقای باطبی ضمن تبریک به مناسبت فرار بزرگ می خواستم بدونم ایا واقعا حضور شما در تظاهرات ۱۸ تیر از روی ندای آزادی بود یا فقط به واسطه موج جاری بود که شما هم نا خواسته درگیر شدید چون به طور غیر مسقیم از دوستانتان شنیدم شما دلیل خاصی نداشتید جز همکاری با دیگران.

از این که برای به سلامت رسیدنم به اینجا به من تبریک گفتید متشکرم.

حضور من در ۱۸ تیر یک اتفاق نبود. خیلی ها تلاش دارند که ان را یک اتفاق جلوه دهند. خیر. سابقه دستگیریهای من و نوع مقاومتم در زندان نشان می دهد که با آگاهی و فکر به آنجا رفتم و در ۱۸ تیر حضور داشتم. من با عوامل جریان ساز آن ارتباط داشتم و خودم عضو آن بودم.

نمی دانم منظورتان از دوستان چه کسانی است. اما بله همه به همین منظور آنجا بودند. من هم همینطور.

آرمان از هامبورگ: همه می دانند که شما بطور اتفاقی و بدون اینکه خودتان خبر داشته باشید، روی جلد یک مجلۀ بین المللی رفتید. بنابراین دلیل شکنجه ای که شما مدعی آن هستید، در طی سالهای متمادی چی بود، یعنی خواسته بازجوها چی بود و قرار بود اصولا تحت شکنجه به چه چیزی اعتراف کنید؟

به سه موضوع باید اعتراف می کردم: ارتباطات قبلی و فعالیت های سیاسی من در گذشته، اطلاعات دروغ در مورد بازداشت شدگان ۱۸ تیر که حکومت بتواند پرونده آنها را قانونی جلوه بدهد و دیگر این که باید اعترافات دروغی در مورد خودم می کردم که بتوانند پرونده سنگینی برای من درست کنند. من را حذف کنند یا درس عبرتی به سایرین بدهند.

 

اولویت کار من حقوق بشر است و کار سیاسی هم انجام خواهم داد. تا حد امکان سعی می کنم آن احمد باطبی را که طی این سالها جان سالم به در برده،( از دست دوستان منتقد) با دست های خودم اعدام نکنم.

علی از سیدنی: می دانم که سختی های زیادی کشیدید اما فکر نمی کنید ترک ایران (فرار از ایران) یک جور نشان شکست جنبش دانشجویی است؟

فکر نمی کنم. من در ماههای آخر حضورم در ایران عملا و به ناچار ساکت شده بودم. دست و بالم بسته شده بود. حالا شما فکر می کنید این نشانه پیروزی جنبش دانشجویی است یا کسی که می تواند حرف بزند و ابراز عقیده کند و کمی تاثیرگذار باشد.

و این کار را تنها من نکردم. خیلی ها ناگزیر به فرار از کشور شدند. این را تاریخ می گوید. و دیگر این که من یک فرد هستم. جنبش دانشجویی خیلی بزرگتر از اینهاست، با عناصر برجسته و فعال و من بخش جزیی آن بودم.

دقت کنید که من هم یک آدم هستم. دارای فکر و تحلیل هستم و می توانم بر مبنای آن تصمیم بگیرم. اگر چه بیرون آمدنم یک اتفاق بود.

علاوه براین که یک آدم معذوریت هایی فردی و محدودیت های خانوادگی هم می تواند داشته باشد. بنابراین نمی دانم چطور به من پیشنهاد می کنند و گاه توقع دارند که من بیشتر از این در زندان می ماندم.

آزاده از سانفرانسیسکو: وقتی شما به عنوان یک پناهنده سیاسی به امریکا می آیید و مورد حمایت مالی و امنیتی این کشور قرار می گیرید انتظار می رود که سیاستهای دیکته شده انها را هم دنبال نمایید و هنوز یک هفته از ورودتان به امریکا نگذشته به این نتیجه برسید که امریکا و اروپا مهد آزادی بوده و در رایو صدای امریکا آرزو کنید که همه بتوانند حتی یک هفته هم که شده این آزادی را تجربه کنند.

این حرف برای من یک توهین است. متاسفم که دوست خوبمان بدون کوچکترین مدرکی این حرف را می زند.... من هنوز به امریکا پناهنده نشدم و درخواست پناهندگی ندادم.

هیچ کمک مالی هم از امریکا نگرفتم. من تا به امروز با کمک خانواده و پولی که از فروش عکس هایم درآوردم زندگی کردم. در مورد سیاست های دیکته شده، تا به امروز هرگز چیزی از من خواسته نشده. در عین حال اگر قرار بود سیاست های دیکته شده کسی را انجام بدهم که خب ایران می ماندم فرار نمی کردم.

در مورد " مهد آزادی" هم بگذارید از شما بپرسم، آیا امریکا و اروپا مهد آزادی نیست؟ آیا ایران مهد آزادی و دمکراسی است؟ یا عراق و افغانستان و...؟ اگر غیر از این است شما چرا در سانفراسیسکو زندگی می کنید. بله من به جرات می گویم آزادی که در اروپا و آمریکا دیدم در ایران ندیدم.

فرزاد از مشهد: فکر می کنید هزینه هایی (مثل کشته شدن و زندانی شدن مردم) تبدیل شدن بدون خشونت ایران به یک کشور دموکراتیک چقدر است؟ لطفا واقع گرایانه و با توجه به قدرت امنیتی حکومت پاسخ بدهید.

آزادی و برقراری دمکراسی بدون هزینه دادن امکان پذیر نیست، خصوصا کشورهایی که ابزار سرکوب درش هست. اما من امیدوارم که باتوجه به تجربیات مردم و با کمک صاحبنظران راهی پیدا کنیم که کمترین هزینه را داشته باشد.

هومن از ملبورن: من هم آن سال دانشجو بودم و چند روز آنجا حضور داشتم اما حالا بعضی مواقع فکر می کنم که آیا ارزشش را داشت؟ آیا ما بازیچه ای بیشتر نبودیم تا بعضی ها به مقاصدشان برسند؟

 

من با مشاوره دوستان سه کشور فرانسه، کانادا و آمریکا را انتخاب کردم. اول قرار شد به سوئد بروم. وقتی حزب دمکرات وضعیت من را به دفتر سازمان ملل در اربیل گزارش کرد و درخواست انتقال سریع من را از عراق داد، پذیرفتند که من را به سوئد بفرستند، اما همان موقع وکیل من توانست کار من را برای آمریکا درست کند

همیشه وقتی یک پدیده سیاسی یا اجتماعی اتفاق می افتد یک عده هزینه می شوند و یک عده سود می برند. شاید شما هم جزو کسانی بودید که هیچ چیز دستش را نگرفته. بله من با شما موافقم. درست می گویید. اما این قانون یک تغییر اجتماعی است و باید آن را پذیرفت.

کوروش: تصمیم آقای باطبی بعد از تمام رنج هایی که در زندان کشیدند و تهمت هایی که بعد از زندان شنیدند چیست؟ آیا باز هم تصمیم به ادامه راه سیاسی را دارند یا می خواهند به کاری جز این بپردازند؟

بله. خیلی شخصیت من را زیر سوال بردند. وارد حریم خصوصی زندگی من شدند. اما این عملکرد آینده من است که ثابت می کند این تهمت ها واقعیت دارد یا نه.

حافظه تاریخی مردم خیلی خوب است. تمام این تهمت ها در ذهن آنها می ماند. از همه مهم تر از ذهن خودم پاک نمی شود.

آن روز از این افراد می خواهم تا اسنادشان را رو کنند و حرف های امروزشان را ثابت کنند.

اولویت کار من حقوق بشر است و کار سیاسی هم انجام خواهم داد. تا حد امکان سعی می کنم آن احمد باطبی را که طی این سالها جان سالم به در برده ( از دست دوستان منتقد) با دست های خودم اعدام نکنم.

سارا از آمریکا: وقتی اخبار آقای باطبی را در بند دنبال می کردم در خبری فهمیدم ایشان متاهل هستند. می خواستم بپرسم همسر ایشان کجا هستند و در چه وضعیتی قراردارند؟

خیر. من در حال حاضر متاهل نیستم. همسر سابق من که رفیق روزهای سختم بود و خانم خیلی محترمی بود، از من جدا شد. در حال حاضر تنها هستم. از ایشان هم خبری ندارم. چون خودشان خواستند که من هیچ وقت سراغشون نروم.

احسان از سوئد: آقای باطبی به عقیده شما آیا خاتمی همان شخصیتی بود که دم از اصلاحات می زد یا اینکه پس پرده چیزه دیگری بود؟

به نظر من خاتمی دقیقا همان چیزی بود که گفت. چیزی بیشتر نبود. ما تصور بیش از آن داشتیم. آقای خاتمی موقع کاندید شدنش آمد و به قانون اساسی و مبانی نظام التزام اخلاقی و عملی داد و مطمئنا نمی توانست خارج از این چارچوب عمل کند و عمل هم نکرد.

ماهان از منچستر: در رابطه با جریان ۱۸ تیر آیا فکر می کنید که این جریان یک برنامه از پیش طراحی شده بود و یا نه بصورت یک حادثه اتفاق افتاد و اگر به صورت برنامه ریزی شده بود آیا امکان دارد که توضیح بدهید چه جریاناتی یا گروهی یا هر جمعی دیگر در این برنامه ریزی شرکت داشت.

به عقیده من ۱۸ تیر از پیش طراحی شده نبود. بلکه یک حادثه و اتفاق بود. اما بستر آن از گذشته وجود داشت و جریانی پشت آن بود. در آن دوران دولت دو بخش داشت. دولت پنهان یا همان قوه قضاییه و نهاد رهبری و دولت آشکار یا همان قوای مجریه و جریان اصلاحات.

تلاش دولت پنهان بر این بود که عدم صلاحیت دولت خاتمی را ثابت کند. بویژه در جریان اعتراضات اجتماعی. این برنامه از قبل ریخته شده بود. آن هم با کمک نیروهای لباس شخصی.

در آن زمان این آمادگی وجود داشت که یک درگیری بزرگ رخ دهد و لباس شخصی ها وارد عمل شوند و به درگیری دامن بزنند و دولت نتواند کاری کند و آن وقت نیروهایی مثل سپاه وارد شوند و کنترل را به دست بگیرند و به این ترتیب عدم صلاحیت دولت را ثابت کنند. ۱۸ تیر با این انگیزه دامن زده شد، اما با استراتژی هزینه فایده که دولت اصلاحات به کار بست، خودش را از این بازی بیرون کشید.

دانا استواراندیش از لندن: در حال حاضر یک اپوزیسیون که بر میثاق ملی فراگیر تاکید کند و بتواند به شکلی گسترده مقبولیت داشته باشد وجود ندارد... آیا شما (با کمک دیگران) در اندیشه شکل دادن به چنین حزب یا سازمانی هستید؟

این که یک میثاق ملی فراگیر قرار است وجود داشته باشد، جای تامل دارد. اساسا شکل و ساختار اپوزیسیون موجود خارج کشور در حال حاضر برای چنین کاری زیاد مناسب نیست. خیر من در حال حاضر برنامه ای برای تشکیل حزب ندارم. برنامه های دیگری دارم که البته اینجا نمی توانم به آنها اشاره ای کنم.

این که من بخواهم تعامل کنم، خب با هر جریانی که معتقد به دمکراسی و اصول انسانی و آزادی باشد می توانیم کار کنیم و تعامل داشته باشیم.

رضا از تورنتو: دوران اسارت شما در زندان جمهوری اسلامی سالها مورد ستایش همه بوده است اما ما امروز به معنایی به نام "احمد باطبی" که اینک مصادره به مطلوب جریان دیگری شده است اعتراض داریم. این معنای تازه سابقه مبارزه سیاسی شما و هم نسلانمان را نیز زیر سئوال می برد. چرا آمریکا آقای باطبی؟چرا صدای آمریکا؟ آن هم در شرایطی که کشور تا آستانه جنگ رفته است. پاسخ دهید.

من خودم نمی دانم که به کدام جریانی نزدیک شدم. طبعا ممکن است که گرایشی به یک جریان خاص داشته باشم. چپ، کمونیست کارگری، ملت کارگری،...این اصلا در واقع همان جامعه دمکراتیک است. من سابقه فعالیت سیاسی خودم را دارم، به جای خود و به سمت گرایشی می روم که خودم انتخاب کردم. این موضوع فکر نمی کنم ربطی به هم نسلان من داشته باشد.

این که چرا با صدای آمریکا، پس با کدام صدا؟ اگر صدای آمریکا نه پس با کجا؟ ما تریبونی در داخل کشور داریم؟ ضمن این که من تنها با صدای آمریکا حرف نزدم. با صدای انگلیس هم گفت و گو کردم.

در مورد جنگ من قبلا مواضعم را گفتم. اما متوجه نمی شوم، فرار من به عنوان یک دانشجو و یا حرف های من در صدای آمریکا به آتش جنگ دامن بزند. کجای این موضوع به معنای تایید جنگ است؟ ضمن این که فرار من به آمریکا یک اتفاق بود.
خروج من از ایران یک اتفاق بود. مجبور شدم. یک تصمیم آنی بود. آمدنم به آمریکا هم یک برنامه نبود.

من با مشاوره دوستان سه کشور فرانسه، کانادا و آمریکا را انتخاب کردم. اول قرار شد به سوئد بروم. وقتی حزب دمکرات وضعیت من را به دفتر سازمان ملل در اربیل گزارش کرد و درخواست انتقال سریع من را از عراق داد، پذیرفتند که من را به سوئد بفرستند، اما همان موقع وکیل من توانست کار من را برای آمریکا درست کند و من توانستم یک هفته زودتر از خاک عراق خارج شوم.

حالا من چه نقشی می توانم این وسط داشته باشم.

ایمان از اصفهان: به عنوان یک دانشجوی قدیمی از مشاهدات خود اینطور استنباط می کنم که فرار شما بیشتر جنبه شخصی برای راهیابی به آمریکا و کسب پناهندگی را داشت تا اینکه کمکی به جنبش دانشجویی یا مبارزه باشد. شما با فرار خود به آمریکا راه را برای فشار به دانشجویان باز کردید و در عمل و تا بحال اقدام مثبتی انجام نداده اید. آیا بهتر نیست پرونده ۱۸ تیر را بازگشایی کنید و اقدام مثبتی انجام دهید؟ فکر نمی کنید منافع شخصی خود را بر مصالح جنبش دانشجویی برتری داده اید؟

ببینید کسی که فرار می کند، حتی اگر با یک برنامه ریزی قبلی باشد، بازهم در درجه اول یک مساله شخصی است. البته نه برای این که به دنیای آزاد برسم و به زندگی عادی و عیش و طرب بپردازم. چون اگر قرار بود زندگی عادی داشته باشم این فرصت را به شرط سکوت در ایران داشتم. تاکید می کنم که فرار من برای راهیابی به آمریکا نبود. من قرار بود به سوئد بروم.

در خصوص ارتباط فرار من با فشار به دانشجویان متاسفانه منطق تحلیل را متوجه نمی شوم و نمی دانم چطور این کار ممکن است اتفاق بیافتد.

در خصوص کارمثبت، اگر فرصتی داشتید به وبسایت مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران سری بزنید و گزارش عملکرد ما را در آنجا می بینید و همچنین به مصاحبه ها و گزارش های من به عنوان سخنگوی برون مرزی مجموعه مراجعه فرمایید، باز هم اگر معتقد بودید که کار مثبتی انجام نداده ام تلاش می کنم در آینده بهتر عمل کنم. در بند آخر هم مبنی بر اینکه منافع شخصی ام را بر منابع جنبش دانشجویی برتری دادم، باید بگویم خیر من اینطور فکر نمی کنم.

منبع : بی بی سی