در مقاله قبلی به چند نمونه ازابهامات موجود در گذشته پرسش برانگیز عباس فخرآور اشاره شد . در بخش دوم به عملکرد او پس از خروج از ایران  تا امروز خواهیم پرداخت .

در آغاز لازم به ذکر است ، نوشتن در باره عباس فخرآور نه تصمیمی فردی است و نه ریشه در مشکلات و مسائل شخصی دارد .

اودر سالهای اخیر با جعل سابقه برای خود و سوء استفاده از نام و هویت دیگران ، بسیاری از غیر ایرانی ها و همچنین هموطنان مقیم خارج را فریب داده است .

پرداختن به چنین فردی بنا بر خواست بسیاری از فعالین سیاسی و دانشجویی داخل و خارج کشور انجام شده ، تا ضمن روشن گری از تکرار تجربه مشابه توسط دیگر افراد شارلاتان و فرصت طلب جلوگیری شود .
 

خروج از ایران و آغاز ادعای عحیب ... !

عباس فخرآور تنها چند روز پس از خروج پرسش برانگیزش  از ایران ، با گذرنامه اصلی و از طریق فرودگاه بین المللی امام خمینی ، ادعا های عجیب ، جعل سابقه و تخریب زندانیان سیاسی در بند  را آغاز کرد . 

مدتی پیش وبسایت ویکی لیکس سند محرمانه ای را بر روی خروجی خود قرار داد که در آن مامور سفارت آمریکا در دوبی ، نتیجه گفتگوی خود را با عباس فخرآور در زمان مراجعه او برای اخذ ویزای آمریکا به واشنگتن گزارش میکند . 

بر اساس گزارش مامور سفارت آمریکا از ادعا های عباس فخرآور ، او تلاش کرد تا با ارائه دروغ و مطالب کذب ذهن مقامات آمریکایی را نسبت به زندانیان و چهره های سرشناس سیاسی خراب کره و در عین حال برای خود سابقه ای درخشان را جعل کند . (  لینک - سند فریز صفحه )

مامور سفارت آمریکا در دوبی ادعا های مطرح شده توسط عباس فخرآور را برای واشنگتن این گونه گزارش میکند :

" ... ، جنبش مستقل دانشجویی شاخه ای از جنبش آزادی ایرانیان است که عباس فخرآور دبیر کلی آن را بر عهده دارد .
این جنبش بیست هزار نفر در داخل ایران دارد که دوازده هزار نفر از آنها رسماً عضو گروه عباس فخرآور هستند .
باقی مانده این تعداد از دانشجویان ، کارگران، فعالین حقوق زن و دانش آموزان دبیرستانی هستند .
{ عباس } فخرآور همچنین از اعضای ارشد " شورای عالی جنبش رفراندوم ایران " است.
او اطمینان دارد که رژیم کنونی در ایران امکان برگزاری رفراندوم برای تعیین نوع حکومت را نمیدهد .
رفراندو م بهانه ای خواهد بود برای دور هم جمع کردن نیروها و گروه های مختلف ...
... به گفته { عباس } فخر آور، بیشتر ایرانیان به تغییر رژیم معتقدند اما گروه بسیار کوچکی از فعالین سیاسی همچون علی افشاری، اکبر عطری و محسن سازگارا ( که همگی اکنون در آمریکا بسر می برند) معتقدند که با فشار بین المللی می بایست حکومت ایران را به پذیرش انتخابات دمکراتیک مجبور کنند .
او به دیگر رهبران دنشجویی و خصوصاً اکبر عطری، علی افشاری، رضا دلبری و عبدالله مومنی انتقاد کرده و میگوید این افراد با رژیم پیوند و ارتباط نزدیک دارند . ...
... ، او خودش را مسلمان نامیده و می گوید که هر روز نماز میخواند .
او همچنین مدعی است قرآن ، انجیل و تورات را نیز خوانده و ایمانش حقیقی است.
عباس فخر آور میگوید اگر فرد مومنی نبود ، هواداری برخی از طرفدارانش را از دست میداد ...
... ، او میگوید که به مدت ۱۰ سال روی کتابی درباره اسلام ، تشیع و امام زمان کار کرده است .
او امام دوازدهم شیعیان را با تمسخر " اسطوره گم شده " مینامد .
عباس فخر آور مدعی است در شرایط کنونی چاپ این کتاب از او یک سلمان رشدی دوم میسازد و از این رومی باید منتظر فرصت مناسب بماند .
... ، او در حالی که تاکید میکند " طرفدار جنگ " نبوده و از حمله محدود نظامی به ایران نیز به صورت علنی دفاع نمیکند ، اما معتقد است که چنین حمله ای به تاسیسات هسته ایی ایران جامعه را به سمت شورش عمومی سوق میدهد .
هنگامی که ازعباس فخرآور در باره باور اکثریت ایرانیان مبنی بر تقویت احساسات وطن پرستانه ایرانیان در صورت جنگ احتمالی آمریکا با ایران پرسیده شد ، او با رد این نظریه گفت :
هنگامی که عراق پس از انقلاب اسلامی به ایران حمله کرد ، ایرانیان برای حکومت جنگیدند ، چون از ماهیت آن بی اطلاع بودند . اما حالا که آگاه شده اند دیگر به نفع حکومت مبارزه نخواهند کرد . ...
... ، عباس فخرآور گفت ایرانی ها جنگجو نبوده و بطور کلی " تنبل" هستند . او میگوید ایرانی ها به خارجی ها برای " نجات خومان از خود " خوش آمد خواهند گفت ...
... ، { عباس } فخرآور هجده مرتبه دستگیر شده و زندانی سیاسی در زندان اوین بوده است که دورانی طولانی را هم در سلول انفرادی گذرانده است ...
... ، . وی بدون اینکه بگوید چگونه، اظهار می دارد شبکه اش ظرفیت انجام نظرسنجی در مورد موضوعات مختلف در داخل ایران را دارد ... "

پس از انتشار این سند محرمانه توسط ویکی لیکس ، عباس فخرآور  پیش از هر منبع دیگری خود متن گزارش را به فارسی ترجمه و منتشر کرد . (  لینک - سند - فریز صفحه )

روزنامه چاپ تهران نیز بخشی از متن ترجمه شده را به نقل از عباس فخرآور در ستون ویژه خود انتشار داد . (   لینک  )

 اما ترجمه ارائه شده از سوی عباس فخرآور ، بسیار متفاوت از آن چیزی است که در متن انگلیسی ویکی لیکس منعکس شده است .

او با تغییر برخی جملات ، افزودن بخش های تازه به متن اصلی ، و حذف عبارات و کلمه هایی که از دید ایرانیان حساسیت برانگیز است ، متن متفاوتی را به مخاطبان فارسی زبان ارائه کرد .

چند نمونه از تغیرات صورت گرفته توسط عباس فخرآور در ترجمه فارسی به شرح زیر است .

در بخشی از نسخه انگلیسی گزارش آمده :

" .... عباس فخرآور گفت ایرانی ها جنگجو نبوده و بطور کلی "تنبل" هستند . ... "

در متن فارسی ارائه شده از سوی عباس فخرآور نام " ایرانی ها " را حذف و به جای آن " ملا های ایرانی " گنجانده شده است . 

 

در بخش دیگری از متن انگلیسی عباس فخرآور میگوید نمیخواهد که در جنگ با ایران "  جوانان آمریکایی "  کشته شوند ، در متن فارسی منتشر شده از سوی عباس فخرآور نام " جوانان ایرانی " به " جوانان آمریکایی " افزوده شده است . 

در انتهای ترجمه فارسی بخش هجده " حمله محدود نظامی "  آمد است  :

" ... در این حال { عباس } فخر آور اعتقاد دارد در صورت وقوع چنین حمله ایی توسط یک نیروی خارجی، شرایط همانند دوران جنگ ایران و عراق نخواهد بود که مردم به جکومت اعتقاد داشتند و برای بقای آن جنگیدند. اینبار دست ملاعای حاکم را خوانده اند و حاضر نخواهند بود برای آن بجنگند. حکومت امکان جمع کردن مردم در زیر پوچم و هویت ملی و وطن پرستی را هم نخواهد داشت، چرا که در تمام سه دهه گذشته علیه هویت ملی ایرانیان موضع گرفته است.  ... "

در هیچ کجای متن انگلیسی گزارش ویکی لیکس چنین عباراتی وجود ندارد و عباس فخرآور در  ترجمه تحریف شده فارسی این موارد را به متن اصلی فزوده است . 

مرا در اطاق سفید ، با برنج سفید و کاغذ سفید و ... شکنجه سفید دادند ... !

زمانی که عباس فخرآور به خاک آمریکا وارد شد از مبارزین وچهره های سیاسی مطلع از گذشته او کسی در خارج از کشور حضور نداشت .

 این وضعیت فضایی ایجاد کرد تا او فارغ الحال به جعل سابقه برای خود بپردازد .

از این دست سابقه سازی ها میتوان  به  ادعای مضحک او در باره موضوع " شکنجه سفید " اشاره کرد ،  که نمونه بارزی است از عدم آگاهی عباس فخرآور از واقعیت های زندان و دروغ پردازی های او .

عباس فخرآور در همان ماه های ابتدایی ورودش به آمریکا گفتگویی را با سازمان عفو بین الملل انجام داد و در تشریح آنچه که از آن " شکنجه سفید  " یاد میشود مدعی شد :

" ... شکنجه  سفید نوعی از شکنجه های جمهوری اسلامی است که در آن زندانی را در اطاقی سفید ، با اشیائی سفید قرار میدهند و ..." (  لینک - سند  ) .

عباس فخرآور  به حدی با مفاهیم اینچنینی غریبه است که تصور میکند ، شکنجه سفید یعنی استفاده از مولفه های فیزیکی سفید در شکنجه افراد . 

در حالی که اگر کسی تنها چند مقاله ساده در این خصوص مطالعه کرده باشد میداند ، شکنجه سفید یعنی نوعی از تحت فشار قرار دادن زندانی ، اعم از شکنجه روانی و فیزیکی ، که اثری بر بدن زندانی باقی نمیگذارد . اطلاعات بیشتر :  ( مراحل مختلف شکنجه سفید چگونه اجرا می شود ، گفتگو با دکتر آنسون روانشناس - سند  )

حمله و تخریب  چهره زندانیان در بند ... !

یکی از اولین اقدام های عباس فخرآور پس از رسیدن به آمریکا ، حمله و تخریب افرادی بود که پیش از این در باره گذشته پرسش برانگیز او سخن گفته و یا ادعا های او را به چالش کشیده بودند . 

در همان روزها ابتدایی شهرام همایون مدیر کانال یک ، مصاحبه ای را با عباس فخرآور انجام داده و از او در باره نامه های افشاگرانه زندانیان سیاسی پرسید .

او در مواجهه با پرسش آقای همایون ، ضمن حمله به زندانیان سیاسی محبوس که دستشان از دنیای آزاد کوتاه بوده و امکان دفاع از خود را نداشتند ، تلاش کرد تا گذشته قهرمانانه ای را از خود برای مخاطبان ترسیم کند .

او در بخشی از این مصاحبه میگوید :

" ...  ، یک فیلم دوساعته است که من جلوی دوربین وزارت اطلاعات صحبت کردم  ... ، چهار پنج تا بازجو جمع شدند و دوربین را روشن کردند ... ، من { صحبت هایم } را دقیقا اینجوری شروع کردم ... ، آقای خامنه ای حیا کن ... ، من دو ساعت صحبت کردم و گفتم اگر مرد هستید این فیلم را ببرین برای آقای خامنه ای تا بفهمه که اگر به حرف ما گوش نکنه ، و مثل آدمیزاد نره یک گوشه ای زندگیش را نکنه ... "

به بخش هایی از این مصاحبه و نحوه پاسخ گویی و همچنین ادعا های مطرح شده از سوی او توجه کنید :

ویدئو برگرفته از یوتویوب

گریز از پاسخ گویی در باره گذشته و حال ...

عباس فخرآور پس از خروج پریش برانگیز خود از ایران ، هربار با طرح ادعا های کذب و حمله به دیگران ازپاسخ گویی در این خصوص گریخته است .

او در مواجهه با کسانی که ادعا هایش را به چالش گرفته اند ، اینگونه عمل کرد .

این افراد از دیدعباس فخرآور یا کمونیست هستند و به دلیل افکار راست گرایانه اش برعلیه او اقدام به دروغ سازی میکنند . 
یا اصلاح طلب و مخالف تغییر رژیم هستند و به دلیل اعتقاد عباس فخرآور به براندازی اقدام به تخریب شخصیت او میکنند . 
یا از عوامل وزارت اطلاعات هستند و به دلیل مبارزات او بر علیه نظام اسلامی تصمیم به ترور شخصیت او دارند .
و یا از افراد مغرض و حسود هستند که توان دیدن موفقیت های او را در عرصه های مختلف ندارند ( لینک - سند - فریز صفحه ) ، (  لینک - سند - فریز صفحه )

بخشی از متن نوشته شده در وبسایت عباس فخرآور

او در گذشته نیز برای گریز از پاسخ گویی ، از این تکنیک فرار رو به جلو باتوسل به حمله و ایراد اتهام ، آن هم بدون ارائه سند و مدرک به طور مکرراستفاده کرده است . (   لینک – سند – فریز صفحه )

دکتر ناصر زرافشان، حقوقدان و وکیل پرونده جنجالی قتل های زنجیره ای که بیش از پنج سال را به دلیل دفاع از این پرونده در زندان سپری کرده نیز ، مدتی با عباس فخرآور هم بند بود . آقای زر افشان در خصوص این ادعای عباس فخرآور که پرسشگران از گذشته او کمونیست ، اصلاح طلب ، وابسته به نهاد های امنیتی حکومت و ... هستند میگوید :

" ... در سالهای زندان که من از آن حرف میزنم ، نود و پنچ درصد زندانیان غیر چپ بودند ، که همه از او متنفر بودند ، او یک آدم غیر سیاسی و در حدی نبود که چپ و یا راست با او مخالف باشد ... "

گفتگوی من را با دکتر ناصر زرافشان از اینجا بشنوید :

کنفداسیون دانشجویان ، از ربودن یک ایده تا سرقت تاریخ جنبش دانشجویی ایران

در سالهای ابتدایی و پیش از آنکه چهره و ماهیت واقعی عباس فخرآور برای جنبش دانشجویی آشکار شود ، فعالین و مبارزین این اجازه را به او داده بودند که مانند دیگر دانشجویان در کنار بدنه جنبش حضور پیدا کرده وحیات داشته باشد . 

اما طولی نکشید که رفتار نامتعارف ، اقدامات مخرب و عملکرد متضاد عباس فخرآور ، همه نسبت به او مشکوک و محتاط کرد .

فعالین دانشجویی خارج از زندان به صورت مکرر در خصوص رفتار های مشکوک عباس فخرآور ، و خصوصاً سوء استفاده او از نام و هویت افراد دیگر ، بدون اجازه و یا علی رغم میل آنها به زندانیان تذکر میدادند .

مدتی بعد خودم شخصاً هشدار فعالین دانشجویی را مبنی بر سوء استفاده عباس فخرآور از نام و هویت دیگران تجربه کردم .

عباس فخرآور در تاریخ جمعه هجدهم بهمن 1381 ( یعنی زمانی که من در زندان بودم ) ، نامه ای را به رشته تحریر در آورده و با وجود اینکه مشخصاً به وی تذکر داده بودم که حاضر به انتشار این نامه نیستم ، آن را به نام من و خودش در اینترنت منتشر کرد . ( سند )

پس از این اقدام عباس فخرآور ، من با کمک پدرم ، بیانیه ای را به خبرگزاری ها ارسال و همراهی خود را با عباس فخرآور در خصوص این نامه تکذیب کردم ، اما علی رغم این تکذیب ، عباس فخرآور مدتی بعد این نامه جعلی را به عنوان نامه مشترک احمد باطبی و عباس فخرآور به انجمن قلم کانادا ارسال کرده و بعد ها به شکل نامعلومی به عنوان عضو افتخاری انجمن قلم کانا دا معرفی شد . (  لینکسند فریز صفحه )

این اقدام توجیه ناپذیر انجمن کانادا در همان زمان مورد اعتراض بسیاری از افراد مطلع از هویت واقعی عباس فخرآور قرار گرفت . (  لینک – سند – فریز صفحه )

در میانه سال 1383 خورشیدی و در پی ادامه رفتار و عملکرد نامتعارف عباس فخرآور ، و اطمینان از عدم اصلاح او ،  من و بسیاری از فعالین دانشجویی رسماً از هر پروژه و یا ایده ای که عباس فخرآور در آن حضور داشت  کنار کشیده و تا به امروز از او دوری کردیم .

در آن روزها بسیاری از دانشجویان از فعالیت در دفتر تحکیم وحدت به دلیل برخورداری این تشکل از مجوز قانونی استقبال میکردند . اما بزرگ ترین مشکل این تشکل ، درون مایه اسلامی و محدودیت های اساسنامه ای آن در عدم فراگیری تمامی دانشگاه ها از جمله دانشگاه آزاد و پیام نور بود . ( سند )

از این رو برخی از فعالین دانشجویی با پیوستن به دیگر جریان ها همچون جبهه متحد دانشجویی به فعالیت مشغول بودند ، اما بازهم خلاء یک جریان فراگیر دانشجویی به شکل جدی حس میشد .

در آن شرایط برخی از فعالین دانشجویی تلاش داشتند تا با ایجاد یک جبهه و یا سازمان فراگیر دانشجویی ، تمامی گروه ها را زیر یک چتر واحد متمرکز کنند .

یکی از پیشگامان این عرصه پیمان عارف دانشجوی نخبه و ستاره دار دانشکده حقوق دانشگاه تهران بود .

پیمان برای اولین بار پیشنهاد احیاء کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را که سالها قبل از انقلاب اسلامی تاسیس شده بود مطرح کرد .

او با رایزنی و گفتگوی تلاش داشت تا ایده احیاء کنفداسیون را در بین دانشجویان فراگیر کند .

این موضوع همزمان شد با قبولی تعدادی از زندانیان سیاسی و دانشجویان زندانی در دانشگاه پیام نور .

با تلاش خانواده ها و تعدادی از نماینده گاه مجلس شورای اسلامی این امکان فراهم شد تا زندانیان در آزمون ورودی دانشگاه پیام نور شرکت کرده و وارد این دانشگاه شوند .

من هم در کنار بسیاری از زندانیان سیاسی همچون دکتر سعید ماسوری ، منوچهر محمدی ، رضا محمدی ، مرحوم سعید کمالی ها و ... ، در آزمون پذیرفته و در رشته جامعه شناسی واحد حسن آباد تهران مشغول تحصیل شدم .

دانشجویان پذیرفته شده حق شرکت در کلاس های درس را نداشتند و صرفاً برای امتحانات پایان ترم و به قید وثیقه میتوانستند به صورت مرخصی ساعتی و یا به صورت تحت الحفظ به دانشگاه اعزام شوند . 

در طول این مدت پیمان عارف با ارسال چند پیام به داخل زندان ، از من خواست تا در باره ایده احیای کنفداسیون فکر کنم .

قرار شد تا در یکی از مرخصی های ساعتی پایان ترم ، با پیمان ملاقات کرده و به صورت حضوری در این خصوص گفتگو کنیم .

به همراه چند نفردیگر از فعالین دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، علامه ، آزاد و ... ، در رستوان ایران تک ، واقع در چهار راه ولیع عصر تهران حضور یافتیم .

پیمان عارف نیز در ساعت مقرر به همراه چند نفر از دوستانش در محل حضور یافت . هنوز چند دقیقه ای از آغاز بحث نگذشت که عباس فخرآور به همراه چند خانم وارد جلسه شد . دیدن او و همراهانش حاضرین را متعجب کرد . نارضایتی از حضور عباس فخرآور در جلسه به حدی بود که تقریبا تمامی افراد از شرکت در بحث خود داری کردند .

من با اساس ایده احیای کنفدراسیون موافق بودم ، اما بنا به دلایل مختلف اعتقاد داشتم که اجرای این ایده در آن شرایط ممکن نیست .

ازسویی حضور نامتجانس عباس فخرآور در جلسه و تجربه انتشار نامه جعلی با امضاء من فضای جلسه را بیش از پیش سنگین میکرد .

عباس فخرآور با ورود به تمامی مباحث تلاش داشت تا محوریت جلسه را در دست بگیرد .

در این میان یکی از خانم های همراه عباس فخرآور دوربین کوچک خود را روشن کرده و مشغول فیلم برداری از جلسه شد . این اقدام او با واکنش شدید من ، پیمان و دیگر افراد حاضر در جلسه مواجه شد . عباس فخرآور از خانم همراه خود خواست که فیلم برداری را متوقف کند و به حاضرین اعلام کرد که جای نگرانی نیست و دور بین خاموش است .

جلسه آن شب بدون هیچ نتیجه مشخصی به پایان رسید و بعد ها بنا به دلایل مختلف ایده احیاء کنفدراسیون عملاً به بایگانی ذهن ها سپرده شد .

‎مدتی بعد عباس فخرآور با گذرنامه حقیقی خود و از طریق فرودگاه امام خمینی بصورت قانونی و به شکل سوال برانگیزی خارج شد .

او پس از رسیدن به خاک آمریکا ، ایده طرح شده از سوی پیمان عارف مبنی بر احیاء کنفدراسیون دانشجویی را به نام خود و تحت عنوان یک شرکت غیر انتفاعی  ، در تاریخ سوم آگوست 2008 ، در ایالت ویرجینیا به ثبت رساند . ( لینک - برای دیدن اطلاعات ثبتی به لینک مراجعه کرده و سپس به  Information System و به Name Search All Entities رفته و نام Confederation of Iranian Students را جستجو کنید )

 

او همزمان با سرقت بیش از پنجاه سال تاریخ مبارزات دانشجویان ایران و ثبت نام "کنفدراسیون " که پنجاه سال پیش توسط دانشجویان آن زمان تاسیس شده به نام خود ، شرکت دیگری را نیز با عنوان " انستیتو آزادی ایرانیان " ثبت کرد .

عباس فخرآور استعداد خود را در کپی و ساختن نسخ جعلی در خارج از کشور نیز به کار گرفت .

او در عین حال نیم نگاهی نیز به سازمان های آمریکایی داشت .

او با کپی برداری از نام و ماهیت موسسه نئومحافظه کار امریکن اینتر پرایز ( American Enterprise Institute ) ، که یکی از حامیان اصلی او در آن زمان نیز محسوب میشود ، موسسه ایرانیین اینتر پرایز ( Iran Enterprise Institute ) را به شماره ( File No.: 263350 ) و با کمک ریچارد پرل به ثبت رسانید . 

نامهایی که جدا از نامشخص بودن ماهیت کاری و خروجی آن در زمینه مناسبات مالی و مالیاتی نیز با ابهامات فراوانی مواجه است و تنها کاربردشان در زیرنویس کردن نام آن در شوها و مصاحبه های عباس فخرآور است . ( لینک – سند – فریز صفحه ) ( دانلود فایل پی دی اف ) - ( لینک ثبتی ) - ( لینک اطلاعات مالی  ... ، برای دیدن این لینک ابتدا باید حساب کاربری بسازید. ( دیگر لینک های مرتبط ، یک ، دو ، سه  و ... )

گفتنی است که ثبت یک شرکت ، اعم از حقوقی و تجاری و ... در آمریکا با حضور تنها یک نفر و هزینه  ۲۰۰ دلار در طی ۲۴ ساعت امکان پذیر است . ( قوانین ثبت شرکت در آمریکا )

عباس فخرآور و ادعای رهبری جنبش مستقل دانشجویی ایران ... !

عباس فخرآور در ایالات متحده آمریکا برای کسب مشروعیت و پیوند دادن شرکت تازه تاسیس خود با جنبش دانشجویی ایران ، هیچ مرز و محدودیتی از لحاظ تاریخی ، قانونی و یا اخلاقی قائل نشد .

او برای شرکت تازه تاسیس خود وبسایتی را تاسیس کرده و در تشریح چگونگی تاسیس این شرکت ، تمام تاریخ حیات جنبش دانشجویی ایران را به خدمت گرفت .

عباس فخرآور با تقسیم بندی تاریخ جنبش دانشجویی به سه بخش مارکسیتی ، اسلامی و لیبرال ، از روی داد های تاریخی جنبش نیز با روایتی تحریف شده و البته به نفع خود وام میگیرد .

بخشی از متن نوشته شده در وبسایت عباس فخرآور

او جنبش دانشجویی معاصر را نیز به دو بخش وابسته و مستقل از حکومت تقسیم و دفتر تحکیم وحدت را رهبر بخش حکومتی ، و خود را " دبیر کل جنبش مستقل دانشجویی " معرفی میکند .

او در این خصوص مینویسد :

" ... هجدهم تیرماه صحنه نبرد حکومت جمهوری اسلامی با خواسته های نسل جوان ایرانی بود و از سوی دیگر صحنه رو در رویی آشکار گرایشات اسلامگرایانه ، به رهبری انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت ...

.... تیتر معروف روزنامه خرداد در ۱۹ تیرماه ۱۳۷۸ که توسط امیر عباس فخر آور، دبیر کل جنبش مستقل دانشجویی تدوین شد، آشکارا گویای این تفاوت دیدکاه و رفتار جنبش مستقل دانشجویی و جنبش وابسته دانشجویی (دفتر تحکیم وحدت) در قیام دانشجویی هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ بود...

.... قیام دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ در نهایت با خیانت آشکار اصلاح طلبان حکومتی و شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با پرداخت هزینه های سنگین حیثیتی توسط سران حکومت به کنترل نیروهای امنیتی درآمد ...

.... تیرماه ۱۳۸۳ برای نخستین بار در جلسه ای با حضور پیمان عارف، هلیا هنرمند و امیر عباس فخر آور که دوران هشت ساله زندان را میگذراند و برای ۳ روز به مرخصی برای عیادت مادر بیمارش آمده بود، در کافه ۴۶۸ خیابان ولی عصر تهران، ایده تاسیس کنفدراسیون را پیمان عارف روی میز گذاشت ...

.... فخر آور پس از گذراندن بیش از پنج سال از دوران هشت ساله زندانش موفق به فرار از زندان و سپس فرار از کشور شد و با حمایت دولت آمریکا خیلی زود به واشینگتن رسید و توانست رسما کنفدراسیون را به ثبت برساند. ..." (  لینک – سند – فریز صفحه )

عباس فخرآور در توضیح تاریخچه کنفدراسیون با اشاره به ویدئو جلسه دانشجویی که عباس فخرآور به صورت مخفیانه تهیه و منتشر کرده است و ذکر  تنها نام پیمان عارف و " خانم همراهش " این جلسه را  به نفع خود مصادره میکند . 

 

بخشی از صحبت های عباس فخرآور در باره

نقش خود در جنبش دانشجویی ایران 

فیلم برداری مخفیانه و سوء استفاده از نام و هویت افراد ... !

اما اقدام تعجب برانگیز تر از سرقت پنجاه سال تاریخ جنبش دانشجویی ایران و  ثبت آن به نام عباس فخراور ، اقدام او در انتشار ویدئو جلسه آن شب رستوران ایران تک است .

در حقیقت دوربین فیلم برداری " خانم همراه عباس فخرآور " علی رقم اعتراض حاضرین در جلسه و اعلام شخص عباس فخرآور مبنی عدم فیلم برداری ، در تمام مدت جلسه روشن و در حال فیلم برداری بود .

او چند سال بعد و پس ثبت شرکت خود در آمریکا  این ویدئو را به صورت دستکاری شده و با تدوینی گزینشی و هدف مند ، و به شکلی که در ذهن مخاطب محوریت عباس فخرآور را در جلسه مذکور القا کند در اینترنت منتشر کرد .

ویدئو منتشر شده توسط عباس فخرآور

عباس فخرآور در کانال یوتویب مربوط به شرکت خود " کنفدارسیون دانشجویان ایرانی " ، این ویدئو را به عنوان یکی از اسناد مشارکت عمومی دانشجویان سرشناس داخل کشور در تاسیس کنفدراسون ، و در نتیجه مشروعیت این شرکت معرفی کرده و نوشته است :

جلسه نهایی با حضور نمایندگان گروههای مختلف دانشجویی درون ایران برای بررسی راههای تشکیل کنفدراسیون دانشجویان ایرانی " (  لینک –  سند – فریز صفحه )

پیمان عارف صاحب ایده احیاء کنفدارسیون ، در گفتگویی با من در خصوص جلسه آن شب ، سرقت ایده احیاء کنفداسیون و نحوه تهیه ویدئو مذکور میگوید :

" ... ایده کنفدراسون از جانب من ارائه شد ... ، دور هم جمع شده بودیم تا مباحث ابتدایی را باهم مطرح کنیم ...، آن مباحثه منتج به تاسیس هیچ نهادی نشد ... ، عباس فخرآور بدون توجه به ماهیت ایده ، آن را در آمریکا ثبت کرد ...، این کنفدراسیون هیچ ارتباطی با آن چیزی که مطرح شده بود ندارد .... ، دخترخانمی که همراه عباس فخرآور در آنجا حضور داشتند اقدام به فیلم برداری کرد ، این کار او با عتراض مواجه شد ... ، قرار بود این دروبین خاموش شود ، اما ظاهراً اینطور نشد ... "

گفتگوی من با پیمان عارف را از اینجا تماشا کنید :

بهنام امینی ، دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و یکی دیگر از حاضران در جلسه آن شب نیز در این باره میگوید :

" در آن جلسه پیمان عارف ایده کنفدراسیون را مطرح کرد ، و جلسه ای بود به حالت نظرخواهی ... ، وقتی فخرآور را دیدم شکه شدم ... ، دوربین دست خانمی بود ... ، من اعتراض کردم ... ، منطق اینکه باید فیلم گرفته شود را نمیدانستم ... ، فیلم کاملا گزینشی پخش شده ... ، در توضیحی که در یوتیوب هم برای آن نوشته اند کاملا تحریف شده است و ... "

گفتگوی من را با بهنام امینی از اینجا ببینید :

البته سوء استفاده از اعتماد دیگران و تهیه فیلم و عکس از آنها توسط عباس فخرآور تنها به این مورد محدود نمیشود . از دیگر موارد میتوان به طور مشخص موضوع علی افشاری مسئول واحد سیاسی دفتر تحکیم وحدت اشاره کرد .

عباس فخرآور به بهانه درخواست راهنمایی و مشورت در مورد زندان  در یک کافه قنادی با افشاری قرار گذاشته و مخفیانه از او فیلمبرداری کرد .

عباس فخرآور بعد ها و پس از خروج از ایران این ویدئو را نیز مانند ویدئو مربوط به جلسه دانشجویان در کانال یوتوب شرکت خود قرار داده و در قسمت توضیحات ویدئو اینگونه مینویسد :

" گفتگوی دوستانه ای بین امیر عباس فخر آور (دبیر کل جنبش مستقل دانشجویی)و علی افشاری (دبیر کل دفتر تحکیم وحدت) .... " (  لینک - سند - فریز صفحه )

اما علی افشاری در باره پشت پرده این ملاقات روایت متضادی دارد . او در این باره میگوید :

" ... من ایشان را نمیشناختم ، عباس فخرآور مرا در خیابان دید و از من خواست تا او را راهنمایی کرده و تجربیات زندانم را در اختیارش قرار دهم ... ، میگفت که او هم زندانی بوده و در دادگاه انقلاب پرونده دارد ، من پذیرفتم و بعد ها با او در کافه قنادی سهیل قرار گذاشتم ... ، روز دیدار او شروع به فیلم برداری کرد و گفت که این فیلم را برای شبکه های لوس آنجلسی تهیه میکند .... ، گفتم قرار ما چنین چیزی نبود و من مصاحبه نمیکنم ... ، او دوربینش را پیایین گرفت و اعلام کرد که آن را خاموش کرد ... ، من به او مشکوک شدم ... ، از آن به بعد من به سوالات او به صورت غیر جدی جواب دادم ... ، این دیدار فقط بین فرد من و عباس فخرآور بود نه نماینده دو سازمان ... ، این فرد به من گفته بود که دوربین خاموش است اما او اینگونه نبود ... ، این کار را عباس فخرآور در قبال خیلی های دیگر نیز انجام داده است ... "

گفتگوی من با علی افشاری را از اینجا تماشا کنید :

تلاش برای نزدیک شدن به افراد سرشناس و گرفتن عکس دو نفره یکی از تکنیک های قدیمی عباس فخرآور است که در بین سیاسیون از آن به شکل طنز گونه ای یاد میشود .

عباس فخرآور قبل و پس از خروج از ایران ، بارها عکسهای دونفر خود و دیگران را در اینترنت منتشر و مدعی ارتباط نزدیک با آنها شد .

در تصاویر زیر عباس فخرآور در یک روز بهاری به دیدار اصلاح طالبان سالهای پیش رفته و با ذوق فراوان تلاش میکند تا آنها را ببوسد و با آنها عکس بگیرد .

او بعد ها همین عکس ها را به عنوان سند ارتباط نزدیک با این ارائه کرده است . (  لینک سندفریز صفحه )

کنفدراسیون شاخه ای از دفتر تحکیم وحدت است ... !

اما شگفت انگیزتر از تمامی ادعاها و تحریف های منحصر به فرد صورت گرفته از حقایق جنبش دانشجویی ، انتساب کنفدراسیون عباس فخرآور به دفتر تحکیم وحدت است .

 او همزمان در صفحه دیگری از سایت شرکت خود  ، علی رغم تخریب های مکرر و حمله به دفتر تحکیم وحدت ، بخشی از گزارش اشتباه و غیر مستند کنگره آمریکا را منتشر کرده است که در آن به زبان انگلیسی ادعا شده  کنفدراسیون عباس فخرآور  شاخه ای از د فتر تحکیم وحدت است !

نکته جالب تر اینکه عباس فخرآو نه تنها این ادعای کذب را رد نمیکند ، بلکه با تحریف ترجمه فارسی این گزارش ، شرکت تازه تاسیس خود را رقیب جدی و در سطح دفتر تحکیم وحدت معرفی میکند . ( لینک - فریز صفحه )

بخشی از متن وبسایت کنفدراسیون مربوط به عباس فخرآور

تلاش برای نزدیکی به کنفدراسیون قدیمی و کسب مشروعیت ... !

اما داستان به همین جا ختم نمیشود ، عباس فخرآور به موازات پیوند زدن خود به دفتر تحکیم وحدت ، تلاش میکند تا شرکت تازه تاسیس خود را به کنفدراسیون قدیمی ، که سالها پیش از انقلاب توسط دانشجویان ایرانی تاسیس شده نزدیک کند .

از جمله این تلاش ها میتوان به برگزاری جلسه ای مشترک ، با شرکت عباس فخرآور به عنوان عضو کنفدراسیون تازه تاسیس ، و دکتر شاهین فاطمی عضو کنفدراسیون پیشین دانشجویان ، در 28 آپریل 2009 ، در کالج نووا ایالت ویرجینا اشاره کرد . (  لینک سندفریز صفحه ) ( دانلود کتاب کنفدراسیون دانشجویان ، تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور - نوشته افشین متین )

پوستر مربوط به جلسه مشترک عباس فخرآور و دکتر شاهین فاطمی در کالج نووا

کنفدراسیون بیش از هفت هزار عضو در سراسر دنیا دارد ... !

عباس فخرآور در همین سایت مدعی شده که کنفدراسیون تازه تاسیس او بیش از هفت هزار عضو در نقاط مختلف دنیا دارد . ( لینکسندفریز صفحه )

اما در سراسر کارنامه این شرکت در طول چند سالی که در خاک آمریکا به ثبت رسیده ، هیچ فعالیتی دیده نمیشود که حتی ده نفر از اعضای آن به صورت یک جا دیده شده باشند .

در صفحه (CIS Leadership ) وبسایت کنفدراسیون ، در پنج بخش (CIS Board of Directors , CIS Founders , Non-Iranian Board Members , Former CIS Board Member , CIS Press Editorial Team ) در مجموع 48 نام وتصویر به عنوان اعضاء ،مسئولین و گرداننده گان کنفدراسیون درج شده است .

اما با قدری دقیق شدن در نام و ترکیب تصاویر به نکات جالبی پی خواهیم برد .

برخی از آنها تکرار نام و تصویر خود عباس فخرآور ، برخی تکرار نام و تصاویر دیگران ، برخی از اعضای خانواده عباس فخرآور و برخی حتی مجهول و بدون هویت حقیقی هستند . (  لینکسندفریز صفحه )

از آن سو برای افرادی که نام و تصویرشان در این صفحه درج شده ، در هیچ کجای سایت صفحه شخصی ( Profile ) و یا معرفی وجود ندارد که از طریق آن بتوان به سابقه فعالیت مبارزاتی ، تحصیلات ، موقعیت کنونی و ... این افراد پی برد .

جستجوی نام این افراد هم در اینترنت هم بی فایده است و تمامی نتیجه های کسب شده در نهایت به همین کنفدراسیون ختم میشود ( مثالمثالمثالمثالمثال - مثال و .... )

پیمان عارف ، سلمان سیما ، بهروز جاوید تهرانی و ... در کنفدراسیون عباس فخرآور ... !

اما نکته عجیب در صفحه معرفی افراد منتسب به کنفدراسیون عباس فخرآور ، نام و تصویر تعدادی از دانشجویان و زندانیان سیاسی سرشناس سالهای اخیر ایران همچون پیمان عارف دانشجوی ستاره دار، سلمان سیما، بهروز جاوید تهرانی و ... به عنوان بنیانگذاران این شرکت ( Founders ) به چشم میخورد .

نه تنها در این مورد ، بلکه در تمام سالهایی که این افراد در زندان بودند ، عباس فخرآور به کرات از نام و چهره آنها به شیوه های مختلف استفاده کرده است .

پس از آزادی پیمان عارف از زندان در روزهای اخیر ، و اجرای حکم شلاق او به دلیل توهین به محمود احمدی نژاد ، عباس فخرآور با انتشار مطالب متعددی مدعی شد :

" ... حکم شلاق پیمان عارف ، از پایه گذاران کنفدراسیون دانشجویان ایرانی اجرا شد ... " (  سند - فریز صفحه )

او جملات مشابه ای را نیز در صفحه فیس بوک خود نوشت :

از پیمان عارف در باره استفاده از عکسش در وبسایت کنفدارسیون پرسیدم ، پیمان ضمن تکذیب عضویت و یا همکاری خود با عباس فخرآور گفت :

" ... من عضو نیستم ... ، هر کسی که اعای عضویت میکند باید یک برگه عضویت ، کارت عضویت و ... داشته باشد ... ، عباس فخرآور پنج سال است که از ایران خارج شده اما هنوز موضوع ایشان دامنگیر من است ... ، من خواهش میکنم ایشان به شکلی عمل کنند که دیگر این فایل بسته بشود ... "

گفتگوی کامل من را با پیمان عارف از اینجا ببیند :

سوء استفاده از نام و موقعیت پیمان عارف از سوی عباس فخرآور در حالی انجام میشود که پیمان سالها پیش در وبلاگ خود " تجدد نامه " بر عدم همسویی خود با عباس فخرآور تاکید کرده بود . ( ینکسند فریز صفحه )

با سلمان سیما فعال دانشجویی و زندانی سیاسی پیشین نیز همین پرسش را مطرح کردم ، سلمان مانند پیمان عارف ضمن تکذیب این موضوع میگوید :

" ... من اصلا روحم هم خبردار نیست .... ، مدتی پیش دوستان نسبت به این موضوع تذکر دادند ، من ایمیل محترمانه ای به عباس فخرآور زدم و از او خواستم که اسمم را بردارند ، اما ایشان با بی اخلاقی اسم من را در وبسایت نگه داشتند ... ، من هیچ رابطه ای با این گروه ندارم ... ، عباس فخرآور در مصاحبه ها و سخنرانی هایش یا از شهید اکبر محمدی مایه میگذارد ، و یا از بهروز جاوید تهرانی ... ، چرا ؟ چون اینها { به این دلیل که یا فوت کرده اند و یا سالهاست در زندان بوده و به بیرون دسترسی ندراند } چون اینها اساساً امکان تکذیب { ارتباط با عباس فخراور } را ندارند ... "

گفتگوی کامل من را با سلمان سیما از اینجا ببینید :

بیانیه بهروز جاوید تهرانی اززندان :

عباس فخرآور عامل اطلاعات قوه قضائیه است .

با قدری جستجو در فضای اینترنت ، و مرور مطالب قدیمی میتوان دیدگاه بهروز جاوید تهرانی ، تنها بازمانده فاجعه کوی دانشگاه در زندان گوهردشت کرج را نیز در باره عباس فخرآور پیدا کرد .

بهروز در تاریخ شنبه 12 فروردين 1385 ، برابر با 1 آوريل 2006 به همراه شش تن دیگر از زندانیان محبوس در زندان اوین و گوهر دشت ، بیانیه ای را در مورد عباس فخرآور به شرح زیر منتشر کرده بود :

" ... اخیرا باخبر شدیم که فردی به نام امیرعباس فخرآور خود را بنام سخنگو و نماینده زندانیان سیاسی اعلام کرده است.

ما زندانیان زیر ضمن تکذیب این ادعا اعلام می داریم که امیر عباس فخرآور عامل اطلاعات قوه قضائیه بوده که به جرم اعمال منافی عفت به زندان افتاده و در زندان قصر در سال 82 همکاری خود را با حفاظت زندان آقای عباسی که در زندان مسئول اطلاعات آنجا بوده آغاز و شروع به اطلاع رسانی و آدم فروشی می کرده است. وي سپس به زندان اوین و بند سیاسی انتقال یافت و با معرفی خود به عنوان "فعال دانشجوئی" سعی در نفوذ به هسته زندانیان سیاسی در بند یک اندرزگاه هفت نمود. اما بزودی افشاء گشته و در زندان تبدیل به مهره سوخته گشت.فخرآور پس از مدتی ماندن درزندان، و با اينكه مدت محكوميت اش به نصف نرسيده از حدود يك سال است که به بیرون از زندان انتقال یافته و کوشش مي کرد که خود را به خارج از کشور برساند. ...

... ، متاسفانه زندانیان که ماهیت ایشان همواره برای آنها روشن بوده است از معرفی او به جامعه، ازترس ناامید شدن هموطنان مبارز به ويژه در خارج از کشور خودداری کردند ... ،
... ، اینک که گستاخی را به حدي رسانده که شخصیت پلید و منفی خود را زیر لوای نماینده سخنگوی زندانیان سیاسی مخفی کند چاره ای ندیدیم جز آنکه به افشاء ماهیت واقعی او بپردازیم. متعاقبا در چند روز آینده تاریخچه مختصری از فعالیتهای پلید این عنصر نفوذی ارائه خواهیم داد.... " (  لینکسندفریز صفحه ) ، ( ینک سندفریز صفحه )

محمد رضا ، برادر عباس فخرآور در تلویزیون حکومتی ایران

تصویر نفرسمت راست بالا در پوستر مقابل عباس فخرآور ، برادر کوچکتر او محمد رضا ( آرش ) فخرآور است .

او در ماه های اخیر نام برادر خود را همواره در کنار دانشجویان زندانی قرار داده و مدعی است که محمود رضا توسط عوامل جمهوری اسلامی ربوده شده است .

محمد رضا فخرآور پس از انتخابات بحث انگیر ریاست جمهوری 1388 به عراق گریخته و سپس به فرانسه رفت .

عباس فخراور در وبلاگ خود داستان ربوده شدن برادرش را اینگونه تایپ میکند :

".... جمعه نهم اردیبهشت یکهزار و سیصد و نود، در حالی که خسته از سخنرانی موفق شب گذشته ام در شیکاگو برای دقایقی چشمهایم را بسته بودم، با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم. برادر کوچکم محمد رضا (آرش) پشت خط بود. با صدای آرام و وحشت زده ای گفت: امیر، مامورا منو با یه ماشین آوردن انداختن توی هواپیمای ایران ایر دارن میبرن منو ایران. میدونم کشته میشم ولی بدونید که من تا آخرین لحظه با خامنه ای می جنگم ....

آرش با صدای لرزان سعی کرد به من حالی کند که توسط مامورین سفارت جمهوری اسلامی ربوده شده است .

باور نکردم تا وقتی صدای مهماندار هواپیمای ایران ایر را شنیدم که از مسافران برای تاخیر پیش آمده در پرواز عذر خواهی می کرد و می گفت منتظر یک مسافر دیگر هستند و تا چند دقیقه دیگر پرواز خواهند کرد.

دنیا پیش چشمانم سیاه شد و شروع کردم سر آرش فریاد کشیدن. بغض گلویش را گرفته بود و فریادهای مرا تحمل می کرد و می گفت کاری از دستش بر نمی آید و مامورین وزارت اطلاعات بیرون درب هواپیما هستند.

آخرین جمله اش این بود که : امیر به روح بابا قسم آبروی تو و آبروی خانواده را در زندان و زیر شکنجه حفظ خواهم کرد. حلالم کن داداش. به خدا من ترسو نیستم و تا آخرش می جنگم... " (  لینک سند )

اما هنوز چند روز از انتشار این داستان در وبلاگ عباس فخرآور نگذشته بود که وبسایت های حکومتی در داخل ایران ، با انتشار مطالب متعددی نوشتند که پس از بازگشت محمدرضا مدحی به کشور و ماجرای نفوذ وی به درون ضد انقلاب یکی دیگر از فریب خوردگان ضد انقلاب به ایران بازگشت .

... ، شنیده های خبرنگار ما حاکی از آن است که از لحظه ورود محمد رضا فخرآور به ایران تاکنون برخوردی با نامبرده نشده است . (  لینکسند )

در پی انتشار گسترده خبر بازگشت داوطلبانه محمد رضا به ایران ، عباس فخرآور با راه اندازی کمپین های متعدد و جمع آوری امضاء ، مجدداً بر ادعای خود مبنی بر ربوده شدن برادرش تاکید کرد . ( لینک - سند )

اوحتی بارایزنی موفق شد تا سازمان عفو بین المللی را واراد کند تا در خصوص محمد رضا فخرآور و ‎شیوا کمالی پور، یکی از دیگر افرادی که فخرآور مدعی است در کنفدراسیون او عضویت داشته و اکنون در بند است‫!‬ موضع گیری کند، هویتهایی که نشانی از صحت ادعا های مطرح شده در باره آنان وجود ندارد . ... (  لینک سند )

اما تنها چند هفته بعد در تاریخ 17 تیرماه 1390 ، شبکه سوم تلویزیون حکومتی ایران در یک برنامه ویژه با عنوان " ماموریت در بنبست " محمد رضا فخرآور را نشان داد که صحیح و سالم مقابل دوربین سفارت ایران در فرانسه نشسته و به برعلیه اپوزیسون خارج از کشور سخنرانی میکند .

بخشی هایی از این فیلم را از اینجا ببیند :

پس از انتشار این فیلم از تلویزیون حکومتی ایران ، ادعای عباس فخرآور مبنی بر ربایش برادرش به به چالش کشیده شد . ( لینکسند )

عباس فخرآور برای گریز از پاسخ گویی در قبال افتضاح به بار آمده ناچاراً به فرانسه رفت و تلاش کرد تا با استخدام دو وکیل یهودی ساکن فرانسه ، بازگشت داوطلبانه و همکاری برادرش را با جمهوری اسلامی رفع و رجوع کند . ( لینکسند - فریز صفحه )

اما انتشار ویدئو یی از محمد رضا فخرآور پرونده بسیاری از ابهامات را روشن کرد .

در این ویدئو محمد رضا فخرآور در کمال آزادی و صحت عقل ، در یکی از میادین اصلی پاریس و در جمع ده ها نفر از ایرانیان مقیم این شهر میکروفون را در دست گرفته و میگوید :

" ... من آرش فخرآور هستم ... ، یک هفته است که به اینجا آمده ام ... ، امروز رفتم به سفارت ایران تا برگردم و مبارزه ام را در کنار جوانان ایران ادامه بدهم ... ، اگر امروز سفارت ایران بسته بود فردا خودمو معرفی میکنم که برگردم ایران "

ویدئو صحبت های محمد رضا فخرآور را در بین تضاهرکننده گان ایرانی در شهر پارسی را از اینجا تماشا کنید :

مهرداد حیدر پور ، داماد خانواده عباس فخرآور اما روایت متفاوتی داشته و این ویدئو را اساساً دلیلی بر مظلومیت و بی گناهی محمد رضا فخرآور میدارند .

او معتقد است داستان محمد رضا فخرآور اینگونه که مطرح شده نیست و برخی از این موضوع به عنوان ابزاری برای حمله به عباس فخرآور استفاه میکنند .

او میگوید محمد رضا از ابتدا تمایلی به خارج شدن از ایران نداشت و تنها به دلیل درخواست او و برای همراهی خواهرش از ایران خارج شد .

حیدر پور مدعی است که محمد رضا فخرآور پس از رسیدن به خاک فرانسه توسط یک شبکه جاسوسی وابسته به حکومت ایران فریب خورده و در سفارت ایران تحت فشار از او فیلم تهیه شده است .

محمد رضا  در نهایت با وعده اینکه در ایران خطری او را تهدید نمیکند ، بدون اطلاع خانواده به کشور باز گشته و حکومت ایران نیز او را در همان فرودگاه " امام " خمینی بازداشت کرده است .

حیدرپور همچنین معتقد است سکوت خانواده فخرآور در قبال ابهامات موجود به دلیل نگرانی از بحرانی شدن وضعیت محمد رضا در زندان است و او نیز به دلیل اینکه خود را مسئول ایجاد چنین شرایطی میداند ، تا آخرین لحظه از محمد رضا فخرآور دفاع خواهد کرد .

به هر ترتیب حتی اگر روایت آقای حیدپور صحیح هم بوده و محمد رضا فخرآور به دلیل جوانی ، عدم تجربه کافی و ... فریب خورده باشد ، او نه تنها توسط عوامل جمهوری اسلامی " ربوده " نشده بلکه در همان پاریس و پیش از بازگشت به ایران مقابل دوربین تلویزون حکومتی قرار گرفته و با ایفای نقل اول فیلم ماموریت در بن بست، پس از سردار مدحی در دومین پروژه تخریب چهره اپوزیسیون شرکت کرده است . و این در حالی است که گفته های محمد رضا در این برنامه تلویزونی و شیوه های مورد استفاده اش برای آنچه به آن می تازد ، باور این ادعا که او تنها یک جوان کم تجربه فریب خورده است را به بیش از پیش سخت تر میکند . 

از این رو عباس فخرآور نمیتواند برادرش را به عنوان یک زندانی سیاسی بی گناه به افراد بی اطلاع از موضوع معرفی کرده و کما فی السابق از امتیازات مادی و معنوی آن در خارج از کشور بهره مند شود .

افشاگری اعضای جدا شده کنفدراسیون :

هرکس با این مجموعه ارتباط داشته ، گرفتار شده است ... !

دراین شرایط شاید اولین پرسشی که در ذهن مخاطب شکل میگیرد این است که آیا واقعاً در عصر رسانه و ارتباطات ، ممکن است کسی اینگونه " شرم آور " از نام و هویت دیگران سوء استفاده کند ؟

حالا که اینگونه " فخرآور " بی محابا از نام وهویت افراد سرشناسی همچون پیمان عارف ، سلمان سیما ، بهروز جاوید تهرانی و ... سوء استفاده میکند ، با افراد کمتر شناخته شده چه میکند ؟

شاید بهترین کسی میتواند در باره این موضوع پاسخ دهد ، اعضای جدا شده کنفدراسیون عباس فخرآور باشد .

امیر اردلان که مدتی به عنوان عضو در کنفدراسیون حضور داشته تجربه مشابه ای از عباس فخرآور روایت کرده و از برخی مسائل دیگر نیز پرده بر میدارد :

" ... من از وقتی که به اروپا آمدم هیچ فعالیتی با عباس فخرآور نداشتم ، اما عکس من تا مدت ها جزء افراد کادر مرکزی روی سایت این آقا بود ... ، این ادعا عباس فخرآور که ما یک گروه بزرگ هستیم کذب است ... ، چند تا دختر را دور خودش جمع کرده برای سکس مجازی و تبلیغات ... ، سالی هم یکی دو بار به ترکیه و دوبی میرود برای سکس با این دختر های بیچاره ... ، به همه آنها هم قول ازدواج و قول آمریکا را می دهد ... ، جالب اینجاست هر کس که با این مجموعه ارتباط داشته { توسط نهاد های امنیتی } گرفتار شده ، چرا ؟ این پرسشی است که باید عباس فخرآور پاسخ گو باشد .... "

گفتگوی من را با امیر اردلان از اینجا ببینید :

از ویژگی های منحصر به فرد کنفدراسیون عباس فخرآور ، معرفی افراد گمنام تحت عنوان روزنامه نگار ، دانشجو ، فعالی سیاسی و ... است که دست بر قضا همه آنها از بانوان بوده و در عین حال نیز از اعضای کنفدراسیون او محسوب میشوند .

البته جستجو در فضای اینترنت و آرشیو ها برای کسب اطلاعات از سابقه حرفه ای و مبارزاتی این افراد نیز بی نتیجه است ، چون منبع تمام اخبار موجود در باره آنها تنها کنفدراسیون عباس فخرآور ، و سوابقی است که از ناحیه آن ادعا میشود . ( لینک - سند - فریز صفحه ) ، ( نتیجه جستو در گوگل )

موضوع روابط عباس فخرآور با بانوان و اعضای مؤنث کنفدراسیونش پیش از این چندین بار از سوی افرادجدا شده از او مطرح شده و پرداختن به جزئیات آن موضوع این مقاله نیست . 

اما موضوع با اهمیت سرنوشت افرادی است که تا به امروز به او و کنفدراسیونش نزدیک شده اند .
به استناد گفته های امیر اردلان ، و دیگر اعضای سابق کنفدراسیون ، چرا هر کس که با عباس فخرآور ارتباط داشته { توسط نهاد های امنیتی } گرفتار شده است ؟

امیر اردلان در مورد تحربه شخصی اش در ایران میگوید :

" ... زمانی که من دستگیر شدم ، فرمها و تقاضای عضویت من در کنفرداسیون روی میز بازجو بود ، در صورتی که این فرم را تنها عباس فخرآور در اختیار داشت . سوال بزرگی است که باید او پاسخ دهد ... "

این گفتگو را از اینجا ببیند :

ملاقات پنهانی عباس فخرآور با عوامل جمهوری اسلامی در لندن و جدایی اعضای معترض کنفدراسیون

امیر اردلان اما در پاسخ به این پرسش که چرا فرم های تقاضای عضویت در کنفدراسیون عباس فخرآور سر از میز بازجویان وزارت اطلاعات در میآورند ، از موضوع دیگری پرده بر میدارد .

او با اشاره به دیدار عباس فخرآور با عوامل جمهوری اسلامی در لندن میگوید :

" ... این موضوع را ارسلان اردلان ، یکی از اعضای کفدراسیون که به همین دلیل { دیدار عباس فخرآور با عوامل جمهوری اسلامی در لندن } از عباس فخرآور جدا شده شنیدم ، من ابتدا باور نکردم ، تا اینکه خود { برادر عباس فخرآور } هم این مو ضوع را تایید کرد . و گفت که برادرش با نماینده گان جمهوری اسلامی نشست داشته است ... "

گفتگوی من ما امیر اردلان را از اینجا ببینید :

از ارسلان اردلان دیگر عضو جدا شده کنفدراسیون در خصوص ملاقات عباس فخرآور با عوامل جمهوری اسلامی در لندن پرسیدم ، او ضمن تایید این موضوع در خصوص جزئیات این ملاقات میگوید :

" ... سال دو هزار و هفت ، سالن تهیه دیده بودیم . قرار بود برنامه { کنفدراسیون } را برگزار کنیم . عباس فخرآور قرار بود برود به پراک و سپس به پاریس بیاید تا باهم در مورد برنامه ها صحبت کنیم ... ، من و عسل { عضو دیگر کنفدراسیون } با هم دائم در ارتباط بودیم ، .... ، وقتی عباس فخرآور به پراک رفت عسل به من اطلاع داد که برنامه عباس فخرآور بهم خورده و به پاریس نمیآید ... ، دو روز بعد به عسل زنگ زدم ، او گفت که من ایرلند هستم و برای کاری رفتم ... ، { مدتی بعد } خواهر عسل روی یاهو { مسنجر } پیام داد و گفت از عسل خبری ندارید ؟ من نگران هستم ، به او گفتم آخرین خبری که دارم این است که عسل به ایرلند رفته ، خواهر عسل گفت نه او لندن است ، او با عباس فخرآور به لندن رفته ، ... ، این شد که من فهمیدم اینها لندن هستند و دروغ گفتند ... ، بعدا از عسل پرسیدم جریان چیست ... ، عسل گفت که اگر ما به تو نگفتیم برای این بود که جلسه خیلی مهم بود و نباید کسی میفهمید ... ، در آن جلسه نماینده گان جمهوری اسلامی هم بودند که عباس فخرآور با آنها هم صحبت کرده است ، من نامه ای نوشتم و از عباس فخرآور در این خصوص سوال کردم ... ، او گفت من هیچ پاسخی ندارم به کسی بدهم ... "

گفتگوی من با ارسلان اردلان را از اینجا ببینید :

اما جدا این موارد که بخش کوچکی از واقعیت های پشت پرده را به نمایش میگذارد ، آنچه که در مقابل پرده و در عرصه عمومی روی دهد چگونه است ؟

عباس فخرآور در عرصه عمومی

اقدامات عباس فخرآور در آمریکا به شکلی بود که خیلی زود ماهیت واقعی او را برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور مشخص کرد . 

تسلط جامعه ایرانی به زبان فارسی و مرور اخبارو اطلاعات کشور ، در کنار آشنایی آنها با فرهنگ و مناسبات ایرانیان باعث شد تا اکثر افراد و جریانهای سیاسی اصیل و صاحب شناسنامه ، به سرعت به ماهیت عباس فخرآور پی برده و نسبت به او موضع گیری کنند .

از این دست موضع گیری ها میتوان به مرزبندی جبهه ملی ایران با عباس فخرآور ، در سمینار این جبهه اشاره کرد .

در بخشی از بیانیه کمیته روابط عمومی جبهه ملی ایران در تاریخ 15 خرداد 1387 آمده است :

" ... به آگاهی میرساند که حضور آقای امیر عباس فخر آور در این سمینار بدون هماهنگی با جبهه ملی، شرکت کنندگان و حضار بوده است و اصولا هیچ دعوتنامه شخصی٬ از سوی جبهه ملی برای هیچ یک از حضار ارسال نشده بود. حضور حاضران تنها با میل شخصی افراد بوده است ... " ( لینک - سند - فریز صفحه )

یا در نمونه ای دیگر ، در بیانیه مربوط به تعلیق و اخراج عباس فخرآور از شورای هماهنگی شبکهء سکولارهای سبز ايران

در بخشی از این بیانیه آمده :

... ، رفتار ایشان { عباس فخرآور } در همان نخستين جلسهء شورای هماهنگی جديد و منتخب مجمع عمومی، کلاً سرشار از اتهام زنی، مجادله کاری، و حتی تخاصم بوده است. و با اين رفتار، فضائی زهرآلوده و مخرب را آفريده اند که کاملاً با فضای همدلانه ای که شورا در راستای خلق آن کوشيده است در تضاد می باشد.
آقای فخرآور با رفتار خود روحيهء صميميت و داوطلبانگی موجود و مسلط بر شبکه را که برای ادامهء حيات آن ضروری است به مخاطره انداخته اند.
ايشان از طريق همسان ساختن شبکهء سکولارهای سبز با رژيم منفور مسلط بر ايران، دشمنی خود را نسبت به این شبکه نشان داده است.
اما مهمترين عامل تعليق عضويت آقای فخرآور در شورا سلب اعتماد اعضاء شورا از ايشان بوده است. اعضاء شورا بر اين عقيده اند که گفتار، کردار و مقاصد ايشان مناسب با حيثيت شبکه نبوده است، لذا نمی توان به ايشان بعنوان يکی از اعضاء شورای هماهنگی برای حضور و درخواست انجام وظيفه ای اعتماد کرد.

دلايل شورا برای درخواست اخراج از شبکه:

... ، با کمال تأسف، آقای فخرآور پس از جلسهء نخست شورای جديد نيز به دشمنی و حملات شفاهی و کتبی خود به اين شبکه ادامه داده و موقعیت خويش را برای اخذ رأی مجمع عمومی وخیم تر کرده است.
آقای فخرآور همچنين به ايراد اتهامات نادرست عليه اعضاء شورا و اعضاء انجمن سکولارهای سبز شهر تورنتو اقدام کرده است. و همچنين کوشيده است تا اعضائی از شبکه را به ترک آن ترغيب کند.
ايشان بمنظور ايجاد ترديد در مورد صحت انتخابات اخير شبکه، بصورت گسترده ای با اعضاء شبکه تماس گرفته است.
آقای فخرآور دست به تحريف اهداف شبکه و ارتباطات سياسی آن زده است.
ايشان کوشيده است تا روابط حسنهء شبکه با اشخاص و سازمان های ديگر را نیز مخدوش سازد.
ايشان از اعتمادی که شورا به ايشان داشته سوء استفاده کرده و اخبار داخلی شورا را با اشخاص خارج از شبکه در ميان نهاده اند.
شورا به اين نتيجه رسيده است که نداشتن حسن نيت، عدم صميميت، و نشان دادن نادرستی آشکار ايشان حکايت از آن می کند که مقاصد و اهداف آقای فخرآور با آنچه شبکهء سکولارهای سبز برای آن برپا شده مغايرت دارد. بخصوص که بر ما ثابت شده که وفاداری ايشان با شبکه ما نبوده بلکه با گروه های ديگر است.
در نتيجه، ما ناگزير شده ايم که از اعضاء شبکهء سکولارهای سبز تقاضا کنيم که عضويت ايشان را در اين شبکه لغو کنند. (  لینک - سند - فریز صفحه )

 

جعل عنوان روزنامه نگاری ... !

پس از فاصله گرفتن افراد و جریانهای شناسنامه دار و با اصالت از عباس فخرآور ، او تلاش کرد تا خود را به جامعه غیر ایرانی آمریکا نزدیک کرده و پایگاه تازه ای را در میان آنان بنا کند .

او بهترین فضا را برای اجرای هدف خود ، در میان گروه های یهودی فعال در این کشور یافته و با استفاده ازخلاء حضور پررنگ سیاسیون و چهره های سیاسی ایرانی در میان این طیف ، به ابراز عشق و علاقه و تکرار خواسته های این طیف پرداخته و تلاش کرد تا اعتماد آنان را به خود جلب کند . 

عباس فخرآور با دروغ و جعل عنوان خود را دانشجوی حقوق دانشگاه تهران، روزنامه نگار و یکی از رهبران جنبش دانشجویی ایران معرفی کرد . 

غیر ایرانیان بی اطلاع بدون بررسی ادعا های او و با این تصور که با یکی از قهرمانان سرشناس عرصه دمکراسی خواهی ایران مواجه شده اند ، او را به عنوان شایسته ترین فرد برای در یافته جایزه " شجاعت در روزنامه نگاری " انتخاب کرده و جایزه " آنی تیلور " را به او اختصاص دادند .

اینکه عباس فخرآور کی و کجا به حرفه روزنامه نگاری مشغول بوده موضوعی است که بانیان جایزه شجاعت در روزنامه نگاری باید به آن پاسخ دهند  ، اما من در این مورد از حنیف مزروعی روزنامه نگاری که تقریباً در تمامی روزنامه های دوران اصلاحات حضور داشت پرسیدم :

" ... در زمان فعالیت شما خصوصا در نیمه دوم دهه هفتاد و نیمه اول دهه هشتاد ، آیا فردی را به نام عباس فخرآور میشناسید که در مطبوعات ایران ( خصوصاً روزنامه مشارک ) به عنوان روزنامه نگار ، خبر نگار و یا هر عنوان دیگری فعالیت و حضور و فعالیت داشته باشد ؟ ..."

حنیف در پاسخ گفت :

" ... در خصوص سوالی که پرسیدید من تنها چیزی که می توانم شهادت بدم این هستش که در طول دوران فعالیت روزنامه نگاری ام در روزنامه ها اسم این فرد را هیچوقت بعنوان عضو تحریریه یا همکار یا خبرنگار نشنیدم ... "

 

برای اطمینان بیشتر به سراغ رجب علی مزروعی "دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران " رفتم و پرسیدم :

" ... شما در زمانی که در روزنامه مشارکت و انجنمن صنفی حضورداشتیدآیا فردی بنام عباس فخرآور به عنوان خبر نگار ، روزنامه نگار و یا عنوان دیگری در روزنامه و یا انجمن عضو بود ؟ ... "

دبير انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در پاسخ گفت :

" ... من بخاطر ندارم ... "

نیک آهنگ کوثر روزنامه نگار و بازرس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران در باره ادعای عباس فخرآور مبنی بر روزنامه نگاری میگوید :

" ... به عنوان بازرس انجمن و یکی از مسوولان کمیته عضویت که پرونده همه اعضا را بازبینی کرده است، در آن سال ها، هیچ مدرکی دال بر روزنامه نگار بودن آقای فخر آور ندیده ام. این به معنای نفی نوشتن مطلب از سوی ایشان در جایی نیست، اما روزنامه نگار تعریف خودش را دارد ... " (  لینک - سند  )

جعل عنوان استاد دانشگاه  ... !

عباس فخرآور با استفاده از اعتبار همین جایزه و  کمک برخی  آمریکایی های " عموماً بی اطلاع " به موسسه آموزشی با عنوان " انستیتو سیاست جهانی " معرفی شد . 

انستیتو سیاست جهانی " The Institute of World Politics "  به گفته خودش برای تامین آموزش حرفه ای در کشورداری ، امنیت ملی ، و بین المللی تاسیس شده است . 

مسئولین انستیتو سیاست جهانی به اعتبار افرادی که عباس فخرآو را به آنها معرفی کرده بودند و این تصور که با یک روزنامه نگار ، زندانی سیاسی و متخصص امور ایران طرف هستند ، از او برای سخنرانی در این موسسه دعوت کردند .  

عباس فخرآور بلا فاصله پس از حضور در انستیتو سیاست جهانی ، در همه جا خود را استاد میهمان این موسسه معرفی کرد .

بخشی از مصاحبه عباس فخرآور در برنامه صدای آمریکا
که در آن خود را استاد میهمان این دانشگاه معرفی میکند 

 اعطای عنوان استاد دانشگاه برای عباس فخرآور بسیار عجیب به نظر میرسید چون عموم اساتید دانشگاه در آمریکا دست کم یک مدرک PHD در یک رشته دانشگاهی دارند .

در نتیجه تحقیق از انستیتو سیاست جهانی به این نتیجه رسیدم که عنوان عباس فخرآور در این موسسه تنها پژوهش گر و سخنران مهمان است نه استاد دانشگاه .

انستیتو سیاست جهانی عبارتی را که در صفحه مربوط به  عباس فخرآور برای معرفی او به کار برده " Research Fellow " ، به معنای محقق است . 

با این وجود بر چه مبنا عباس فخرآور خود را استاد دانشگاه مینامد ؟

در پاراگراف اول و در توضیحات انگلیسی این صفحه ، عنوان عباس فخرآور در این موسسه محقق و سخنران میهمان " Research Fellow and Visiting Lecturer " عنوان شده است . (  لینک - سند فریز صفحه )

لغت نامه معتبر آکسفورد "  Oxford Dictionaries" در باره معنی کلمه " Lecturer " مینویسد : فردی که به دلیل آگاهی از موضوعی در باره آن سخنرانی میکند . در هیآت عملی دانشگاه بدون تصدی حضور داشته و مقام آن از استاد و استاد یار پایین تر است . ( سند )

معنی عبارت " Visiting Lecturer " در انگلیسی یعنی سخنران مهمان ، ( سند ) اما " Lecturer " به تنهایی به جز معنی سخنران ، مدرس و تدریس کننده نیز معنی میشود . ( سند )

 

تعدد معنی عبارت " Lecturer " بهترین فرصت را در اختیار عباس فخرآور داد تا پس از جعل عناوینی همچون روزنامه نگار ، مبارز سیاسی ، متخصص مسائل ایران و ... اینبار عنوان "  استاد دانشگاه " را نیز جعل کند . 

منافع مالی عباس فخرآور با استفاده از سابقه جعلی ... !

عباس فخرآور با استفاده از عناوین جعلی همچون روزنامه نگار و برنده جایزه شجاعت در روزنامه نگاری ، استاد دانشگاه سیاست خارجی واشنگتن ، زندانی سیاسی پیشین و متخصص امور ایران و ... اقدام به فریب برخی از سرمایه داران آمریکایی شده و پولهای کلانی را به بهانه فعالیت سیاسی از آنها دریافت کرد .

عباس فخرآور خود در این خصوص میگوید :

" ... ما به سرمایه داران خصوصی مراجعه کردیم ... ، آنهایی که درد آزادی را دارند ... ، برای مثال باشگاه فیلادلفیا فلایرز ... ، آنهابخشی از هزینه های کنفرانس های ما را متقبل میشوند ... "

گفتگوی عباس فخرآور را با علی رضا میبدی از اینجا ببیند :

او در گفتگوی خود با علی رضا میبدی به برگزاری کنفرانس اشاره میکند .

کنفرانس های اینچنینی بخشی از تعهداتی است که عباس فخرآور در قبال دریافت این پول ها ملزم به انجام آن است .

اما ماهیت کنفرانس هایی که عباس فخرآور از آن سخن میگوید و نحوه برپایی آن چگونه است ؟

برای بررسی این موضوع به آخرین کنفرانسی که در تاریخ 9 جون 2011 ، برابر با یک شنبه 29 خرداد 1390 در دانشگاه جورج واشنگتن شهر واشنگتن برگزار شد میپردازیم .

او با کمک مالی سرمایه داران آمریکایی و همینطور حمایت برخی افراد و سازمانهای فعال در عرصه سیاست آمریکا ، مقدمات برگزاری این کنفرانس را فراهم کرد .

عباس فخرآور در وبسایت خبری کنفدراسیون خود پیش از برگزاری این کفنرانس نام برخی از چهره های سرشناس همچون مجتبی واحدی را بدون موافقت آنها به عنوان شرکت کننده در این کنفرانس درج کرد ، تا با استفاده از نام این افراد مردم را به آنجا بکشاند . (  لینک - سند - فریز صفحه )

این کار عباس فخرآور بلافاصله مورد توجه رسانه های حکومتی قرار گرفت و روزنامه کیهان یک هفته پیش از برگزاری کنفراس ، خبر کذب شرکت مجتبی واحدی در کنفرانس عباس فخرآور منتشر کرد ( لینک - سند )

کنفرانس عباس فخرآور درنهایت با حضور برخی چهره های ایرانی و آمریکایی همچون کنتث کتزمن رئیس گروه تحقیق کنگره آمریکا در امور ایران و خاورمیانه ، کاسپین ماکان نامزد ندا آقا سلطان و ... برگذار شد.

اما با وجود حمایت ها ی علنی و پشت پرده صورت گرفته ، کیفیت برگزاری این کنفرانس ها به چه شکل و موفقیت آن تا چه اندازه بود ؟

مراجعه به نشریات محلی و گزارش روزنامه نگاران مستقل حاضر در جلسه کمک فراوانی به یافتن پاسخ خواهد کرد .

روزنامه ایرانیان چاپ واشنگتن ، به مدیریت هنرمند سینما و روزنامه نگار قدیمی ساکن این شهر اما روایتی متفاوت دارد .

او تیتر گزارش خود را با این جملات آغاز میکند :

" علی رغم کوشش های بسیار برگزارکننده گان و هزینه های فراوانی که صرف آن شد ، دومین کنفرانس گذار به دمکراسی در ایران رونق چندانی نداشت "

روزنامه ایرانیان ضمن گزارش کامل رویداد های آن روز ، به موضوع عدم استقبال مردم از این کنفرانس میپردازد .

موضوعی که اساساً اصلی ترین هدف یک کنفرانس محسوب شده و میزان اعتبار و موفقیت هر کنفرانسی با توجه به آن سنجیده میشود .

در نمونه ای دیگر میتوان به گزارش تلویزیون " ایران ما " به مدیریت خانم شهره عاصمی روزنامه نگار و هنرمند تاتر اشاره کرد .

خانم عاصمی که عموماً تمامی رویداد های اینچنینی را در تلویزیون خود پوشش میدهد از کنفراس عباس فخرآور اینگونه روایت میکند :

" ... مجموع کسانی که در این کنفرانس حضور داشتند ، از سخنرانها گرفته تا برگزارکننده گان و رسانه های حاضر در محل و .... حد اکثر به چهل یا چهل و پنچ نفر میرسید ... ، به نظر من یکی از دلایل شکست این برنامه ، نگاه مردم ما به حمایت های مالی و معنوی خارجی ها است ... ، این شایعه نیست خود عباس فخرآور هم این موضوع را جلوی میکروفون گفتند ... ، برای همه بلیط خریداری شده بود ، هتل تدارک دیده شده بود ، شام ترتیب داده بودند و ... ، پس چرا مردم استقبال نکردند ؟ پخش کردن سرود ملی آمریکا در این کنفرانس یک پیام است ، به این معنا که ما داریم با کمک آمریکایی ها این جلسه را برگزار میکنیم ... ، البته یک مشکلات شخصی هم هست ، عباس فخرآور پیش از این نشسته اند جلوی دوربین ترور شخصیت افرادی را کردند که همان موقع در زندان بودند و یا از زندان بیرون آمده و متحمل شکنجه های فراوانی شده بودند ... ، کسانی که قدرت دفاع از خودشان را نداشتند ... "

صحبت های خانم شهره عاصمی را از اینجا ببینید :

اما صرف نظر از افراد و جریانهایی آمریکایی که به دلیل عدم آگاهی از گذشته عباس فخرآور ، در انجام پروژه های اینچنینی به او کمک کرده اند ، پشت سر او  رد پای پررنگ " افراد و جریانهای مشکوک فعال در عرصه سیاست آمریکا " به چشم میخورد .

از این دست افراد میتوان به کنث کتزمن رئیس گروه تحقیق کنگره آمریکا در امور ایران و خاورمیانه اشاره کرد .

او با وجود آشنایی فراوان و تخصصی نسبت به ایران ، درگزارش 25 می 2010 خود در برای کنگره آمریکا ، " بدون اینکه منبع گزارش خود را برای مخاطبانش ذکر کند " از عباس فخرآور به عنوان فعال دانشجویی باسابقه و یکی از تاثیرگزار ترین افراد حاضر در جنبش دانشجویی نام برده است . ( سند در وبسایت اصلی - دانلود گزارش )

عباس فخرآور به کمک این گزاش توانست اعتماد بسیاری از آمریکایی های کم اطلاع از واقعیت های ایران را جلب کرده و از امکانات آنان بهره مند شود .

به عنوان نمونه در ویدئو زیر  عباس فخراور در یکی از پنل های سیاسی واشنگتن  خود را به استناد همین گزارش " دومین نیروی تاثیر گذار در درون و بیرون ایران  " به مقامات آمریکایی معرفی میکند :

صرف نظر از ادعای عجیب کنث کتزمن در خصوص میزان تاثیر گذاری عباس فخرآور در تحولات ایران ، او اطلاعات نادرستی را نیز در گزارش خود درج کرده بود که از آن جمله میتوان به موضوع ارتباط دفتر تحکیم وحدت با کنفدراسیون عباس فخرآور اشاره کرد .

در پی انتشار این گزارش و سوء استفاده مکرر عباس فخرآور از آن در محافل مختلف آمریکایی ، بیش از صد نفر از رهبران و چهره های سرشناس جنبش دانشجویی ایران از طیف های مختلف تحکیم ، لیبرال ، مذهبی ، چپ و ... ، طی نامه محرمانه به کنتث کتزمن ، ضمن گوشزد کردن پیشینه عباس فخرآور و نقش واقعی او در جنبش دانشجویی ایران ، از او خواستند تا برای جلو گیری از عواقب ناشی از اعتماد به این گزارش غلط ، اشتباهات خود را تصحیح کند .

این نامه توسط یک وکیل و به صورت قانونی و البته با تاکید شفاف بر محرمانه بودن نامه ، به دفتر کنث کتز من ارسال شد .

اما کتزمن پس از دریافت این نامه نه تنها تغییری در گزارش های اشتباه خود به کنگره ایجاد نکرد ، بلکه نامه محرمانه دانشجویان را در اختیار عباس فخرآور قرار داد .

او نیز نامه را با ترجمه ای غلط و به صورتی تحریف شده ، به همراه نام و مشخصات تمامی امضاء کننده گان در وبسایت خود قرار داد . (  لینک - سند - فریز صفحه )

روزنامه کیهان نیز همانند گذشته به ترجمه تحریف شده عباس فخرآور را برداشته و با قدری دستکاری منتشر کرد . (  لینک - سند )

کنث کتزمن پس از آن نیز و باوجود شهادت بیش از صد نفر از چهره های سرشناس جنبش دانشجویی ایران در خصوص ماهیت عباس فخرآور ، در آخرین گزارش خود در تاریخ 26 اکتبر 2011 ، ضمن تکرار ادعای کذب خود مبنی بر نقش پرنگ عباس فخرآور  ، موارد تازه ای را نیز به به گزارش افزود ه است . ( سند - دانلود گزارش )

کتزمن در گذشته نیز در هر یک از گزارش های خود به طور مرتب به عباس فخرآور میپرداخت و هر ماه با به روزرسانی بخش مربوط به عباس فخرآور در گزارش خود ، اطلاعات تازه ای را به آن افزوده است .

اطلاعاتی که بخش عمده ای از آن اشتباه یا جعلی است . ( سند - دانلود سند ) ، ( سند - دانلود سند ) ، ( سند - دانلود سند ) ، ( سند - دانلود سند ) ، ( لینک گزارش - دانلود سند ) و ...

جدایی مایکل لدین و ریچارد پرل از عباس فخرآور ... !

عباس فخرآور از جمله افرادی است که در خصوص سابقه شیادی و فرصت طلبی و همینطور نزدیکی های گاه و بیگاهش با نهاد های امنیتی حکومت ایران ، ده ها سند و مدرک وجود داشته و بسیاری از افراد و چهره های شناخته شده و صاحب شناسنامه اپوزیسیون ایران نیز نسبت به این موضوع شهادت داده اند .

از این روز  حامیان پیشین عباس فخرآور با پی بردن به ماهیت واقعی او یکی پس از دیگری از او فاصله میگیرند .

کنث تیبرمن ، روزنامه نگار سرشناس آمریکایی در مقاله انتقادی خود در اول نوامبر 2011  نوشته است ،  ریچارد پرل و مایکل لدین از عباس فخرآور جداشده و حتی نام خود را از وبسایت فخرآور بیرون کشیده اند . (  لینک - سند ) ( ترجمه این مقاله در سایت مشرق نیوز )

در چنین شرایطی این پرسش مطرح است که چرا " برخی افراد و جریانهای خاص فعال در عرصه سیاست آمریکا " همچون کنث کتزمن و ... دیگر عناصر پشت پرده  ، با وجود اطلاع از گذشته عباس فخرآور به نحو غیر متعارف و سئوال برانگیزی همچنان سعی در حمایت او دارند ؟

پاسخ این سوال را شاید بتوان از وزارت خارجه ، کنگره ، سنا و مطبوعات این کشور و البته پلیس فدرال آمریکا FBI دریافت کرد .

کلام آخر ...

موش منفوری در حفره ی خود
یک سرود زشت مهمل را
با وقاحت می خواند
جیر جیری سمج و نامفهوم
لحظه ای فانی را چرخ زنان می پیمود
و روان می شد بر سطح فراموشی

فروغ فرخزاد

چه در آن سالهای سیاه زندان که مرا قهرمان و یا مبارز می نامیدند ، ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - (سند ) و ...

و چه بعد از خروجم از ایران که همان آدمها ، خشمگین از عدم بازگشتم به زندان به من می تاختند ، ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) - ( سند ) و ...

و چه امروز که همان داستان به شکلی دیگر در جریان است ، هیچگاه مدعی چیزی فراتر از واقعیت وجودی خودم نبودم .

هرگاه و هرجا کسی من را از سرلطف و یا چاپلوسی قهرمان نامید ، به صراحت گفتم که قهرمان آنهایی بودند که رفتند و من یک فرد معمولی هستم مثل شما ، و شاید با قدری تجربه ی متفاوت .

در این سالها تلاش کردم تا هر کاری که در توانم است صادقانه انجام داده و از زیر بار هیچ مسئولیتی شانه خالی نکنم .

عمداً زندگی عمومی و خصوصی ام را در مقابل دید و نقد عموم قرار داد م و مسئولیت اشتباهات و کاستی هایم را پذیرفتم .

اما در خصوص عباس فخرآور اعتراف میکنم که عدم واکنش مناسب من ، علی رغم شناخت زود هنگام از ماهیت او باعث رشد انگل گونه این عنصر فرصت طلب شد .

فضای باز و دمکراتیک ایالات متحده آمریکا و فرصت های عمومی این کشور بهترین فضا برای حیات فردی همچون عباس فخرآور است .

دمکراسی موجود و بی اطلاعی آمریکایی ها از جزئیات امور ، این فرصت را در اختیار افراد فرصت طلب و شارلاتان قرار میدهد تا با صرف قدری وقاحت و بی شرمی در مدت زمان کوتاهی رشد انگل گونه خود را تکمیل کنند .

با این شرایط امروز این هشدار را به کنش گران سیاسی و فعالین جنبش دانشجویی میدهم که بی تفاوتی در قبال اقدامات این فرد و جریان خطرناک حامی اش در آینده ای نچندان دور ، همه گان را پشیمان خواهد کرد .

 و در پایان :

 عباس فخرآور درراستای دروغ پراکنی ها ی  خود و تامین خوراک روزنامه کیهان شایعه کرده بود که دلیل پایان همکاری من و دیگر دوستانم با صدای آمریکا ، لو رفتن همکاری ما با نهاد های امنتی حکومت ایران و دخالت پلیس فدرال FBI بوده است .

رسانه های جمهوری اسلامی نیز با نقل قول از عباس فخراور تلاش کردند تا این موضوع را دامنه دار کرده و در ذهن مخاطبان رسوب دهند .

در پی این وضعیت وکیل ما به صورت رسمی دلیل این اقدام صدای آمریکا را جویا شد .

در پاسخ دریافت شده از سوی وکیل BBG  ( سازمان مادر ، که صدای آمریکا یکی از شاخه های آن محسوب میشود ) ، ضمن توضیح وضعیت قرارداد کاری ما به صراحت عنوان کرده که پایان همکاری  با این رسانه ، تنها به دلیل عدم نیاز آنها به تولیدات رسانه ای ما در این مقطع زمانی است و نه چیز دیگری .

هرچند این پاسخ نیز از دید ما قانع کننده نبوده و همچنان این نامه نگاری حقوقی برای دریافت پاسخ منطقی درجریان است ، اما این نامه پاسخ روشنی است به شبهات موجود و شناخت بیش از پیش عباس فخرآور و روزنامه کیهان .

در پایان این دو مقاله قضاوت در باره عباس فخرآور با توجه به تمامی موارد ذکرشده را به شما میسپارم

ارادت مند

احمد باطبی

پاییز 2011 - واشنگتن دی سی

عباس فخرآور را بیشتر بشناسیم ( قسمت اول )

پی نوشت :

در این مقاله به نام و عملکرد بسیاری از افراد مرتبط با عباس فخرآور پرداخته شده بود  . اما به دلیل شناخت آنها از عباس فخرآور و دوری جستن از او و البته به درخواست خود آنها ، نام و مطالب آنها از مقاله حذف شد . اما در صورت بروز شرایطی متفاوت ، متن کامل این مقاله منتشر خواهد شد . 

شماره بعدی این مقاله به تجربیات و مشاهده های شخصی من از عباس فخرآور ، و انتشار اسناد و مدارک مربوط به آن اختصاص دارد .

مصاحبه ها ی منتشر شده در این مقاله بخشی از مصاحبه هایی است که از این افراد تهیه شده و در مقاله های بعدی ادامه آن منتشر خواهد شد .

اسناد و مدارک بسیاری در خصوص عباس فخرآور در اختیار است که به دلیل موانع قانونی این کشور امکان انتشار عمومی آن قبل از اجازه دادگاه وجود ندارد . از این رو در آینده احتمال ارائه آن هست .

این مقاله به انگلیسی ترجمه شده و در اختیار رسانه ها و مخاطبان انگلیسی زبان قرار خواهد گرفت .

 عباس فخرآور هیچگاه برایم آنقدر جدی نبوده که حتی به او فکر کنم . سالهای پیش زمانی که در ایران بودم ، بیانیه ای را نوشتم و موضع خودم را در قبال او روشن کردم . ( لینک ) اما حالا شرایط به صورتی تغییر کرده که بازگویی پیشنه او برای افکار عمومی ، یک بار برای همیشه لازم به نظر میرسد .

با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که او در سالهای اخیر یکی از اصلی ترین منبع خبری در پروژه های تخریبی نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . چرا اینچنین است ؟ ( لینک - سند ) ( لینک - سند ) ( لینک - سند ) ( لینک - سند  ) و ...

گفته های مخرب ، عملکرد متضاد ، فایل های صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور بارها و بارها در پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته است .
با این شرایط اولین سوالی که در ذهن مخاطب طرح میشود این است که عباس فخرآور کیست ، آیا در گذشته هم همین نقش را ایفا کرده است ؟ چه کارنامه و پیشینه ای دارد و حالا در این سوی جهان به چه کاری مشغول است ؟
برای دانستن این موضوع میتوان هم به گفته های خودش رجوع کرد ، و هم آنچه دیگران در باره او میگویند .

در دانشگاه اروميه در رشته پزشكي پذيرفته شدم !


عباس فخرآور در بخشی از وبسایت خود با عنوان " زندگی نامه و افخارات " در باره خود می نویسد :
" ... سال ۱۳۷۳ مبارزات دانشجویی امیر فخر آور با سخنرانی در دانشکده پزشکی ارومیه بر علیه خامنه‌ای و ولایت فقیه اوج گرفت ... " ( لینک - سند - فریز صفحه )

عباس فخرآور در این نوشته مدعی است که در دانشکده پزشکی دانشگاه ارومیه مشغول تحصیل بوده ، اما به طور مشخص از رشته تحصیلی خود در این دانشکده صحبت نمیکند .

او در برخی از مصاحبه های خود پس از خروج از ایران نظیر مصاحبه با " خسرو شميراني - از شهروند " که آن را در صفحه " زندگی نامه و افتخارات " نیز قرار داده مشخصاً خود را دانشجوی پزشکی دانشگاه ارومیه معرفی کرده و میگوید :

"بعد ‌از اتمام دبيرستان در دانشگاه اروميه در رشته پزشكي پذيرفته شدم " ( لینک  - سند - فریزصفحه )

عباس فخرآور مدعی است که از میان رشته های موجود ، در رشته پزشکی این دانشکده مشغول تحصیل بوده است . اما بنا به دلایلی میبایست به این ادعای او با دیده تردید نگریست . در صفحه ویکی پدیا مربوط به عباس فخر آور رشته تحصیلی او " فوق دیپلم پرستاری " ذکر شده است ( لینکسند - فریز صفحه )

این صفحه ویکی پدیا بارها توسط شخص عباس فخرآور دستکاری و نام رشته تحصیلی از فوق دیپلم پرستاری به پزشکی تغییر کرده است ، اما مدیران ویکی پدیا به دلیل عدم ارائه سند معتبر از سوی او ، دستکاری صورت گرفته را به حالت اولیه باز گردانده اند ( لینک سند - فریز صفحه )

امامهم ترین دلیل به پرسش گرفتن ادعای عباس فخرآور این است که در سالهایی پیش و در ایران ، عباس فخرآور به من و بسیاری دیگر خود را دانشجوی کاردانی اتاق عمل در دانشگاه ارومیه ، و به برخی نیز دانشجوی پرستاری معرفی کرده بود .

عابد توانچه دانشجوی زندانی و عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير یکی از افرادی است که پیش از این ادعای عباس فخرآور را در مورد تحصیلش در رشته پزشکی به چالش کشیده بود . عابد در 27 مرداد 1385 نامه ای را در خصوص ماهیت و گذشته او در اینترنت منتشر کرد که نسخه های مختلف آن هنوز در فضای مجازی موجود است ( لینک یک - لینک دو - سند )

عکسی از عباس فخرآور در زمان تحصیل در رشته کاردانی اطاق عمل

او دربخشی از نامه خود عباس فخرآو را دانشجوی دوره کاردانی در دانشگاه ارومیه معرفی میکند . من در این باره از عابد توانچه سوال کردم ، او میگوید ، فخرآور در بین زندانیان بار ها مطرح کرده که دانشجوی مقطع فوق دپیلم اطاق عمل بوده است . اما وقتی از کشور خارج شد ادعا کرد که دانشجوی پزشکی دانشگاه ارومیه بوده وعلی رغم در خواست مکرر ما تا کنون هیچ مدرکی را مبنی بر اثبات ادعای خود ارائه نکرده است . مصاحبه کاملتر من را با آقای توانچه از اینجا بشنوید :

 
 

دکتر ناصر زرافشان ، حقوقدان و وکیل پرونده جنجالی قتل های زنجیره ای که بیش از پنج سال را به دلیل دفاع از این پرونده در زندان سپری کرده نیز ، مدتی با عباس فخرآور هم بند بود . آقای زر افشان میگوید یکی از دانشجویان زندانی از او در باره رشته تحصیلی و محل تحصیلش سوال کرد ، عباس فخر آور با سرباز زدن از پاسخ مشخص گفت : من مادرزاد دانشجو بودم . گفتگوی من با دکتر ناصر زر افشان را از اینجا بشنوید :

  

از نماینده ولي فقيه در آذربايجان غربي فتواي قتل مرا گرفته بودند !

عباس فخرآور در بخش دیگری از صاحبه خود با خسرو شميراني - از شهروند ادعا میکند که دبیر انجمن اسلامی دانشگاه ارومیه بوده و نماینده ولی فقیه آذربایجان ، فتوای قتل او را به دلیل فعالیت های دانشجویی داده است . او میگوید :

" ...اين بحثها مربوط به سال 73 هستند كه من عضو انجمن اسلامي دانشكده پزشكي بودم . پيشتر به عنوان دبير سياسي انجمن اسلامي دانشگاه (اروميه) انتخاب شدم. فضا به شدت بسته بود.
براي ابراز نظراتم يك گروه تئاتر راه انداختم.
به خاطر مياورم كه در 17 دي 1373 يك تريبون آزاد دانشجويي سازمان دادم.... ،
برنامه شروع شد و هيچكس نميخواست اولين سخنگو باشد. من خودم آغاز كردم. پس از من صف طويلي از افراد مشتاق به اظهار نظر شكل گرفت .... ،
اين بحثها ادامه يافت و درون دانشگاه قطب بندي به وجود آورد. اصول گراها و راديكال ها گروهي تشكيل دادند كه «هيأت احباب الائمه» نام داشت .... ،
گروه «هيأت احباب الائمه» از آقاي قريشي نماينده ولي فقيه در آذربايجان غربي فتواي قتل مرا گرفته بودند ... من تعليق شدم .... با يك بدرقه مفصل توسط بسياري از استادان و خانواده هايشان همچنين بسياري دانشجويان دانشگاه شهر اروميه را ترك كردم ...، 74 روز بعد براي انتخاب واحد ترم جديد مجددا به اروميه رفتم. همان روز به مناسبت ورود من تعدادي از دانشجويان در نمازخانه جمع شدند. بعد از نماز من يك سخنراني داشتم اما بلافاصله پس از خروج از نمازخانه دستگير شدم.... ، مرا درون يك سلول انفرادي انداختند كه عرض آن 6 وجب و چهار انگشت و طول آن 17 وجب و دو انگشت بود ... "

من در باره رویدادهای مورد اشاره عباس فخرآور ، با دکتر فرزاد حمیدی فعال دانشجویی و عضو جبهه دمکراتیک ، زندانی سیاسی و دانشجوی پزشکی ورودی سال 1367 و فارغ التحصیل 1375 خورشیدی دانشگاه ارومیه صحبت کردم . و از او در باره این حوادث پرسیدم . دکتر فرزاد حمیدی در پاسخ به پرسش من گفت که هر گز چنین حوادثی را در دانشگاه ارومیه به یاد نمیآورد . او میگوید من یک فعال دانشجویی بودم طبعاً اگر چنین اتفاقات جنجال برانگیزی در دانشگاه روی میداد من متوجه میشدم و یا حداقل از دوستانم در باره آن میشنیدم . در هرصورت به دلیل فضای بسته دانشگاه در آن سال ها اساساً بروز چنین اتفاقاتی که عباس فخرآور میگوید غیر ممکن بود . گفتگوی من را با دکتر فرزاد حمیدی از اینجا بشنوید :

  

فاطمه حقیت جو ، فعال پیشین دانشجویی و نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی از جمله افرادی بود که در زمان نمایندگی وضعیت زندانیان سیاسی و دانشجویان زندانی را به جدیت دنبال میکرد . از او پرسیدم آیا در طول سال های فعالیت خود به این موضوع برخورده که نماینده ولی فقیه در دانشگاه ، یا استان و ... فتوای قتل دانشجویی را صادر کرده باشد ؟ اساساً چنین چیزی ممکن است ؟ فاطمه حقیقت جو در پاسخ به من گفت که از نظر او چنین ادعایی دروغ است . گفتگوی من را با خانم حقیقت جو از اینجا بنشوید :

  

من در زمان 18 تیر سرباز بودم !

عباس فخرآور در ادامه مصاحبه خود با شهروند ، در پاسخ به این سوال که تيرماه 78 در كجاي ماجرا قرار داشتيد گفت:

" ... من در اين روزها به خدمت رفته بودم و در بيمارستان نيروي انتظامي در خيابان بهار تهران خدمت ميكردم. من شاهد مجروحان بسياري بودم. خودم شخصا تعداد زيادي از دانشجويان مجروح را بخيه و يا پانسمان كردم. در رابطه با آن روز گزارشي به روزنامه «خرداد» دادم كه تيتر روزنامه شد ... "

عباس فخرآور در زمان خیزش هجده تیر نه دانشجو بلکه سرباز پلیس بود .او خودبار دیگر در مصاحبه تلویزونی با برنامه پارازیت صدای آمریکا به این موضوع اشاره میکند :

بخشی از گفتگوی عباس فخرآور با برنامه پارازیت

عباس فخرآور در مصاحبه با پارازیت ادعا میکند که در زمان بروز این حادثه او با فعالین دانشجویی به طور مستقیم در ارتباط بوده است . اما هیچگاه و در هیچ کجا نامی از این افراد نمیبرد تا صحت ادعا های او از جانب آنها مورد تایید قرار گیرد .

او میگوید :

" ... تماس گرفتند و گفتند بچه ها را دارند اینجا میزنند ... "

چه کسی یا چه کسانی ممکن است با او به عنوان یک سرباز نیروی انتظامی تماس بگیرد و بگوید دارند بچه ها را میزنند . مگر یک سرباز نیروی انتظامی چه مسئولیت و یا نقش مهمی را دارد که با او تماس بگیرند و او را مطلع کنند ؟ منظور از " بچه ها " در زد و خورد بین پلیس و انصار حزب الله ، با دانشجویان ساکن کوی چیست ؟ فراخوانی یک سرباز در در گیری پلیس با دانشجویان ، برای پشتیانی از کدارم طرف درگیر است ؟ اینها سوالاتی است که عباس فخرآور هیچ گاه به آنها پاسخ نداده است . اما صرف نظر از این پرسش ها ، موضوع جالب توجه گزارش عباس فخرآور به روزنامه خرداد است . او مدعی است که در رابطه با حادثه 18 تیر گزارشی را به روزنامه " خرداد " داده که در نهایت تیتر روزنامه شد .

تصویر روزنامه خرداد ، یک روز پس از 18 تیر

من این ادعای او را از طریق ایمیل با مرتضی کاظمیان ، دبیر سرویس سیاسی روزنامه خرداد در زمان حادثه 18 تیر مطرح کردم . ایشان در پاسخ گفته اند ، بی تردید ایشان ادعای نادرستی را مطرح میکنند .

پاسخ مرتضی کاظمیان در مورد ادعای عباس فخرآور

این موضوع که عباس فخرآور در جریانات هجدهم تیر 1378 هیچ نقشی نداشته بارها از سوی افراد مختلف ،و رهبران و چهره های برجسته جنبش دانشجویی مطرح شده است . به عنوان نمونه علی افشاری دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت در زمان فاجعه 18 تیر ، و از چهره های فعال در 18 تیر در برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا به صراحت به این موضوع اشاره کرده و میگوید ، عباس فخرآور در جنبش دانشجویی ایران هیچ کارنامه ای ندارد :

گفتگوی علی افشاری با صدای آمریکا در باره عباس فخرآور
 

با این وجود عباس فخرآور همواره تلاش داشت تا حضور خود را به عنوان سرباز ، با خیزش 18 تیر پیوند دهد . به عنوان نمونه در سالگرد 18 سال گذشته ، عباس فخرآور با نام کاربری خودش اقدام به دستکاری صفحه 18 تیر ویکی پدیا فارسی کرده و نام خود را در کنار نقش آفرینان 18 تیر افزود . اما مدیران ویکی پدیا مجددا اخلال ایجاد شده از سوی عباس فخرآور را به حالت اول بازگردانند ( لینک - سند - فریز صفحه )

رفته بودم با خواهرم کفش بخرم !

عباس فخرآور در مصاحبه با شهروند میگوید :

" ... سال 79 براي تهيه خبر به يك تجمع اعتراضي در ميدان بهارستان كه به تجمع بهارستان معروف شد رفته بودم. بعد از تعطيلي نشريات بود. همراه با خواهرم دستگير شديم و به اوين منتقل شديم ... "

این دستگیری صحت دارد . چرا که من و دیگر زندانیان سیاسی در آن سالها برای اولین بار عباس فخرآور را در میان دستگیر شده گان میدان بهارستان ، در بند سه زندان اوین ملاقات کردیم . او به زندانیان دلیل حضورش را در میدان بهارستان ، خرید کفش به همراه خواهرش اعلام میکرد . عباس فخرآور پس از چند روز از زندان آزاد شد .

عابد توانچه در بخشی از نامه افشاگرانه خود در باره عباس فخرآور نوشته است :

"... سال79 جوانی به نام امیر عباس فخرآور وارد زندان اوین می شود و سه روز در زندان اوین میماند. او به قید وثیقه آزاد میشود و ماجرا تمام می شود. جریان از این قرار بوده است که فخرآور به همراه خواهر خود به دعوت رادیو صدای ایران برای شرکت در تجمع به مناسبت 28 مرداد! در میدان بهارستان دستگیر شده و در بازجویی ها عنوان کرده بود که با خواهرش برای خرید کفش به خیابان رفته و دستگیر شده است.

سال 81 امیر عباس فخرآور دوباره وارد زندان اوین میشود و خود را زندانی امنیتی معرفی می کند. بر عکس تمامی زندانیان امنیتی این فرد از گرفتن وکیل خودداری می کند و به شدت از فاش شدن محتوای پرونده اش واهمه داشته است . یکی از وکلای قدیمی، موفق به دیدن صفحاتی از پرونده ی امیر عباس فخرآور می شود. در پرونده ی وی 5 نفر شاکی خصوصی وجود داشته است که همگی از دختران دانشجوی دانشگاه ارومیه بوده اند . دانشگاهی که فخرآور در حال تحصیل در دوره کاردانی آن بوده است ..."( لینک - سند - فریز صفحه )

این مورد نیز صحیح است . عباس فخرآور برای دومین بار در سال 1381 به زندان بازگشت . اما از زندان قصر . او  قبل از انتقال به زندان اوین دستگیر و ومستقیماً به زندان قصر فرستاده شد .

اما به دلیل تعطیلی زندان قصر و انتقال تمامی زندانیان آن به زندان اوین ، عباس فخرآور نیز به همراه دیگر زندانیان قصر به  زندان اوین منتقل شد . او دلیل دستگیری خود را فعالیت سیاسی و اتهام خود را امنیتی اعلام میکرد . اما پرسش زندانیان این بود که اگر اتهام او امنیتی است . پس چرا به زندان قصر منتقل شده بود ؟

عباس فخرآور حتی پس از انتقال به زندان اوین هم به بند زندانیان سیاسی سپرده نشد و به بلافاصله پس از ورود به زندان اوین ، به بند 4 ، یعنی بند خلاف کاران عمومی نظیر قتل ، تجاوز ، سرقت و .... منتقل شد .

برخی زندانیان سیاسی دیگر نظیر حجت بختیاری ، دکتر فرزاد حمیدی ، کورش صحتی از اعضای جبهه دمکراتیک که پیش از این قاضی حداد ( همان حسن زارع دهنوی ) آنها را به زندان قصر تبعید کرده بود از عباس فخرآور روایت های ناخوشایندی میکردند . دکتر فرزاد حمیدی در باره عباس فخرآور میگوید او همه ما ، حتی زندانیان عادی را مورد اذیت و آزار قرار میداد . صحبت های دکتر فرزاد حمیدی را از اینجا بشنوید :

 
 

کورش صحتی دیگر زندانی سیاسی و عضو تبعیدی جبهه دمکراتیک به زندان قصر نیز گفته های دکتر فرزاد حمیدی را تایید کرده و میگوید ، رفتار بد عباس فخرآور با زندانیان باعث شده بود که برخی زندانی های عادی و خلافکار تصمیم بگیرند که به عنوان تنبیه با او تماس جنسی برقرار کنند که با پادر میانی زندانیان سیاسی از این تصمیم خود منصرف شدند . گفتگوی من را با کورش صحتی از اینجا بشنوید :

 
 

حجت بختیاری از اعضای جبهه دمکراتیک که عباس فخرآور را در زندان قصر دیده بود در همان روزها نامه ای را در باره او منتشر کرده که هنوز در اینترنت موجود است . ( لینک - سند - فریز صفحه )

او ضمن تایید موضوع تنبیه جنسی عباس فخرآور از سوی زندانیان تبهکار ، به همکاری او با حفاظت زندان اشاره میکند . بختیاری در بخشی از این نامه می نویسد :

" ... این را گفتم که بدانید نوجوان بی تجربه ای نیستم که تحت تاثیر این و آن به مبارزه کشیده شده باشم و یا تحت تاثیر کسی قرار گرفته باشم که علیه دیگری قلم بزنم. من تامدتها پس از زندانی شدنم امیر عباس فخرآور را نمیشناختم و در ارث پدری هم با او شریک نبودم که گفته شود به سبب دوستی یا دلخوری شخصی نامه ای به طرفداری یا علیه او نوشته باشم.

اگر در دو سال پیش نامه ای در افشاء همکاری های او با حراست زندان و پادوئی های او برای اطلاعات قوه قضائیه نوشتم فقط و فقط برای هشدار به جوانان بود تا بدام این عنکبوت نیفتند و قبل از آنکه وارد مبارزه شوند توسط پلیس سیاسی شناسائی نشوند.مگر برای شناسائی یک خائن باید چند کلاس سواد داشت؟ شنیده ام که او مرا به بیسوادی متهم کرده است. اگر منظور از بیسوادی نرفتن به دانشگاه باشد ، پس خود او هم بیسواد است.اشتباه نکنید! اگر از امیرعباس فخرآور سخن میگویم ، او نه دانشجوست و نه زندانی سیاسی. بلکه صحبت از پسرک شیاد و فاسدی است که به جرم “منافی عفت” محکوم شده و به زندان آمده است.

او را هنگامیکه به زندان قصر تبعید شده بودم ، همرا با چند زندانی دیگر ، یعنی کورش صحتی و دکتر فرزاد حمیدی ، در بند زندانیان شرور و قاتلین دیدم. در مورد آدمفروشی و رفتارش با دیگر زندانیان در زندان قصر ، در نامه دوسال پیشم توضیح دادم.

اما اولین اقدام او علیه من و دیگر زندانیان سیاسی، رد کردن گزارش دروغی مبنی بر اقدام ما به دامن زدن به یک شورش در زندان بود . او برای خود شیرینی به حراست زندان گزارش داده بود که این چند نفر خیال دارند با کمک عده ای از زندانیان عادی دست به شورش بزنند . زندانیان عادی بنام مهدی وصال و علی فرهادی که از قصر به بند یک رجائی شهر منتقل شدند ، برای تنبیه او میخواستند لختش کرده و با او رفتاری را بکنند که در شان ما نبود و ما از این عمل آنها جلوگیری کردیم و نگذاشتیم به او آسیبی برسد ... "

عباس فخرآور پس از این اتفاقات و موضع گیری یک پارچه زندانیان بر علیه خود دست به دامن فاطمه حقیقت جو شد . فاطمه حقیقت جو در زمان نمایندگی مجلس نیز یک بار عباس فخرآور را در زندان قصر ملاقات کرده بود . او در این باره به من گفت نیمه شب مادر فخرآور با من تماس گرفت و که وضعیت فرزندم نامساعد است و دارنداو را میکشند . من صبح زود به زندان قصر رفتم و او را ملاقات کردم . اما واقعیت این بود که هیچ اتفاقی برای او نیاُفتاده بود . گفتگوی من با فاطمه حقیقت جو را از اینجا بشنوید :

 
 

پرونده منافی عفت ... !

پس از تعطیلی زندان قصر و انتقال زندانیان آن به اوین ، عباس فخرآور نیز به همراه زندانیان خلافکار به بند 4 ، یعنی بند زندانیان قتلی ، متجاوز ، سرقت مسلحانه و ... فرستاده شد . اما پس از یک ماه او را به بند سیاسی ها منتفل کردند . خود او دلیل این انتقال را سیاسی بودن اتهامش ذکر میکرد . دکتر ناصر زرافشان وکیل پرونده قتل های زنجیره ای که در آن زمان در بند سیاسی زندانی بود ، در یاد آوری آن روز ها میگوید :

" ... برای همه زندانیان این پرسش مطرح بود که اگر اتهام عباس فخرآور سیاسی بود ، پس چرا در ماه اول به بند خلاف کاران منتقل شده است ؟ هرچقدر سعی کردیم از خود عباس فخرآور در بیابیم که موضوع پرونده اش چیست زیر بار نمی رفت و حرف قابل قبولی نداشت . از طریق دوستان قضایی در بیرون از زندان تحقیق کردیم دیدم ایشان پرونده منافی عفت دارد . او در رضائیه به یک دختری ... ، بله ...، اساس پرونده اش این بود . دلیل انتقال او هم به بند امنیتی ارتباطات او با رئیس حفاظت زندان بود . همین وضعیت که زندانیان را نسبت به او حساس می کرد ... " گفتگوی من را با دکتر ناصر زرافشان از اینجا بشنوید :

 
 

لقب پریوش و رابطه با یک قاچاقچی مواد مخدر ... !

از همان ابتدای ورود عباس فخرآور به بند سیاسی ، زندانیان او را به " پریوش " ملقب کرده بودند . این لقب در بیرون از زندان و حتی در فضای مجازی نیز برای او مورد استفاده قرار میگرفت . ( سند - فریز صفحه ) - ( سند - فریز صفحه ) - ( سند - فریز صفحه ) و ...

ناصر زر افشان دلیل بکار گیری نام زنانه " پریوش " را برای عباس فخرآور ، ارتباط ویژه او با یک مرد قوی هیکل عنوان میکند . آقای زرافشان در باره نوع ارتباط عباس فخرآور با این مرد میگوید :

   

موضوع موبایل در داخل زندان چیست ؟

اما نقطه اوج حساسیت روی عباس فخرآور زمانی بود که زندانی های سیاسی موبایلی را که اودر داخل شورتش مخفی کرده بود ، پیدا کردند .

مدت کوتاهی پس از اقدامات تخریبی عباس فخرآور در مورد اعتصاب غذای بند سیاسی ، زندانیان متوجه رفتار مشکوکی از جانب او شدند . عباس فخرآور یک گوشی موبایل به همراه داشت که به صورت مخفی به برخی زندانیان سیاسی پیشنهاد میداد تا از آن استفاده کنند .

عباس فخرآور مدعی بود که این موبایل را از یکی از دوستانش در بند 4 ، ( بند خلافکاران که از آن آمده بود ) گرفته است . او بارها و بار ها استفاده از این گوشی را به من و دیگران پیشنهاد داده بود .

حجت بختیاری عضو جبهه دمکراتیک در ادامه نامه خود در همین خصوص نوشته است :

"... با انتقال او از بند چهار به بند یک زندانیان کمابیش رفتار او را زیر نظر داشتند ، اما سوء ظن آنان با اقدامات خود او رفته رفته به یقین تبدیل شد .

مثلا به بهانه ای ، دو یا سه روز به عنوان مرخصی او را به بیرون میفرستادند. بعد از یکماه می آمد و میگفت در چند روزی که بیرون بوده با کسانی تماس داشته و بخاطر همین موقع برگشتن او را به انفرادی برده اند و ۲۵ روز گذشته زیر بازجوئی بوده است. بعد معلوم میشد دروغ میگوید و تمام این مدت یکماهه را بیرون بوده است.

در زندان همراه چند کارمند اطلاعات و چند پاسدار و یکی دو سرباز که به اتهام سرقت یا مواد مخدر یا سوء استفاده مالی در زندان بودند .... یک گروه فشار درست کرده بودند که دائم با طرح و سناریوئی که پلیس به آنها میداد در بند تشنج و تنش و درگیری ایجاد میکردند . تا بالاخره روزی که مهندس سعید ماسوری موبایل حراست زندان را از داخل شورت او بیرون کشید و دکتر زرافشان آنرا در جمع زندانیان سیاسی مطرح کرد ، این ماجرا به اوج خود رسید ...

مهندس ماسوری به خاطر اینکار به بند ۲۰۹ (بند اطلاعات) منتقل شد و هنوز هم دارد تاوان آنرا پرداخت میکند. بهر حال زندانیان سیاسی دسته جمعی نامه ای خطاب به رئیس زندان نوشتند و در آن صریحا اعلام کردند که اگر مسئولین زندان در مورد انتقال این فرد اقدامی نکنند ، زندانیان خود تکلیف او را روشن میکنند و آنگاه مسئولیت هرچه پیش آید به عهده مسئولین زندان است. ... "

داستان این موبایل را از زبان دکتر ناصر زرافشان بشنوید :

قتل دکتر ناصر زرافشان و پرداخت دیه توسط رضا پهلوی !

فضای زندان به دلیل اقدامات مخرب عباس فخرآور تماماً بر علیه او بود .

در آن مقطع بند سیاسی به دوبخش تقسیم شده بود . زندانیان سیاسی ، و در سویی دیگر محکومین سازمان قضائی نیروهای مسلح و برخی متهمین وابسته به سپاه پاسداران ، بسیجی ها ، ارتشی ها و کارمندان وزارت اطلاعات و ...

عباس فخرآور با همکاری چند نفر از کارمندان زندانی وزارت اطلاعات ، چند پاسدار و بسیجی که به اتهام سرقت یا مواد مخدر یا سوء استفاده مالی در زندان بودند اقدام به فشار و تهدید زندانیان میکردند .

یکی از اعضای این گروه فشار که از آنها جدا شده بود ، در جمع تعدادی از زندانیان سیاسی که من نیز در بین آنها حضورداشتم اعتراف کرد ، عباس فخرآور به آنها وعده داده که در صورت اقدام به قتل دکتر ناصر زرافشان ، تا سقف شصت میلیون تومان دیه ، علاوه بر دستمزد از سوی رضا پهلوی به آنها پرداخته خواهد شد .

این موضوع در نامه افشاگرانه حجت بختاری نیز به صراحت ذکرشده است . دکتر ناصر زر افشان در آن زمان موضوع این سوء قصد را به صورت شکایت به دادسرا فرستاد . داستان این حمله را از زبان دکتر زرافشان بشنوید :

  

تخریب اعتصاب غذای گروهی زندانیان سیاسی !

یکی از اصلی ترین اقدامات صورت گرفته از سوی عباس فخرآور در دوران حضورش در بند سیاسی زندان اوین ، نقش برجسته او در تخریب اعتصاب غذای زندانیان سیاسی این بند بود . در آن روزها زندانیان در اعتراض به وضعیت بد زندان و همچنین تحت فشار قرار دادن خانواده برخی از زندانیان در خارج از زندان ( به طور مشخص خانواده زندانی سیاسی پیمان پیران ) دست به اعتصاب گروهی زدند . دامنه این اعتصاب به حدی گسترده بود که تمامی گروه ها ی سیاسی موجود در زندان به آن پیوسته بودند .

با آغاز رسمی اعتصاب غذای زندانیان سیاسی ، گروه فشار متشکل از زندانیان وابسته به اطلاعات ، سپاه و بیسج ، با عضویت و همکاری پررنگ عباس فخر آور اقدام به تهدید و تحت فشار قراردادن زندانیان سیاسی نمودند . عباس فخرآور با شایعه پراکنی و دروع سازی تلاش میکرد تا زندانیان سیاسی و خصوصاً زندانیان شناخته شده تر را نسبت به هم بد بین کرده و آنها را به جان هم بیاندازد . او حتی از این روش موفق شده بود تا برخی از زندانیان سیاسی را همکار و هم سو با خود جلوه داده و ذهنیت دیگر زندانیان سیاسی را نسبت به آنها خراب کند که البته این مشکل با هشیاری زندانیان سیاسی قدیمی تر در مدت زمان کوتاهی حل شد .

عباس فخرآور جدا از درگیری فیزیکی بازندانیان بی رمق اعتصاب کننده و ضرب و شتم آنان ، با ارسال اخبار کذب به خارج از زندان تلاش میکرد تا این اعتصاب غذا را غیر واقعی جلوه دهد .

این اقدام عباس فخرآور عکس العمل بسیاری از زندانیان سیاسی را در آن روز ها برانگیخت . عابد توانچه دلیل نوشتن نامه افشا گرانه خود را در مورد عباس فخرآور همین موضوع اعلام کرده و میگوید :

   

عباس فخرآور سالها بعد و خصوصاً پس از خروج از ایران در توجیه عملکرد خود در مورد این اعتصاب غذا ، به بیان داستانهایی پرداخته که سراسر دروغ است . در آن روزها تقریباً تمام افرادی که او را شناخته و از گذشته او آگاهی داشتند در زندان بودند . عباس فخرآور از این فرصت بهره جسته روایت های کذب خود را از آن روز ها بیان میکرد . او حتی در بسیاری موارد از نام من به عنوان دوست به شدت صمیمی و تایید کننده ادعاهایش استفاده کرده است . ( لینک -  سند - فریز صفحه )

بخشی از متن نوشته شده در وبلاگ عباس فخرآور

این در حالی است که همان زمان که او از رابطه به شدت صمیمی من و خودش به عنوان چاشنی ادعاهای کذبش استفاده می کرد ، من و دیگر زندانیان اعتصابی بیانیه هایی را از زندان منتشر میکردیم که در آن بر همکاری عباس فخرآور با نهاد های امنیتی به صراحت و شفافیت تاکید میشد .

این بیانیه ها هنوز در اینترنت موجود است و به عنوان نمونه در بند چهار بیانیه دوم اعتصابیون ، در تاریخ پانزدهم تیر ماه 1383 ، به صراحت تاکید میشود که " عباس فخرآور کاملا با حفاظت زندان همکاري کرده و فعاليت در توطئه براي شکستن اعتصاب را دارد، به طوري که با مقامات حفاظت زندان در ارتباط کامل است " . متن اصلی این بیانیه را میتوایند در وبسایت ( www.iransocialforum.org ) مشاهده کنید . ( لینک - سند - فریز صفحه

براي دستگيري من حكم تير صادر شده است !

عباس فخرآور پس از این اتفاق با دخالت رئیس حفاظت زندان اوین به بند 350 ( بند کارگری زندان ) منتقل شد . و مدتی بعد و پس از اعتراض زندانیان سیاسی و فشاربرای تفکیک جرائم ، آنها نیز از بند یک به بند 350 منتقل شدند .

از آن زمان به بعد عباس فخرآور برای اینکه از گزند زندانیان خشمگین در امان بماند ، به صورت مدت نامحدود به مرخصی اعزام شد . دکتر ناصر زرافشان در باره این مرخصی های عباس فخرآور میگوید : عباس فخرآور مدت های مدیدی ناپدید میشد و بعد از مدتی با بهانه بچه گانه ای به زندان باز میگشت . اکثرا در خیابان ولیعصر دیده میشد . بعد از مدتی هم از زندان بیرون رفت و گفت من تحت تعقیبم ( به عنوان زندانی فراری ) . در بیرون زندان با یکی از وکلا تماس گرفت و خواست او را ببیند . این و کیل عمداً با او در دفتر اجرای احکام دادگاه ، یعنی جایی که اگر او تحت تعقیب بود ، میباست دستگیر شود قرار گذاشت . عباس فخرآور با کمال وقاحت برای دیدن این وکیل به دفتر اجرای احکام آمد . بعد از مدتی هم از طریق دوبی به آمریکا رفت . ظاهراَ خیلی عادی هم این کار را انجام داد .

  

عباس فخرآور در حالی در شعبه اجرای احکام دادگاه حضور یافته بود که هم زمان در رسانه ها ادعا میکرد در حال فرار است و حکم تیر او صادر شده است .

عباس فخرآور در مصاحبه خود با رادیو فردا گفته بود :

" ... روز شنبه ... قاضي ناظر بر زندان آقاي عليزاده به خواهرم نشان مي دهد كه حكم جلب و حكم تير من صادر شده به همراه عكس هاي من كه براي كلانتري ها و قرارگاه هاي سپاه و بسيج فرستاده شده و عنوان شده كه من بايد هرچه سريعتر توسط مامورين دستگير شوم و براي دستگيري من مي توانند شليك كنند ..." ( لینکسند - فریز صفحه )

ویا در موردی دیگر در پاسخ به خبرنگار دو چه وله که پرسید آقاى فخرآور شما خيلى باز و با شجاعت صحبت ميكنيد. در حاليكه در مرخصى هستيد نمى ترسيد با اين حرفها بهانه اى به دست كسى بدهيد و برايتان مشكل ايجاد كنند؟ ، میگوید :

" متشكرم كه اين سوال را پرسيديد. در قاموس زندگى خود من و دوستانم، واژه ترس تعريف نشده، ما از چه چيزى بايد بترسيم؟ من از آقاى خامنه اى، از آقاى رفسنجانى، از آقاى شاهرودى نمى ترسم. شايد موجودات ترسناكى باشند اما موفق نشده اند ما را بترسانند. من تنها ۱۷سالم بود كه سلول انفرادى را تحمل كردم. بعد از آن هم دايم هر سال چند بار بازداشت شدم تا اسفند ۸۱ كه محكوميت مستمر گرفتم. من در ۱۲ سال اخير ۱۷ مرتبه دستگير شده ام و بدترين شكنجه ها را تحمل كرده ام " ( لینک - سند - فریز صفحه )

خروج از ایران با پاسپورت و از طریق فرودگاه امام خمینی !

او سرانجام با استفاده از ارتباطاتی که در طول این مدت به واسطه همنشینی با زندانیان سیاسی به دست آورده بود ، اقدام به فریب برخی از فعالین سیاسی و چهره های اپوزیسیون نمود . چهره هایی که حالا همه آنها سالهاست که از این شخص بریده و از کمک کردن به او پشیمان هستند .

این افراد با اعتماد به ادعا های عباس فخرآور ، و با این تصور که در حال کمک به یک جوان ایرانی قهرمان و ستم کشیده هستند ، او را با برخی مقامات آمریکایی مرتبط و ترتیب سفر او را به آمریکا دادند . عباس فخرآور نیز بدون هیچ مشکلی از فرود گاه امام خمینی ، اقدام به خروج از ایران کرد .

عباس فخرآور بعد ها در گفتگو های مختلف ، از جمله مصاحبه با برنامه پارازیت صدای آمریکا گفت که با کمک جنایت کارهای زندان قصر و پرداخت رشوه به مامور فرود گاه توانسته سوار هواپیما شده و از کشور خارج شود .

بخشی از گفتگوی عباس فخرآور با برنامه پارازیت

آیا داستان عباس فخرآور در مورد خروجش از ایران واقعیت دارد ؟

تصویر زیر مربوط به گذرنامه ایرانی عباس فخرآور ، و ویزای آمریکا او است .

تصور گذرنامه ایرانی و ویزای آمریکای عباس فخرآور  

مشخصات صاحب گذرنامه ، اعم از نام ، نام خانوادگی ، تاریخ تولد و ... واقعی بوده و تماماً متعلق به عباس فخرآور است .

او دست کم در برنامه پارازیت مدعی شده که با کمک جنایت کاران توانسته با پرداخت سه هزار دلار هم گذر نامه تهیه کند ، هم ویزا بگیرد و هم از سد مامور فرودگاه عبور کند .

اولین پرسشی که ممکن است به عقل ابله ترین آدم هم خطور کند این است ، آیا این امکان وجود دارد که کسی که به قول خودش زندانی فراری است ، و " حكم جلب و حكم تير او صادر شده به همراه عكس هايش ، براي كلانتري ها و قرارگاه هاي سپاه و بسيج فرستاده شده و عنوان شده كه بايد هرچه سريعتر توسط مامورين دستگير شود و براي دستگيري مي توانند شليك كنند " با پاسپورتی سفر کند که همه مشخصات آن واقعی بوده و به خودش تعلق دارد ؟ ! ؟ ! ؟

گذر نامه ها از دو حالت خارج نیستند ، یا جعلی هستند ، یعنی مشخصات غیر واقعی . و یا اصلی هستند و با اطلاعات واقعی صاحب گذر نامه .

طبیعتاً اگر کسی بخواهد به صورت غیر قانونی از کشور خارج شده و با پرداخت هزینه به خلافکاران گذرنامه ای تهیه کند ، از آنها تقاضای گذر نامه جعلی با مشخصات متفاوت میکند ، نه نام و مشخصات واقعی .

پیش از درج ویزای آمریکا در این گذرنامه ( با استناد به گفته خود عباس فخرآور در برنامه پارازیت ) او ویزای دوبی را نیز دریافت کرده بود .

از آن سو سفارت ایالات متحده آمریکا در دوبی داخل همین گذرنامه برای عباس فخرآور ویزا صادر کرده است .

این تصور که سفارت آمریکا ویزای این کشور را در گذرنامه جعلی صادر کند هم با توجه به قوانین سختگیرانه آمریکا غیر ممکن است و برای افسر صادر کننده ویزا نیز مجازات سنگینی را در پی دارد .

با این حساب این گذرنامه نمیتوانسته جعلی باشد .

چطور عباس فخرآور در دوره فرار از زندان توانسته گذرنامه واقعی خود را از جمهوری اسلامی دریافت کند ؟

چطور ممکن است برای فردی که " حكم جلب و حكم تير صادر شده و عكس هايش ، براي كلانتري ها و قرارگاه هاي سپاه و بسيج فرستاده شده و عنوان شده كه بايد هرچه سريعتر توسط مامورين دستگير شود و براي دستگيري او مي توانند شليك كنند " گذرنامه حقیقی صادر شود . و با این گذرنامه و هویت واقعی خود ویزای دوبی دریافت کند ، از فرود گاه بین المللی امام خمینی که امنیتی ترین و سختگیر ترین فرود گاه ایران است پرواز کند.

چه کسی و با چه منظوری او را به خارج از کشور راهی کرده است ؟

این پرسش هایی است که عباس فخرآور در این سالها از پاسخ دادن به آن گریخته است .

اما شاید کلید همه این چرا ها در سوتی است که عباس فخرآور در همان مصاحبه با پارازیت داده است . او بلافاصله پس از پرسشی مبنی بر اینکه چطور از ایران خارج شده ، میگوید :

" ... روزنامه همشهری که وابسته به وزارت اطلاعات است برداشته نوشته که فخرآور به آسیای میانه رفت تا با ریچارد پرل دیدار کند ... "

عباس فخرآور بلافاصله دلیل درج این مطلب را در روزنامه تماس تلفنی بامادرش پیش از خروج از کشور اعلام میکند . این مصاحبه را یک بار دیگر ببینید :

گفتگوی عباس فخرآور در با برنامه پارازیت صدای آمریکا
 

شنود تلفنی گفتگوی عباس فخراور با مادرش توسط نیروهای امنیتی ، پیش از خروج او از ایران یعنی اینکه نهاد امنیتی از قصد عباس فخرآور برای خروج از کشور ( چه به آسیای میانه ، چه دوبی ) آگاه بودند . با این وجود هیچ مانعی بر سر خروج او قرار نداده اند . عدم ممانعت از خروج او آن هم به شکل رسمی ، با نام و مشخصات واقعی ، در کنار داستان گذرنامه چه مفهومی را منتقل میکند ؟

او در تمام سالهای ابتدایی ورودش به آمریکا و زمانی که من در زندان بودم ، در قبال این پرسش ها از نام من هزینه کرده و میگفت که شیوه ای که من با آن از ایران خارج شدم شیوه است است مخفی . و چون احمد باطبی هم قرار است با همین شیوه از ایران خارج شود ، من نمیتوانم هیچ جزئیاتی از نحوه خروجم از ایران باز گو کنم .

این ادعا های کذب عباس فخرآور در حالی بود که من هیچ اطلاع و یا برنامه مشترکی با او نداشتم .

اکنون چند سال از آن روزها میگذرد و من و بسیاری از کسانی که در سالهای پیش و خصوصاً زندان شاهد همکاری عباس فخرآور با نهاد های امنیتی بودیم ، یا از زندان آزاد شدیم و یا از کشور خارج .

و حالا زمان آن رسیده که هم ایرانیان خارج نشین که سالهاست از فضای ایران دور بودند ، و هم غیر ایرانیانی که فریب او را خورده اند از واقعیت وجودی او و همچنین ارتباطات پشت پرده اش آگاه شنوند

 پی نوشت :

در شماره بعدی این مقاله به سابقه عباس فخرآور از زمان خروج از ایران تا به امروز خواهم پرداخت

مقاله آخر از این مجموعه مقاله به تجربیات و مشاهده های شخصی من از عباس فخرآور اختصاص دارد .

مصاحبه ها ی منتشر شده بخشی از مصاحبه هایی است که از این افراد تهیه شده و در مقاله های بعدی ادامه آن منتشر خواهد شد .

قضاوت من اکنون در باره محمدی ها با روزهای زندان متفاوت بوده و به عنوان یک خانواده سینه سوخته و رنج کشیده برای آنها احترام قائلم .

اسناد و مدارک بسیاری در خصوص عباس فخرآور در اختیار است که به دلیل موانع قانونی این کشور امکان انتشار عمومی آن قبل از اجازه دادگاه وجود ندارد . از این رو در آینده احتمال ارائه آن هست .

 The English version of this article

نسخه انگلیسی این مقاله را از اینجا ببینید 

برای مطالعه بخش دوم این مقاله اینجا را کلیک کنید 

 

دوازدهم ماه می سال 2008 ، یعنی زمانی که من هنوز در خاک عراق بودم ، وکیل پیشینم ایمیلی حاوی چهار برگ اسکن از یک نامه فرستاد . اونوشته بود که عباس فخرآور این نامه را برای او فرستاده و مدعی است که آن را اژنگ داوودی ، زندانی محبوس در زندان رجایی شهر نوشته و او قصد دارد این نامه را در اینترنت منتشر کند . ( سند )

پس از آن عباس فخرآور این نامه را به صورت مستقیم و غیر مستقیم چندین بار در اینترنت منتشر کرد . اما من تا به امروز درقبال آن همیشه سکوت کردم .
موارد مطرح شده در این نامه آنقدر سخیف و خجالت آور و ناشر آن نیز آنقدر شناخته شده بود که هیچ گاه ضرورتی برای توضیح احساس نکردم . ( سند )

اما درعین حال نمیخواهم فرصت دانستن و کشف حقیقت را هم از کسی بگیرم . معتقدم آشکار شدن زوایای پنهان سناریوهایی از این دست ، به درک مسائل دیگری کمک خواهد کرد که دانستن آن برای عموم ، مخصوصاً در این زمان لازم و ضروری است .

ولی مشکل اینجاست که منطقاً برای اثبات صحت هر اتهامی نیاز به حضور هر دو طرف ماجرا و ارائه توضیحات است . خصوصاً وارد کننده اتهام میباست در فضایی آزاد و بدون واسطه ، اسناد و مدارک خود را ارائه و موارد مورد ادعایش را ثابت کند .

اما حالا اینچنین نیست و آقای داوودی ( در صورتی که واقعاَ این نامه را او نوشته باشند ) حالا در زندان هستند .

از سویی پس از گذشت این سالها دست کم هویت من تاحدی برای عموم آشکار است ، اما حد اکثر شناخت افکار عمومی از هویت ، ویژگی های شخصیتی و سابقه آقای داوودی تنها در حد یک نام است . طبعاً در صورت پرداختن به این موضوع من هم حرف هایی برای گفتن دارم اما در این شرایط هر توضیح و واکنشی از جانب من عملاً اقدامی خواهد بود یک طرفه که نه تنها منصفانه نیست ، بلکه ناخواسته پیشفرض هایی را نیز در ذهن مخاطب ایجاد کرده و قضاوت صحیح شان را دچار اشکال میکند .

بنا بر این هیچ راهی باقی نمی ماند به جز اینکه موضوع این نامه را در گوشه ذهنمان مفتوح نگه داشته و آرزو کنیم تا آقای داوودی در صحت و سلامت از زندان آزاد و خود در این باره توضیح دهند .
البته شاید دوستانی باشند که موضوع برایشان با اهمیت بوده و طاقتشان نیز کم . پیشنهاد من به آنها این است که قدری وقت صرف کنند و موضوع این نامه را با دیگر " زندانیان سیاسی پیشین " هم در میان بگذارند .

درسالهای زندان من با از افراد و چهره های " برجسته ، موجه و شناسنامه دار سیاسی " زیادی هم بند بودم . عباس امیر انتظام ، خسرو سیف ، بهرام نمازی ، فرزین مخبر ، رضا کرمانی ، محمد جعفری ، حشمت الله طبرزدی ، احمد زید آبادی ، علی اکبر موسوی خوئینی ، ناصر زر افشان ، علی افشاری و ... که بسیاری از آنها در حال حاضر در بیرون از زندان هستند . به گمانم دانستن نظر این افراد هم در باره محتویات این نامه و البته ناشر آن هم در فهم ماجرا کمک فراوانی خواهد کرد .

اما از دید من پرداختن به خود این نامه در شرایط کنونی ، عملی حاشیه ای بوده و نتیجه مشخصی را در پی نخواهد داشت ، پرسش اصلی و نتیجه دار به گمانم این خواهد بود که هدف از انتشار چند باره این نامه " عجیب و قدیمی " چیست و چه نتیجه ای از بازنشر آن در شرایط کنونی دنبال میشود ؟

شاید برخی مخاطبان پیگیر ، و آشنا به فضای سیاسی – تبلیغاتی ، این سوال را از خود پرسیده باشند که چرا پس از گذشت دوازده سال از هجده تیر و همزمان با سالگرد آن حادثه ، شبهه همکاری احمد باطبی با نهاد های امنیتی ایران مطرح میشود ؟ یعنی این امکان وجود نداشت که در گذشته این اتفاق بیافتد ؟

مرور اظهار نظر های مقامات امنیتی ایران ، بررسی اخبار و رویداد های اخیر ، در کنار عملکرد هدف مند برخی از افراد و جریانهای حاضر در صحنه ، به ما کمک خواهد کرد تا سازمان یافتگی تحولات را درک کرده و قطعات این پازل نچندان پیچیده را کنار هم بچینیم .
ناشر این نامه عباس فخرآور است . با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که در سالهای اخیر او یکی از اصلی ترین منابع مورد استناد نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . ( سندسندسند - سند و ... ) چرا اینچنین است ؟

اما این بار ، و با نزدیک شدن به دوازدهمین سالگرد 18 تیر ، نه تنها بازهم گفته های مخرب ، عملکرد متضاد و اسناد صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور مورد استفاده پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته ، بلکه امسال برادر کوچک او محمد رضا فخرآور نیز ، یکی ازاصلی ترین بازیگران سناریو تخریب مخالفین بود .

چند هفته پیش از فرا رسیدن سالگرد 18 تیر امسال ، خبر دزدیده شدن برادر کوچکتر عباس فخرآور، محمد رضا از سوی او منتشر شد .
عباس فخرآور در وبلاگ خود اینگونه مدعی شد :

".... جمعه نهم اردیبهشت یکهزار و سیصد و نود، در حالی که خسته از سخنرانی موفق شب گذشته ام در شیکاگو برای دقایقی چشمهایم را بسته بودم، با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم. برادر کوچکم محمد رضا (آرش) پشت خط بود. با صدای آرام و وحشت زده ای گفت: امیر، مامورا منو با یه ماشین آوردن انداختن توی هواپیمای ایران ایر دارن میبرن منو ایران. میدونم کشته میشم ولی بدونید که من تا آخرین لحظه با خامنه ای می جنگم ....
، آرش با صدای لرزان سعی کرد به من حالی کند که توسط مامورین سفارت جمهوری اسلامی ربوده شده است. باور نکردم تا وقتی صدای مهماندار هواپیمای ایران ایر را شنیدم که از مسافران برای تاخیر پیش آمده در پرواز عذر خواهی می کرد و می گفت منتظر یک مسافر دیگر هستند و تا چند دقیقه دیگر پرواز خواهند کرد. دنیا پیش چشمانم سیاه شد و شروع کردم سر آرش فریاد کشیدن. بغض گلویش را گرفته بود و فریادهای مرا تحمل می کرد و می گفت کاری از دستش بر نمی آید و مامورین وزارت اطلاعات بیرون درب هواپیما هستند. آخرین جمله اش این بود که : امیر به روح بابا قسم آبروی تو و آبروی خانواده را در زندان و زیر شکنجه حفظ خواهم کرد. حلالم کن داداش. به خدا من ترسو نیستم و تا آخرش می جنگم... " ( سند )

اما تنها چند هفته پس از طرح این ادعا از سوی عباس فخرآور ، تلویزیون حکومتی ایران در فیلم مستندی با عنوان "  ماموریت در بن بست " محمد رضا فخرآور را نشان داد که صحیح و سالم در مقابل دوربین نهاد های امنیتی نشسته ، و برعلیه مخالفان حکومت ایران به صحبت میکند .

محمد رضا این صحبت ها را نه در ایران و یا زندان ، بلکه در همان فرانسه و پیش از بازگشت به ایران انجام داده و علی رقم ادعای برادرش ، مبنی بر ربوده شدن او توسط حکومت ایران ، مستند مذکور محمد رضا را کاملاً آزاد ، و در حال رفت و آمد به سفارت جمهوری اسلامی در پاریس نشان میداد .

هرچند ممکن است صحت تصاویر ارائه شده در این مستند ، مورد تردید قرار گرفته و صحنه های مربوط به تردد محمد رضا ، مقابل درب سفارت ایران تقلبی تعبیر شود ، اما با این وجود از چالش پیش روی عباس فخرآور مبنی بر ادعای ربوده شدن برادرش توسط حکومت ایران نمی کاست . چرا که در همان زمان بسیاری از منابع خبری حکومتی ، از جمله وبسایت جوان آنلاین ، پایگاه خبری تحلیل وابسته به سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی نوشت :

" ... پس از بازگشت محمدرضا مدحی به کشور و ماجرای نفوذ وی به درون ضد انقلاب یکی دیگر از فریب خوردگان ضد انقلاب به ایران بازگشت. محمد رضا، برادر امیر عباس فخر آور سرکرده گروهک "کنفدراسیون دانشجویان ایرانی" که به صورت غیر قانونی متواری شده و در فرانسه اقامت داشت به ایران بازگشت.... شنیده های خبرنگار ما حاکی از آن است که از لحظه ورود وی به ایران تاکنون برخوردی با نامبرده نشده است. " ( سند )

خبر وبسایت وابسته به سپاه ، درباره عدم برخورد مورد انتظار با محمد رضا فخرآور ، ادعای برادرش را مبنی بر ربوده شدنش بیش از پیش با تردید مواجه کرده و تصور صحت صحنه های ارائه شده در فیلم مستند "  ماموریت در بن بست " را نیز تقویت میکند .

اما جدا از این مستندات حکومتی ، و همزمان با همین ایام ، یکی از نزدیکان بریده از عباس فخرآور ، با انتشار مطلبی با عنوان "  نوشته ای از امیر اردلان ، عضو جدا شده از کنفداسیون دانشجویان ایرانی " به بازگوی مسائل تکان دهنده ای از پشت پرده زندگی و فعالیت عباس فخرآور پرداخته و همچنین بازگشت محمد رضا را با میل و همکاری خودش تایید میکند . ( سند )

هرچند گفته های آقای اردلان در باره محمد رضا بعد ها با واکنش مهرداد حیدر پور، داماد خانواده فخرآور مواجه شد . اما نکته عجیب این بود که بلافاصله پس از انتشار این مطلب ، سرویس بلاگفا ، وبلاگ درج کننده این مطلب را از روی سرور خود حذف کرد .

حذف وبلاگ افشاگرانه علیه عباس فخرآور از سرویس های ایرانی که حکومت ایران بر آنها نظارت دارد ، چه مفهومی را منتقل میکند ؟

عباس فخرآور پس از آن همواره در قبال ابهاماتی نظیر ادعای ربوده شدن برادرش ، نقش و گفته های او در مستند " ماموریت در بن بست " و همچنین خبر آزادی اش در ایران سکوت کرده و در مقابل با راه اندازی وبسایت تازه ای با عنوان " سبز نامه ایرانیان " به پوشش اخبار ویژه ای میپردازد .

این وبسایت در 29 نوامبر 2010 توسط عباس فخرآور ثبت و درتاریخ جمعه 31 دسامبر 2010 آغاز به کار کرد . ( لینک - سند )

او درتاریخ 23 تیر ماه ، نامه عجیب و قدیمی منتسب به اژنگ داوودی را با عنوان " ارژنگ داوودی با ارسال نامه ای از درون زندان پرده از یک راز بزرگ برداشت " برای چندمین بار بازنشر داد . ( سند )

این خبر در همین روز به شکل گسترده در شبکه های اجتماعی منتشر و افرادی چون داریوش سجادی ، که به اعتقاد برخی ، از هواداران حکومت ایران ، و مرتبط با نهاد های امنیتی این کشورمحسوب میشوند ، در فاصله زمانی کمتر از چند ساعت ، مطالبی را در باره تایید ادعا های مطرح شده در نامه نوشتند . ( سند )

یک روز پس از آن ، یعنی در 24 تیرماه ، حیدر مصلحی از سیاست جدید وزارت اطلاعات ، با عنوان " نفوذی های جدید سربازان گمنام امام زمان در اپوزیسیون خارج نشین " پرده برداشته و میگوید :

" ... ما امروز توانسته‌ايم در مجموعه‌ي ضدانقلاب خارج‌نشين شكاف و ترديد ايجاد كنيم ... ، و به كساني كه روزي در اين مملكت نماينده‌ي مجلس و وزير و ... بودند و فرار كردند و با ضدانقلاب همراه شدند گفته مي‌شود كه از كجا مي‌توان به شما اطمينان داشته باشيم كه شما نفوذي اطلاعات ايران نباشيد؟ ... " ( سند )

در همین روز نامه تازه ای از ارژنگ داوودی با عنوان " بیت خامنه ای که سهل است در مقابل تمام جنایتکاران دنیا خواهم ایستاد " منتشر میشود . این نامه بلافاصله ازسوی تمام کسانی که در دو روز گذشته سعی در انعکاس گسترده نامه قبلی منتسب به آقای داوودی را داشته اند ، مورد حمایت قرار گرفته و درفاصله کوتاهی به صدر لینک شبکه های اجتماعی میرسد . تا به این ترتیب و زیر پوشش حمایت از زندانی سیاسی ، هدف موازی ، یعنی مشروعیت نوشته های منتسب به ارژنگ داوودی نیز درناخود آگاه مخاطب تثبیت شود . به عنوان نمونه مثبت دهنده گان به نامه تازه آقای داوودی در وبسایت بالا ترین ، همانهایی هستند که به نامه قبلی او نیز مثبت داده ،و نظرهای تاییدی خود را نیز ارسال کرده بودند ( سند بالا ترین )

سرانجام 27 تیر ماه و در پایان این پروژه چند روزه ، روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان " قهرمان چگوارايي اپوزيسيون هم نفوذي وزارت اطلاعات از آب درآمد " به جمع بندی پرداخته و با استناد به اقدامات صورت گرفته از سوی نقش آفرینان این پروژه ، همچون عباس فخرآور ، داریوش سجادی و ... ، من را نفوذی وزات اصلاعات معرفی میکند . و پس از آن و در زمانی کمتر از 12 ساعت ، وبسایت حکومتی ، همچون رجانیوز ، یا لثارات ، جهان نیوز ، عماریون ، فتنه نیوز ، بولتن نیوز ، افق نیوز ، باشگاه خبر نگاران جوان ، فردا ، فرارو ، بی باک نیوز ، عصر امروز ، و ... ده ها منبع حکومتی دیگر هم زمان همین خبر را به صورت گسترده منتشر و مینویسند " احمد باطبی ‌نفوذی ‌اطلاعات از آب‌در آمد " ( سند روزنامه کیهان )

من در این باره نظر خاصی را ارائه نکرده و قضاوت در باره آنچه که در حال روی دادن است را به شما می سپارم . به نظر شما وابسته بودن کدام یک از افراد مطرح شده در این داستان بیشتر محتمل است ؟

اما قبل از آغاز این مجموعه مقاله اعلام میکنم که هدف من نه پرداختن به مسائل و مشکلات شخصی است و نه افشاگری و وارد شدن به خاله زنگ بازی های ابلهانه . من در این مجموعه نوشته ها صرفاَبه باز گویی بخشی از تاریخ سالهای پیش میپردازم که دانستن آن هم به شناخت فضای موجود کمک میکند و هم به شناخت آدمها .

عباس فخرآور هیچگاه برایم آنقدر جدی نبوده که حتی به او فکر کنم ، اما حالا شرایط به صورتی تغییر کرده بازگویی پیشنه او برای افکار عمومی ، یک بار برای همیشه لازم به نظر میرسد .

با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که در سالهای اخیر عباس فخرآور یکی از اصلی ترین منابع مورد استناد نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . چرا اینچنین است ؟

گفته های مخرب ، عملکرد متضاد ، اسناد صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور بارها و بارها در پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته است .

با این شرایط اولین سوالی که در ذهن مخاطب طرح میشود این است که عباس فخرآور کیست ، چه کارنامه و پیشینه ای دارد و حالا در این سوی جهان به چه کاری مشغول است ؟

برای پاسخ به این سوالات دانستن در باره اخلاق مخصوص ، رفتار و عملکرد منحصر به فرد ، سابقه اجتماعی و سیاسی او همچنین وضعیت کنونی اش در ایالات متحده وخصوصاً بررسی صحت موراد مورد ادعای ایشان در حوزه های مختلف ، ضروری به نظر میرسد و من تصمیم دارم در این چند مقاله پیاپی به این موضع پرداخته و اسناد و مدارک مربوط به آن را منتشر کنم .

البته فقط یک بار ، و فقط هم اینبار ، اولین و آخرین مرتبه ، و به توصیه دوستانم .
کاری که شاید میبایست مدت ها پیش از این انجام میشد .

اما قبل از پرداختن به پدیده عباس فخرآور مایلم قدری در مورد فرد دیگری بنویسم که دانستن داستان ایشان هم برای روشن شدن برخی ابهامات لازم است و هم برای بسیاری از جوانتر ها مفید و عبرت آموز است .

وبسایت جدید التاسیس " سبزنامه ایرانیان، وابسته به عباس فخرآور" در بخشی از توضیح نامه منتشر شده نوشته است :

"... احمد باطبی به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مشغول است و در ماجرای دستگیری ارژنگ داوودی همکاری نزدیک با وزارت اطلاعات داشته است. باطبی حتی پس از ورود به آمریکا هم ارتباطش با وزارت اطلاعات را حفظ کرده و از طریق شماره تلفن مخصوصی که یکی از معاونین وزارت اطلاعات سید محسن جوادی در اختیار وی گذاشته است، در شناسایی و دستگیری ناراضیان سیاسی همکاری آشکاری با وزارت اطلاعات دارد. بخشی از این اسرار توسط تارا نیازی، نامزد سابق احمد باطبی، که سه سال با وی زندگی کرده است تایید شده است. باطبی همچنین چندین بار تارا نیازی را تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار داده است و وی را تهدید کرده است که اگر این اسرار را برملا کند عاقبت بدی خواهد داشت. تارا شاهد تماسهای مکرر تلفنی باطبی با وزارت اطلاعات بوده و در موارد بسیاری که باطبی تلفن را روی (اسپیکر) قرار میداد، این مکالمات را شنیده است. بنا به گفته تارا نیازی در یکی از همین موارد گفتگوهای تلفنی، جوادی از باطبی میخواهد که پیامی را به حسن زارع زاده اردشیر رسانده و به وی بگوید که فورا با جوادی تماس بگیرد ... "

با وجود اینکه هیچگاه تمایل نداشتم در مورد خانم تارا نیازی حرفی بزنم ، اما متاسفانه عملکرد نادرست ایشان من را مجبورکرد تا در این مطلب چند پارگرافی در مورد او و عملکرد " متآسفانه " مخربشان بنویسم .

چند ماهی پیش از خروجم از ایران  ترانه ای را با گیتار نواخته  و آن را در وبسایتم منتشر کرده بودم . این ترانه به سرعت مورد توجه قرار گرفت . چند روز بعد ایمیلی از خانم تارانیازی دریافت کردم مبنی بر اینکه ایشان خانمی است که با یک گروه موسیقی کار میکند و آیا من مایل هستم که این گروه را بیشتر بشناسم یا خیر ؟ . در ضمن ایشان از موزیک بنده هم تعریف کرده بودند . ( سند )

علاقه مند شدم تا با این گروه آشنا شوم . چند روز بعد در خیابان گاندی و در یکی از کافی شاپ های همسایه با کافه شوکا قراری را ترتیب دادیم . برای اولین بار در آنجا ایشان را ملاقات کردم . چند روز بعد برای یک سفر کاری و عکاسی از یک نمایشگاه به جزیره کیش رفتم . پس از بازگشت در منزل خانم نیازی با چند نفر از اعضای گروه آشنا شدم . ایشان مجرد بودند و در منزلی در محله سید خدان تهران زندگی میکردند . در آن روز متوجه شدم که خانم نیازی عملا نوازنده و یا خواننده این گروه نیستند و تنها در قالب یک دوست با اعضای گروه ارتباط دارند . روزهای بعد به همراه خانم نیازی به محل تمرین گروه رفتیم . چند نفر پسر و دختر جوان که تعدادی از آنها نیز باهم برادر و خواهر بودند ، آنها در زیرزمین نمناک یک خانه قدیمی ، و با حد اقل امکانات تمرین میکردند . استعداد و شایستگی های آنها من را منقلب کرده بود . تصمیم گرفتم هر کاری که از دستم بر میاید برای آنها انجام بدهم . مدت زمان همراهی من با آن گروه بسیار کوتاه بود ، چون چند هفته بعد از آن از ایران خارج شدم . اما در آن مدت سعی کردم تا امکاناتی نظیر سفر تفریحی و یا ضبط ویدئویی کارهایشان را فراهم کنم .

ارتباط من با خانم نیازی در کنار ارتباط با گروه پیش رفت . او در آن مدت کوتاه از خود چهره ای مهربان و صادق نشان میداد . میگفت که مهندس الکترونیک است . هیچگاه ازدواج نکرده اما یک بار نامزد داشته که البته از جانب او منتفی شد . تا چند ماه پیش هم در کشور هند به تحصیل زبان انگلیسی مشغول بوده است .

رفتار مودبانه او اعتماد من را بیش از پیش به خود جلب کرد . چند روز پیش از خروجم از ایران به منزل خانم نیازی رفتم و روز عید نوروز ، بدون اینکه ایشان را از رفتنم مطلع کرده باشم ، از ایران فرار کردم . مدتی بعد ازپایگاه حزب دمکرات کردستان ایران و از طریق یا هو مسنجر ، چند بار با ایشان تماس گرفتم . از آن سوی وبکم گریه میکرد و گلایه داشت که چرا بی خبر رفتم . از من خواست که او را هم با خودم ببرم . شرایط ایشان من را به فکر فرو برد . خانم نیازی تا آن روز تصویر یک زن خوب و شایسته را در ذهنم ایجاد کرده بود . من تا آن لحظه هیچ مؤلفه بدی در او ندیده بودم . ازسویی گمان میگردم که اگر بتوانم حتی یک نفر را هم از فضای بسته ایران بیرون بکشم کاری شایسته انجام داده ام ، پس چه کسی بهتر از ایشان ؟

در تماس های بعدی از خانم نیازی خواستم برای سفر آماده شود . قرار شد به هند ، شهر محل تحصیلش برود . قبل از خروج از ایران به منزل من رفت ، بخشی از اسباب منزل را فروخت و بخشی از وسایل شخصی ام را به هند برد .

در همان روزها از جانب برخی از دوستان نزدیکم که از فرار من خبر داشتند ، پیامهای متعددی در یاهو مسنجر در یافت می کردم . البته منبع اطلاعات شان را نمیدانم ، اما آنها در مورد دختری که همراه من است صحبت میکردند و این که همراهی من با او عاقبت خوشی ندارد .

موضوع را به شکل غیر مستقیم با خانم نیازی مطرح کردم و پرسیدم چرا برخی از شما تصویر بدی ارائه میکنند ؟ مگر شما پیش از این چه کار کرده اید ؟ و هرچه بوده بهتر است که من از آن با خبر باشم .
پاسخ ایشان این بود که منشاء تمامی این حرف ها ، دوست پسر سابق ایشان آقای " ب . ص " است .

خانم نیازی در گذشته هم در باره آقای " ب .ص " جسته و گریخته صحبت میکردند . ایشان معتقد بودند که آقای " ب . ص " مشکل روانی دارند و در پی عشق یک طرفه شان به خانم نیازی و دریافت پاسخ منفی ، به ایجاد مزاحمت ، دزدی از منزل خانم نیازی ، تبلیغات سوء و .... میپردازند .

خانم نیازی در ادامه افزودند که این آقا یک روزنامه نگار است و از روی کینه توسط دوستان مشترک این مطالب کذب را به من منتقل کرده است .

در مورد توضیحات خانم نیازی هیچ قضاوتی نکردم و از ایشان خواستم تا تلفن آقای" ب . ص " را در اختیارم بگذارند . ایشان هم نمیدانم به چه شکل ، اما مدتی بعد تلفن او و برادر بزرگترشان را یافته و برایم ارسال کردند .

از عراق ابتدا با آقای " ب . ص " تماس گرفتم . خودم را معرفی کرده و گفتم که باید اقدامی را در خصوص خانم تارا نیازی انجام بدهم . از این رو میخواهم نظر ایشان را در باره این خانم بدانم .

چیزی که ایشان از تجربه خود با خانم نیازی و عاقبت رابطه تعریف میکردند ، دقیقاَ عکس چیزی بود که خانم نیازی برای من روایت کرده بودند . ایشان داستانی را از خانم نیازی تعریف کردند که بیشتر به فیلم های سینماییِ ژانر وحشت شباهت داشت تا روایت یک رابطه . ایشان با حالتی عصبی و هراسان از خانم نیازی به عنوان یک کابوس بزرگ یاد می کردند که زندگی شان را به تباهی کشانده است . در پایان هم به صورت مداوم تکرار کردند که " مراقب باش ، میدانم حرف هایم را باور نمی کنی اما مهم نیست . فقط مراقب باش و فراموش نکن من این هشدار را پیشاپیش به تو داده ام ، موقعیت تو با من فرق میکند و قطعاً آسیبی که تو میبینی ، بیشتر از من خواهد بود . فراموش نکن که من پیشاپیش به تو هشدار داده ام " .

حقیقتاَ من در آن لحظه حرفهایش آقای " ب . ص " را باور نکردم . اینهمه وحشت و نگرانی برایم قابل فهم نبود . با شماره برادر بزرگتر ایشان تماس گرفتم ، اما او هم همین حرفها را تکرار و برایم ابراز تأسف کرد . او حتی هشدارهای برادرش را تکرار نکرده و اساساَ معتقد بود که من در وضعیت ناگواری گرفتار شدم و راه فراری از آن وجود ندارد .

تلفن را قطع کردم . چند روزی اندیشیدم ، با رفتاری که تا آن روز من از خانم نیازی دیده بودم ، داستان دوست پسر سابقش برایم قابل پذیرش نبود . به این نتیجه رسیدم که اگر هم گفته های ایشان و برادرش درست باشد ، حالا دیگر برای من راه برگشتی وجود ندارد . خانم نیازی به اعتبار حرف من از ایران خارج شده و حالا در هند بود . پس تنها راه پیش رو این است که به قول عوام بگویم انشاالله گربه است .

مدت کوتاهی بعد از این اتفاق به ایالات متحده آمدم ، قرار بود خانم نیازی نیز چند روز بعد به آمریکا بیاید . اما در همین فاصله زمانی اولین زوایای پنهان شخصیت خانم نیازی آشکار شد . ایشان در پی عدم امکان تماس تلفنی با من ، اقدام به نوشتن ناسزا در بخش نظرهای صفحه یاهو 360 من کرد . پست های مکرر و با مضامین متفاوت . اینجا بود که برای اولین بار گفته های آقای " ب . ص " در مورد تجربه اش با خانم نیازی در گوشم زنگ زد .

من تصمیم ندارم در مورد تجربه خودم با خانم نیازی مطلب ویژه ای بنویسم ، قصد من تخریب و یا انتقام از ایشان نیست ، من همانطور که پیشتر هم گفتم ، صرفاَ میخواهم علی رقم میلم بخش کوچکی از وقایع روی داده را بازگو کنم تا هم دلیل تحرکات تخریبی خانم نیازی مشخص شود ، و هم درس عبرتی باشد برای دوستان جوانتر ، تا اشتباهاتی را که من داشته ام تکرار نکنند .

تنها چیزی که میتوانم از این رابطه بگویم این است که با وجود تحمل نزدیک به یک دهه در زندان ، حتی یک تار موی سفید نداشتم اما در مدتی که در خدمت خانم نیازی بودم ، بخش عمده ای از موهایم سفید شد و لکه های متعدد  کچلی ناشی از فشار عصبی   در ریش و موهایم پدید آمد که پس از سالها مجبور به تراشیدن همه ریشم شدم .

رفتار و عملکرد خانم نیازی باعث شده بود تا همه دوستانم از من فاصله بگیرند . ارتباطاتم با محیط اطراف به حد اقل رسیده بود . دوستان نزدیک ترم مستقیماً به من توصیه میکردند تا هرچه زود تر با خانم نیازی قطع ارتباط کنم . اما این کار بنا بر دلایل متعدد به این سادگی ها نبود .

طولی نکشید ایمیلی ناشناس ، حاوی چهار تصویر از دو شناسنامه متفاوت ، متعلق به خانم تارا نیازی به دستم رسید . دو شناسنامه که یکی قدیمی و دیگری جدید تر بود . به یاد مکالمه تلفنی با دوست پسر سابق خانم نیازی افتادم . ایشان در خلال صحبت هایشان به چند هویتی بودن خانم نیازی اشاره کرده بود . اما من در آن زمان معنی این حرفشان را نفهمیده بودم .

در شناسنامه جدید نام خانم نیازی از اسم قبلی ، یعنی " تارا " ، به نام تازه یعنی " طاهره " تغییر و سن ایشان نیز سه سال بزرگتر و از 1355 ، به 1353 افزایش پیدا کرده بود .

چیزی که نمیتوانستم بفهمم این بود که منطقاً اگر کسی قرار باشد شناسنامه اش را به هر دلیل عوض کرده و تغییری در سن و اسمش ایجاد کند ، قطعاً نامی امروزی تر را انتخاب و همچنین سن جوان تری را برای درج در شناسنامه تازه انتخاب میکند . اما در شاسنامه خانم نیازی کاملاً برعکس بود .

نکته با اهمیت دیگر اینکه در شناسنامه دوم ، در قسمت ازدواج ، نام یک مرد وجود داشت که از تاریخ 29/6/1377 تا تاریخ 4/6/1381 به عنوان همسر رسمی و قانونی خانم نیازی محسوب میشد . در صورتی که او دست کم به من گفته بود که هیچ گاه با کسی زندگی زناشویی نداشته است .

من هیچ گاه در مورد این شناسنامه ها با خانم نیازی حرفی نزدم . اما چندین بارتلاش کردم تا به صورت غیر مستقیم از او در باره گذشته اش سوال کنم . اما ایشان هر بار همان حرف های گذشته را تکرار و با تاختن به من اجازه پرداختن به دیگر موضوعات را نمیداد .

ایشان عموماً موارد مورد ادعایشان را با استفاده از روش های مخصوصی مطرح میکردند که برای شنونده ، چاره ای جز سکوت باقی نمیماند .

کم کم فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم . فکر اینکه خانم نیازی مرا فریب داده رنجم میداد . تمام لحظاتی که او را میدیدم این سوال در ذهنم تکرار میشد که هویت واقعی این زن چیست ؟ او چرا به من نزدیک شد ؟ چرا در مورد مسائل مختلف و خصوصاً زندگی زناشویی اش دروغ میگوید؟ و از همه مهم تر ، من چرا چشم بسته به او اعتماد کردم ؟

در مورد این شناسنامه با بعضی از دوستان نزدیکم صحبت کردم . آنها متفق القول توصیه میکردن که هر چه سریع تر از ایشان فاصله بگیرم . از آن پس تلاشم بر این بود که به هر بهانه ای رابطه ام را با خانم نیازی کمتر و کمتر کنم . رسماً هر گونه رابطه ای را قطع و از نزدیک شدن به ایشان پرهیز میکردم . تنها دلیل ملاقات من صرفاً پرداخت چک های اجاره منزل و پول ماهیانه بود .

در ماه های پایانی ارتباطم با ایشان ، تمام توصیفات دوست پسر سابقش را از شخصیت خانم نیازی به صورت عینی مشاهده میکردم . او دائم من را به بی لیا قتی ، عدم صلاحیت ، بی اخلاقی ، رابطه جنسی با زنهای دیگر و ... متهم و رسماَ تهدید میکرد ، در صورتی که به او پول ندهم ، آبروی من را همه جا خواهد برد .

یکی از تهدیدات عملی شده از سوی ایشان این بود که در همان روز ها ، نامه ای به مدیران ارشد محل کارم نوشته و به آنها گفته بود که احمد باطبی یک کلاش و دروغگو است و او در مورد رزومه کاری خود به شما دروغهای فراوانی گفته و شما میباست در باره ادامه فعالیتش در آنجا تجدید نظر کنید .

هرچند که این ایمیل بلند بالادر نهایت با تمسخر مدیران مواجه شد . اما خانم نیازی خیلی زود و پس از آگاهی از اینکه من قصد ازدواج با نازلی را دارم ، شیوه های دیگری را در دستور کار خود قرار داد .

از اقدامات تأسف انگیر خانم نیازی استفاده نامشروع از روابط و امکانات من بود . به عنوان نمونه ایشان مقاله ای را به نام خود برای وبسایت روز آنلاین فرستاده وطی ایمیلی به مدیران این سایت گفته بود که احمد باطبی خواسته تا شما مقاله ام را در در وبسایتتان منتشر کنید . در صورتی که روح من از این جریان بی خبر بود .( سند )


خانم نیازی در ادامه ضمن برقراری ارتباطی تنگاتنگ با عباس فخرآور ، همکاری رسمی خود را با وی آغاز و با استفاده از امکانات وی ، به پیگیری اهداف فردی و مشترک پرداخت . ( سند )

ایشان در پی این همکاری با مراجعه به دادگاه رسماَ شکایتی را علیه من طرح کرده و مدعی شد که درماه های ابتدایی ورود به آمریکا از جانب من مورد ضرب و شتم قرار گرفته است .

طولی نکشید که بازرس ویژه ای برای تحقیق در این باره من را احضار کرد . او در ابتدای بازجویی تصریح کرد که خانم نیازی در این پرونده دلیل و یا سندی را مبنی بر ضرب و شتم از ناحیه شما ارائه نکرده اند اما به هر ترتیب تحقیق در باره این ادعا ، نوعی وظیفه بوده و می بایست انجام شود .

من نیز در واکنش به موضوع طرح شده پرسیدم که بر فرض صحت ادعای خانم نیازی ، چرا ایشان پس از قطع ارتباط و حمایت های مالی ، و خصوصاً آگاهی از قصد ازدواج من با نازلی این شکایت را مطرح کرده اند ؟ به ایشان پیشنهاد دادم تا به جای پرسش از من ، با هر کدام از دوستان و اطرافیان ، به انتخاب خودش تماس گرفته و در مورد ادعای خانم نیازی تحقیق کند .

سپس برخی از اسناد و مدارک موجود را مبنی بر تلاش خانم نیازی برای تحت فشار قرار دادن من و در یافت پول و ... ، به وی ارائه کردم و بازپرس نیز پس از مدتی و درپی تحقیق از دیگران به نتیجه مورد نظرش رسیده و پرونده بسته شد .

در این میان خانم نیازی چندین وبلاگ را تاسیس و ده ها مطلب کذب ، توهین آمیز والبته به قول خود ایشان افشاگرانه بر علیه من و دیگران ... نوشت . ( سند )

اما در آخرین مورد طرح شده توسط خانم نیازی ، ایشان مدعی شدند که چند شاکی پرونده ای را بر علیه من در پلیس فدرال آمریکا ( FBI ) گشوده اند و مدعی هستند که من با وزارت اطلاعات ایران مرتبط هستم . خانم نیازی این موضوع را در وبلاگشان اینگونه شرح میدهند :

" ... حدود یک سال و اندی پیش چندین بار از اداره FBI با من تماس گرفته شد و مرا بعنوان شاهد و مطلع در خصوص پرونده ای که برای آقای احمد باطبی تشکیل شده بود، احضار کردند .... ، من هم با این تضمین، همه آنچه را که در این دو سال دیده و شنیده بودم، عنوان کردم. منجمله تماسهای مکرر شخصی بنام " جوادی " بازجوی وزارت اطلاعات و گپ و گفتهای دوستانه این دو نفر با هم ... "

ایشان در ادامه می افزاید :

" ... من بنا به دلایل شخصی و جمعی، هرگز و هیچگاه بنا نداشتم در مورد این پرونده و تمام مشاهداتم ... بنویسم و یا محتویات این پرونده را علنی کنم، اما از آنجاییکه :

  1. با ردیابی تلفنهای آقای باطبی، صحت تمام این گفته ها و خیلی موارد دیگر بر اداره FBI ثابت شده .
  2. و با توجه به اینکه این پرونده شکات و مدعیان دیگری هم دارد .
  3. باز هم با توجه به اینکه روند تحقیقات و نتایج پرونده بطور قانونی در اختیار آن شکات دیگر قرار می گیرد .
  4. با توجه به اینکه یکی از شکات پرونده مطالب و رویدادهای پیشامده را بطور نه چندان دقیق علنی کرده است، لازم دیدم که برای تصحیح خبر منتشر شده، واقعیاتی را بازگو کنم.... "

هرکس که الفبای پلیس را نه تنها در این ایالات متحده ، بلکه در جهان سومی ترین کشورها بشناسد ، این را میداند که هیچ پلیسی ، در صورت در دست داشتن یک پرونده امنیتی ، محتویات و نتایج تحقیقش را پیش از ارائه به نهاد هایی قضائی و اقدامات امنیتی پلیسی ، در اختیار خانم نیازی و دیگران قرار نمیدهد تا ایشان آن را در وبلاگشان علنی کنند .

در آن سو خانم نیازی در ادامه مطلبشان منشاً این خبر را هم به صورت شفاف لو میدهد و مینویسد :

" ... با توجه به اینکه یکی از شکات پرونده مطالب و رویدادهای پیشامده را بطور نه چندان دقیق علنی کرده است، ( یعنی عباس فخرآور در وبسایت سبز نامه ایرانیان ) لازم دیدم که برای تصحیح خبر منتشر شده، واقعیاتی را بازگو کنم ..." ( سند )

و در ادامه در یکی از کامنت های خود در وبسایت بالا ترین ، آخرین تردید ها را نیز از بین برده و مینویسد :

" ... آقای فخرآور یکی از شاکیان پرونده بوده، نتیجه تحقیقات بطور قانونی در اختیار ایشون قرار میگیره. علنی شدن موضوع هم به احتمال زیاد کار ایشون بوده و بعد از اون من مجبور شدم توضیح بدم ... "(  تصویر یکی از کامنت هار ارسالی خانم نیازی  )

خانم نیازی برای قانع کردن مخاطبان ، در اظهار نظر های ارسالی خود در وبسایت های مختلف ، ازجمله بالاترین ، اعلام کردند که حتی حاضرند " شماره مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده " را در اختیار عموم قرار دهند تا هر کسی که خواست با این شماره تماس گرفته و مستقیاً با افسر پرونده در باره من صحبت کنند .

خانم نیازی حتی خارج اظهار نظر های عمومی برای برخی افراد ، از جمله کاربر " omid_farda " بالا ترین ایمیل خصوصی ارسال کرده و شماره ، نام و مشخصات افسر پرونده را در اختیار او قرار داد . (  تصویر یکی از کامنت هار ارسالی کاربر  )

در پی در خواست من از کاربر " omid_farda "، ایشان نیز این شماره و مشخصات به گفته خانم نیازی " مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده " را برای من فرستاد . ( سند )

پس از تقریباً یک روز تلاش و تماس های مکرر همسرم نازلی ، سرانجام فرد مورد نظر گوشی را برداشت و باقی ماجرا را خودتان بشنوید :

توضیح برای دوستانی که به زیان انگلیسی آشنا نیستند :

فرد مذکور در این مکالمه نه تنها اعلام میکند که پلیس اف بی آی نیست ، بلکه از شنیدن این داستان که در جایی به عنوان " مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده " معرفی شده متعجب است و سوال میکند که کجا این اتفاق افتاده و چه کسی او را با این عنوان معرفی کرده است

در همین بین من با وکیلم و اف بی آی صحبت کردیم . آنها اساساً در مورد وجود چنین پرونده ای ابراز بی اطلاعی کرده و تصریح کردند که در صورت وجود چنین پرونده ای ، واگذاری اطلاعات آن به افرادی همچون خانم نیازی مضحک و غیر ممکن است .آنها همچنین حق پیگیری قضائی را برای طرح ادعای کذب بر علیه فرد و یا پلیس یاد آوری کردند .

حدوداً یک سال و نیم پیش و در همان تاریخی که خانم نیازی مدعی هستند که شاهد گفتگوی من با ماموران اطلاعات بودند ، در مصاحبه ای با فاکس نیوز اعلام کردم که مآموران وزارت اطلاعات ایران ، با تلفن من تماس میگیرند و این موضوع باعث نگرانی من است . این مصاحبه در 22 فوریه 2010 منتشر شد . در بخشی از آن مصاحبه تاکید کرده بودم که من ازاین وضعیت نگرانم و به همین دلیل به پلیس مراجعه کردم . اما متاسفانه هیچ واکنشی از ناحیه آنها صورت نگرفت .

این مصاحبه پس از مدت کوتاهی از روی وبسایت فاکس نیوز حذف ، و مدتی بعد ویرایش تازه ای از آن در همان وبسایت منتشر شد . ( سند )

در بازنشر این مصاحبه صحبت های مربوط به عدم توجه پلیس به تقاضای من، حذف و بخش های دیگر عیناً منتشر شده بود . ترجمه فارسی این مصاحبه همان زمان دربرخی وبسایت های فارسی و حتی منابع حکومتی نیز منعکس شد . ( ترجمه مقاله در وبسایت مردمکواکنش روزنامه کیهان به این مصاحبه ) - ( سند مردمکسند کیهان )

بنا بر این درصورت پذیرش صحت ادعای خانم نیازی مبنی بر حضور ایشان در زمان صحبت من با مامور وزارت اطلاعات ، این موضوع پنهانی نبوده و پیش از این که ایشان بخواهند آن را به اف بی آی لو بدهند ، خود من در چند مصاحبه ، نظیر مصاحبه با فاکس نیوز آن مطرح کرده بودم .

تماس های مجاب کننده و تهدید آمیز از سوی نهاد های امنیتی موضوعی است که بسیاری از چهره های مخالف نظام در خارج از کشور آن را تجربه کرده اند . به عنوان نمونه فاکس نیوز در ادامه همان مصاحبه از قول آقای محسن سازگارا می نویسد : ( انگلیسی - فارسی )

"... محسن سازگارا نیز می‌گوید پیام‌های تهدیدآمیزی دریافت کرده است. این زندانی سابق جمهوری اسلامی و فعال سیاسی فعلی که در حال حاضر در ویرجینیای آمریکا زندگی می‌کند، گفته است که اخیرا با ذکر نام از سوی معاون وزیر اطلاعات ایران تهدید شده که او را این‌طور تهدید کرده است: هرجا باشی، می‌گیریمت ...
او گفت که با اف‌ بی‌آی در این مورد تماس گرفته و نوار پیام‌های تهدید علیه خود را به پلیس داده است.
یک سخنگوی پلیس آمریکا تایید کرده که صدای ضبط ‌شده تهدیدها به صورت فایل‌های MP3 در اختیار پلیس قرار گرفته و این مورد اکنون در دایر جنایی در دست بررسی است..."

با شناختی که من دارم ، همکاری خانم نیازی را با هر شخص و مرجعی بر علیه خودم بعید نمیدانم ، اما قضاوت در باره پرونده ای که شاکی آن عباس فخرآور باشد و شاهد آن خانم نیازی را به شما و البته از طریق پیگیری قانونی جاری ، به داداگاه میسپارم .

تصمیم ندارم که برای اثبات صحت موارد مطرح شده در این مقاله ، مدرک و یا شاهدی را ارائه کنم . اما علی رقم میلم و تنها برای مجاب شدن مخاطبان سخت گیر ، دو نمونه از متن چت با خانم نیازی را منتشر میکنم . این دو تصویر ازجمله اسنادی است که در گذشته ، از سوی من به پلیس نیز ارائه شده است . اما پیشاپیش از ادبیات بکار برده شده در این چت از شما پوزش میخواهم ( +18 تصویر اول – تصویر دوم )

توضیح : به در خواست مخاطبان ، و به دلیل بکار گیری ادبیات نا مناسب ، فایل های مربوط به چت را از روی وبسایت حذف کردم .

به هر حال تکرار میکنم من نه قصد توهین به خانم نیازی را دادم و نه قصد تخریب و انتقام گیری ، رفتار ایشان من را مجبور کرد تا این توضیح عمومی را نوشته و شکایتی را نیز از طریق وکیل به دادگاه ارائه کنم . قضاوت در مورد ایشان هم به پای مخاطبان ، در خوش بینانه ترین حالت ممکن خانم نیازی " ناخواسته " در  تصویر خانم نیازی و عباس فخرآور در کنار هم  قرار گرفته اند که قربانی اول آن خود ایشان هستند . پیشنهاد من این است که از ادامه این بازی نا خوشایند پرهیز کنند . چرا که این بازی سخیف نه برازنده من است و نه درشأن یک زن .

ازاین پس در بد ترین شرایط هم ، ایشان هیچ واکنشی را از جانب من در یافت نخواهند کرد . زیرا هر اقدامی از ناحیه خانم نیازی را از طریق وکیل و دادگاه پیگیری میکنم . و جنبه عمومی آن را نیز ، به جست و جوی حقیقت از آدمهایی که ایشان را از نزدیک دیده و میشناسند ارجاع میدهم .

افرادی همچون محسن سازگارا ، فریبا داوودی مهاجر ، رویا برومند ، بنفشه پورزند ، کورش صحتی ، علی افشاری ، سولماز شریف ، روزبه میر ابراهیمی ، کیانوش سنجری و .... البته هر کس دیگری که بخواهد در مورد ایشان صحبت کند .

قلباً و صادقانه امیدوارم که خانم نیازی از این پس با انتخاب مسیری معقول ، و زندگی بدون دردسر ، آینده روشنی را برای خود ساخته و هر روز موفق تر از دیروز باشند .

این توضیحات مقدمه ای بود بر یک مجموعه مقاله ، در خصوص عباس فخرآور که در روزهای بعدی منتشر خواهد شد . اخلاق مخصوص ، رفتار و عملکرد منحصر به فرد ، پیشینه او در ایران و ایالات متحده و همچنین نقش کنونی او در این شرایط ، وخصوصاً بررسی صحت موارد مورد ادعای ایشان در حوزه های مختلف ، از مواردی هستند که تصمیم دارم به آن پرداخته و اسناد و مدارک مربوط به آن را منتشر کنم .

گفتنی است که این مجموعه مقاله به همراه اسناد و مدارک همراه آن ، به زبان انگلیسی نیز ترجمه ودر اختیار کاربران و منابع انگلیسی زبان نیز قرار خواهد گرفت .
.

توضیح :

  1. پس از انتشار این توضیحات خانم نام برده شده در این مقاله ، یاداشت دیگری را در وبلاگ خود نوشته و در راستای اصرار بر ادعا های پیشین خود ، تصویری را از یک چت قدیمی در فیس بوک منتشر کرد . این تصویر ظاهرا بخشی از گفتگوی میان اردشیر زارع زاده و فرد نام برده بود که آقای زارع زاده در واکنش به این موضوع ، توضیحی را در وبلاگ خود در ج نموده اند که مطالعه آن توصیه میگردد ( سند )
  2. سازگارا 4 مرداد 1390 - شایعه سازی بر علیه نیروهای اپوزیسیون اولین نفر احمد باطبی (  سند ویدئویی  - کانال یوتیوب )
  3. جاسوس تراشی، پروژه جدید - مقاله ای از بیژن صف سری در روز آنلاین ( سند )
  4. نامه بیش از صد نفر از از روزنامه نگاران، مدافعان حقوق بشر، فعالان دانشجویی ، سیاسی و هنر مندان در محکومیت ترور شخصیت احمد باطبی ( سند بیانیه - لینک مطلب در بالاترین - دنباله - آزادگی )
  5. او نفوذي نيست يا ما نفوذي نيستيم؟! (خبر ويژه) - واکنش کیهان به این نامه
  6. احمد باطبی؛ داستانی دیگر - نوشابه امیری ، روز آنلاین ( سند )
  7. کیهان و انگ زدن به سایت‌ها ، ف م سخن . گویای من
  8. بولتن نیوز : احمد باطبی و قحطی سوژه رسانه های ضد انقلاب
  9. صراط نیوز : ضد انقلاب همکاری باطبی با وزارت اطلاعات را تکذیب کرد