عباس فخرآور عباس فخرآور
18 بهمن 1393

عباس فخرآور را بیشتر بشناسیم

BY: احمد باطبی

 عباس فخرآور هیچگاه برایم آنقدر جدی نبوده که حتی به او فکر کنم . سالهای پیش زمانی که در ایران بودم ، بیانیه ای را نوشتم و موضع خودم را در قبال او روشن کردم . ( لینک ) اما حالا شرایط به صورتی تغییر کرده که بازگویی پیشنه او برای افکار عمومی ، یک بار برای همیشه لازم به نظر میرسد .

با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که او در سالهای اخیر یکی از اصلی ترین منبع خبری در پروژه های تخریبی نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . چرا اینچنین است ؟ ( لینک - سند ) ( لینک - سند ) ( لینک - سند ) ( لینک - سند  ) و ...

گفته های مخرب ، عملکرد متضاد ، فایل های صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور بارها و بارها در پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته است .
با این شرایط اولین سوالی که در ذهن مخاطب طرح میشود این است که عباس فخرآور کیست ، آیا در گذشته هم همین نقش را ایفا کرده است ؟ چه کارنامه و پیشینه ای دارد و حالا در این سوی جهان به چه کاری مشغول است ؟
برای دانستن این موضوع میتوان هم به گفته های خودش رجوع کرد ، و هم آنچه دیگران در باره او میگویند .

در دانشگاه اروميه در رشته پزشكي پذيرفته شدم !


عباس فخرآور در بخشی از وبسایت خود با عنوان " زندگی نامه و افخارات " در باره خود می نویسد :
" ... سال ۱۳۷۳ مبارزات دانشجویی امیر فخر آور با سخنرانی در دانشکده پزشکی ارومیه بر علیه خامنه‌ای و ولایت فقیه اوج گرفت ... " ( لینک - سند - فریز صفحه )

عباس فخرآور در این نوشته مدعی است که در دانشکده پزشکی دانشگاه ارومیه مشغول تحصیل بوده ، اما به طور مشخص از رشته تحصیلی خود در این دانشکده صحبت نمیکند .

او در برخی از مصاحبه های خود پس از خروج از ایران نظیر مصاحبه با " خسرو شميراني - از شهروند " که آن را در صفحه " زندگی نامه و افتخارات " نیز قرار داده مشخصاً خود را دانشجوی پزشکی دانشگاه ارومیه معرفی کرده و میگوید :

"بعد ‌از اتمام دبيرستان در دانشگاه اروميه در رشته پزشكي پذيرفته شدم " ( لینک  - سند - فریزصفحه )

عباس فخرآور مدعی است که از میان رشته های موجود ، در رشته پزشکی این دانشکده مشغول تحصیل بوده است . اما بنا به دلایلی میبایست به این ادعای او با دیده تردید نگریست . در صفحه ویکی پدیا مربوط به عباس فخر آور رشته تحصیلی او " فوق دیپلم پرستاری " ذکر شده است ( لینکسند - فریز صفحه )

این صفحه ویکی پدیا بارها توسط شخص عباس فخرآور دستکاری و نام رشته تحصیلی از فوق دیپلم پرستاری به پزشکی تغییر کرده است ، اما مدیران ویکی پدیا به دلیل عدم ارائه سند معتبر از سوی او ، دستکاری صورت گرفته را به حالت اولیه باز گردانده اند ( لینک سند - فریز صفحه )

امامهم ترین دلیل به پرسش گرفتن ادعای عباس فخرآور این است که در سالهایی پیش و در ایران ، عباس فخرآور به من و بسیاری دیگر خود را دانشجوی کاردانی اتاق عمل در دانشگاه ارومیه ، و به برخی نیز دانشجوی پرستاری معرفی کرده بود .

عابد توانچه دانشجوی زندانی و عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير یکی از افرادی است که پیش از این ادعای عباس فخرآور را در مورد تحصیلش در رشته پزشکی به چالش کشیده بود . عابد در 27 مرداد 1385 نامه ای را در خصوص ماهیت و گذشته او در اینترنت منتشر کرد که نسخه های مختلف آن هنوز در فضای مجازی موجود است ( لینک یک - لینک دو - سند )

عکسی از عباس فخرآور در زمان تحصیل در رشته کاردانی اطاق عمل

او دربخشی از نامه خود عباس فخرآو را دانشجوی دوره کاردانی در دانشگاه ارومیه معرفی میکند . من در این باره از عابد توانچه سوال کردم ، او میگوید ، فخرآور در بین زندانیان بار ها مطرح کرده که دانشجوی مقطع فوق دپیلم اطاق عمل بوده است . اما وقتی از کشور خارج شد ادعا کرد که دانشجوی پزشکی دانشگاه ارومیه بوده وعلی رغم در خواست مکرر ما تا کنون هیچ مدرکی را مبنی بر اثبات ادعای خود ارائه نکرده است . مصاحبه کاملتر من را با آقای توانچه از اینجا بشنوید :

 
 

دکتر ناصر زرافشان ، حقوقدان و وکیل پرونده جنجالی قتل های زنجیره ای که بیش از پنج سال را به دلیل دفاع از این پرونده در زندان سپری کرده نیز ، مدتی با عباس فخرآور هم بند بود . آقای زر افشان میگوید یکی از دانشجویان زندانی از او در باره رشته تحصیلی و محل تحصیلش سوال کرد ، عباس فخر آور با سرباز زدن از پاسخ مشخص گفت : من مادرزاد دانشجو بودم . گفتگوی من با دکتر ناصر زر افشان را از اینجا بشنوید :

  

از نماینده ولي فقيه در آذربايجان غربي فتواي قتل مرا گرفته بودند !

عباس فخرآور در بخش دیگری از صاحبه خود با خسرو شميراني - از شهروند ادعا میکند که دبیر انجمن اسلامی دانشگاه ارومیه بوده و نماینده ولی فقیه آذربایجان ، فتوای قتل او را به دلیل فعالیت های دانشجویی داده است . او میگوید :

" ...اين بحثها مربوط به سال 73 هستند كه من عضو انجمن اسلامي دانشكده پزشكي بودم . پيشتر به عنوان دبير سياسي انجمن اسلامي دانشگاه (اروميه) انتخاب شدم. فضا به شدت بسته بود.
براي ابراز نظراتم يك گروه تئاتر راه انداختم.
به خاطر مياورم كه در 17 دي 1373 يك تريبون آزاد دانشجويي سازمان دادم.... ،
برنامه شروع شد و هيچكس نميخواست اولين سخنگو باشد. من خودم آغاز كردم. پس از من صف طويلي از افراد مشتاق به اظهار نظر شكل گرفت .... ،
اين بحثها ادامه يافت و درون دانشگاه قطب بندي به وجود آورد. اصول گراها و راديكال ها گروهي تشكيل دادند كه «هيأت احباب الائمه» نام داشت .... ،
گروه «هيأت احباب الائمه» از آقاي قريشي نماينده ولي فقيه در آذربايجان غربي فتواي قتل مرا گرفته بودند ... من تعليق شدم .... با يك بدرقه مفصل توسط بسياري از استادان و خانواده هايشان همچنين بسياري دانشجويان دانشگاه شهر اروميه را ترك كردم ...، 74 روز بعد براي انتخاب واحد ترم جديد مجددا به اروميه رفتم. همان روز به مناسبت ورود من تعدادي از دانشجويان در نمازخانه جمع شدند. بعد از نماز من يك سخنراني داشتم اما بلافاصله پس از خروج از نمازخانه دستگير شدم.... ، مرا درون يك سلول انفرادي انداختند كه عرض آن 6 وجب و چهار انگشت و طول آن 17 وجب و دو انگشت بود ... "

من در باره رویدادهای مورد اشاره عباس فخرآور ، با دکتر فرزاد حمیدی فعال دانشجویی و عضو جبهه دمکراتیک ، زندانی سیاسی و دانشجوی پزشکی ورودی سال 1367 و فارغ التحصیل 1375 خورشیدی دانشگاه ارومیه صحبت کردم . و از او در باره این حوادث پرسیدم . دکتر فرزاد حمیدی در پاسخ به پرسش من گفت که هر گز چنین حوادثی را در دانشگاه ارومیه به یاد نمیآورد . او میگوید من یک فعال دانشجویی بودم طبعاً اگر چنین اتفاقات جنجال برانگیزی در دانشگاه روی میداد من متوجه میشدم و یا حداقل از دوستانم در باره آن میشنیدم . در هرصورت به دلیل فضای بسته دانشگاه در آن سال ها اساساً بروز چنین اتفاقاتی که عباس فخرآور میگوید غیر ممکن بود . گفتگوی من را با دکتر فرزاد حمیدی از اینجا بشنوید :

  

فاطمه حقیت جو ، فعال پیشین دانشجویی و نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی از جمله افرادی بود که در زمان نمایندگی وضعیت زندانیان سیاسی و دانشجویان زندانی را به جدیت دنبال میکرد . از او پرسیدم آیا در طول سال های فعالیت خود به این موضوع برخورده که نماینده ولی فقیه در دانشگاه ، یا استان و ... فتوای قتل دانشجویی را صادر کرده باشد ؟ اساساً چنین چیزی ممکن است ؟ فاطمه حقیقت جو در پاسخ به من گفت که از نظر او چنین ادعایی دروغ است . گفتگوی من را با خانم حقیقت جو از اینجا بنشوید :

  

من در زمان 18 تیر سرباز بودم !

عباس فخرآور در ادامه مصاحبه خود با شهروند ، در پاسخ به این سوال که تيرماه 78 در كجاي ماجرا قرار داشتيد گفت:

" ... من در اين روزها به خدمت رفته بودم و در بيمارستان نيروي انتظامي در خيابان بهار تهران خدمت ميكردم. من شاهد مجروحان بسياري بودم. خودم شخصا تعداد زيادي از دانشجويان مجروح را بخيه و يا پانسمان كردم. در رابطه با آن روز گزارشي به روزنامه «خرداد» دادم كه تيتر روزنامه شد ... "

عباس فخرآور در زمان خیزش هجده تیر نه دانشجو بلکه سرباز پلیس بود .او خودبار دیگر در مصاحبه تلویزونی با برنامه پارازیت صدای آمریکا به این موضوع اشاره میکند :

بخشی از گفتگوی عباس فخرآور با برنامه پارازیت

عباس فخرآور در مصاحبه با پارازیت ادعا میکند که در زمان بروز این حادثه او با فعالین دانشجویی به طور مستقیم در ارتباط بوده است . اما هیچگاه و در هیچ کجا نامی از این افراد نمیبرد تا صحت ادعا های او از جانب آنها مورد تایید قرار گیرد .

او میگوید :

" ... تماس گرفتند و گفتند بچه ها را دارند اینجا میزنند ... "

چه کسی یا چه کسانی ممکن است با او به عنوان یک سرباز نیروی انتظامی تماس بگیرد و بگوید دارند بچه ها را میزنند . مگر یک سرباز نیروی انتظامی چه مسئولیت و یا نقش مهمی را دارد که با او تماس بگیرند و او را مطلع کنند ؟ منظور از " بچه ها " در زد و خورد بین پلیس و انصار حزب الله ، با دانشجویان ساکن کوی چیست ؟ فراخوانی یک سرباز در در گیری پلیس با دانشجویان ، برای پشتیانی از کدارم طرف درگیر است ؟ اینها سوالاتی است که عباس فخرآور هیچ گاه به آنها پاسخ نداده است . اما صرف نظر از این پرسش ها ، موضوع جالب توجه گزارش عباس فخرآور به روزنامه خرداد است . او مدعی است که در رابطه با حادثه 18 تیر گزارشی را به روزنامه " خرداد " داده که در نهایت تیتر روزنامه شد .

تصویر روزنامه خرداد ، یک روز پس از 18 تیر

من این ادعای او را از طریق ایمیل با مرتضی کاظمیان ، دبیر سرویس سیاسی روزنامه خرداد در زمان حادثه 18 تیر مطرح کردم . ایشان در پاسخ گفته اند ، بی تردید ایشان ادعای نادرستی را مطرح میکنند .

پاسخ مرتضی کاظمیان در مورد ادعای عباس فخرآور

این موضوع که عباس فخرآور در جریانات هجدهم تیر 1378 هیچ نقشی نداشته بارها از سوی افراد مختلف ،و رهبران و چهره های برجسته جنبش دانشجویی مطرح شده است . به عنوان نمونه علی افشاری دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت در زمان فاجعه 18 تیر ، و از چهره های فعال در 18 تیر در برنامه تفسیر خبر صدای آمریکا به صراحت به این موضوع اشاره کرده و میگوید ، عباس فخرآور در جنبش دانشجویی ایران هیچ کارنامه ای ندارد :

گفتگوی علی افشاری با صدای آمریکا در باره عباس فخرآور
 

با این وجود عباس فخرآور همواره تلاش داشت تا حضور خود را به عنوان سرباز ، با خیزش 18 تیر پیوند دهد . به عنوان نمونه در سالگرد 18 سال گذشته ، عباس فخرآور با نام کاربری خودش اقدام به دستکاری صفحه 18 تیر ویکی پدیا فارسی کرده و نام خود را در کنار نقش آفرینان 18 تیر افزود . اما مدیران ویکی پدیا مجددا اخلال ایجاد شده از سوی عباس فخرآور را به حالت اول بازگردانند ( لینک - سند - فریز صفحه )

رفته بودم با خواهرم کفش بخرم !

عباس فخرآور در مصاحبه با شهروند میگوید :

" ... سال 79 براي تهيه خبر به يك تجمع اعتراضي در ميدان بهارستان كه به تجمع بهارستان معروف شد رفته بودم. بعد از تعطيلي نشريات بود. همراه با خواهرم دستگير شديم و به اوين منتقل شديم ... "

این دستگیری صحت دارد . چرا که من و دیگر زندانیان سیاسی در آن سالها برای اولین بار عباس فخرآور را در میان دستگیر شده گان میدان بهارستان ، در بند سه زندان اوین ملاقات کردیم . او به زندانیان دلیل حضورش را در میدان بهارستان ، خرید کفش به همراه خواهرش اعلام میکرد . عباس فخرآور پس از چند روز از زندان آزاد شد .

عابد توانچه در بخشی از نامه افشاگرانه خود در باره عباس فخرآور نوشته است :

"... سال79 جوانی به نام امیر عباس فخرآور وارد زندان اوین می شود و سه روز در زندان اوین میماند. او به قید وثیقه آزاد میشود و ماجرا تمام می شود. جریان از این قرار بوده است که فخرآور به همراه خواهر خود به دعوت رادیو صدای ایران برای شرکت در تجمع به مناسبت 28 مرداد! در میدان بهارستان دستگیر شده و در بازجویی ها عنوان کرده بود که با خواهرش برای خرید کفش به خیابان رفته و دستگیر شده است.

سال 81 امیر عباس فخرآور دوباره وارد زندان اوین میشود و خود را زندانی امنیتی معرفی می کند. بر عکس تمامی زندانیان امنیتی این فرد از گرفتن وکیل خودداری می کند و به شدت از فاش شدن محتوای پرونده اش واهمه داشته است . یکی از وکلای قدیمی، موفق به دیدن صفحاتی از پرونده ی امیر عباس فخرآور می شود. در پرونده ی وی 5 نفر شاکی خصوصی وجود داشته است که همگی از دختران دانشجوی دانشگاه ارومیه بوده اند . دانشگاهی که فخرآور در حال تحصیل در دوره کاردانی آن بوده است ..."( لینک - سند - فریز صفحه )

این مورد نیز صحیح است . عباس فخرآور برای دومین بار در سال 1381 به زندان بازگشت . اما از زندان قصر . او  قبل از انتقال به زندان اوین دستگیر و ومستقیماً به زندان قصر فرستاده شد .

اما به دلیل تعطیلی زندان قصر و انتقال تمامی زندانیان آن به زندان اوین ، عباس فخرآور نیز به همراه دیگر زندانیان قصر به  زندان اوین منتقل شد . او دلیل دستگیری خود را فعالیت سیاسی و اتهام خود را امنیتی اعلام میکرد . اما پرسش زندانیان این بود که اگر اتهام او امنیتی است . پس چرا به زندان قصر منتقل شده بود ؟

عباس فخرآور حتی پس از انتقال به زندان اوین هم به بند زندانیان سیاسی سپرده نشد و به بلافاصله پس از ورود به زندان اوین ، به بند 4 ، یعنی بند خلاف کاران عمومی نظیر قتل ، تجاوز ، سرقت و .... منتقل شد .

برخی زندانیان سیاسی دیگر نظیر حجت بختیاری ، دکتر فرزاد حمیدی ، کورش صحتی از اعضای جبهه دمکراتیک که پیش از این قاضی حداد ( همان حسن زارع دهنوی ) آنها را به زندان قصر تبعید کرده بود از عباس فخرآور روایت های ناخوشایندی میکردند . دکتر فرزاد حمیدی در باره عباس فخرآور میگوید او همه ما ، حتی زندانیان عادی را مورد اذیت و آزار قرار میداد . صحبت های دکتر فرزاد حمیدی را از اینجا بشنوید :

 
 

کورش صحتی دیگر زندانی سیاسی و عضو تبعیدی جبهه دمکراتیک به زندان قصر نیز گفته های دکتر فرزاد حمیدی را تایید کرده و میگوید ، رفتار بد عباس فخرآور با زندانیان باعث شده بود که برخی زندانی های عادی و خلافکار تصمیم بگیرند که به عنوان تنبیه با او تماس جنسی برقرار کنند که با پادر میانی زندانیان سیاسی از این تصمیم خود منصرف شدند . گفتگوی من را با کورش صحتی از اینجا بشنوید :

 
 

حجت بختیاری از اعضای جبهه دمکراتیک که عباس فخرآور را در زندان قصر دیده بود در همان روزها نامه ای را در باره او منتشر کرده که هنوز در اینترنت موجود است . ( لینک - سند - فریز صفحه )

او ضمن تایید موضوع تنبیه جنسی عباس فخرآور از سوی زندانیان تبهکار ، به همکاری او با حفاظت زندان اشاره میکند . بختیاری در بخشی از این نامه می نویسد :

" ... این را گفتم که بدانید نوجوان بی تجربه ای نیستم که تحت تاثیر این و آن به مبارزه کشیده شده باشم و یا تحت تاثیر کسی قرار گرفته باشم که علیه دیگری قلم بزنم. من تامدتها پس از زندانی شدنم امیر عباس فخرآور را نمیشناختم و در ارث پدری هم با او شریک نبودم که گفته شود به سبب دوستی یا دلخوری شخصی نامه ای به طرفداری یا علیه او نوشته باشم.

اگر در دو سال پیش نامه ای در افشاء همکاری های او با حراست زندان و پادوئی های او برای اطلاعات قوه قضائیه نوشتم فقط و فقط برای هشدار به جوانان بود تا بدام این عنکبوت نیفتند و قبل از آنکه وارد مبارزه شوند توسط پلیس سیاسی شناسائی نشوند.مگر برای شناسائی یک خائن باید چند کلاس سواد داشت؟ شنیده ام که او مرا به بیسوادی متهم کرده است. اگر منظور از بیسوادی نرفتن به دانشگاه باشد ، پس خود او هم بیسواد است.اشتباه نکنید! اگر از امیرعباس فخرآور سخن میگویم ، او نه دانشجوست و نه زندانی سیاسی. بلکه صحبت از پسرک شیاد و فاسدی است که به جرم “منافی عفت” محکوم شده و به زندان آمده است.

او را هنگامیکه به زندان قصر تبعید شده بودم ، همرا با چند زندانی دیگر ، یعنی کورش صحتی و دکتر فرزاد حمیدی ، در بند زندانیان شرور و قاتلین دیدم. در مورد آدمفروشی و رفتارش با دیگر زندانیان در زندان قصر ، در نامه دوسال پیشم توضیح دادم.

اما اولین اقدام او علیه من و دیگر زندانیان سیاسی، رد کردن گزارش دروغی مبنی بر اقدام ما به دامن زدن به یک شورش در زندان بود . او برای خود شیرینی به حراست زندان گزارش داده بود که این چند نفر خیال دارند با کمک عده ای از زندانیان عادی دست به شورش بزنند . زندانیان عادی بنام مهدی وصال و علی فرهادی که از قصر به بند یک رجائی شهر منتقل شدند ، برای تنبیه او میخواستند لختش کرده و با او رفتاری را بکنند که در شان ما نبود و ما از این عمل آنها جلوگیری کردیم و نگذاشتیم به او آسیبی برسد ... "

عباس فخرآور پس از این اتفاقات و موضع گیری یک پارچه زندانیان بر علیه خود دست به دامن فاطمه حقیقت جو شد . فاطمه حقیقت جو در زمان نمایندگی مجلس نیز یک بار عباس فخرآور را در زندان قصر ملاقات کرده بود . او در این باره به من گفت نیمه شب مادر فخرآور با من تماس گرفت و که وضعیت فرزندم نامساعد است و دارنداو را میکشند . من صبح زود به زندان قصر رفتم و او را ملاقات کردم . اما واقعیت این بود که هیچ اتفاقی برای او نیاُفتاده بود . گفتگوی من با فاطمه حقیقت جو را از اینجا بشنوید :

 
 

پرونده منافی عفت ... !

پس از تعطیلی زندان قصر و انتقال زندانیان آن به اوین ، عباس فخرآور نیز به همراه زندانیان خلافکار به بند 4 ، یعنی بند زندانیان قتلی ، متجاوز ، سرقت مسلحانه و ... فرستاده شد . اما پس از یک ماه او را به بند سیاسی ها منتفل کردند . خود او دلیل این انتقال را سیاسی بودن اتهامش ذکر میکرد . دکتر ناصر زرافشان وکیل پرونده قتل های زنجیره ای که در آن زمان در بند سیاسی زندانی بود ، در یاد آوری آن روز ها میگوید :

" ... برای همه زندانیان این پرسش مطرح بود که اگر اتهام عباس فخرآور سیاسی بود ، پس چرا در ماه اول به بند خلاف کاران منتقل شده است ؟ هرچقدر سعی کردیم از خود عباس فخرآور در بیابیم که موضوع پرونده اش چیست زیر بار نمی رفت و حرف قابل قبولی نداشت . از طریق دوستان قضایی در بیرون از زندان تحقیق کردیم دیدم ایشان پرونده منافی عفت دارد . او در رضائیه به یک دختری ... ، بله ...، اساس پرونده اش این بود . دلیل انتقال او هم به بند امنیتی ارتباطات او با رئیس حفاظت زندان بود . همین وضعیت که زندانیان را نسبت به او حساس می کرد ... " گفتگوی من را با دکتر ناصر زرافشان از اینجا بشنوید :

 
 

لقب پریوش و رابطه با یک قاچاقچی مواد مخدر ... !

از همان ابتدای ورود عباس فخرآور به بند سیاسی ، زندانیان او را به " پریوش " ملقب کرده بودند . این لقب در بیرون از زندان و حتی در فضای مجازی نیز برای او مورد استفاده قرار میگرفت . ( سند - فریز صفحه ) - ( سند - فریز صفحه ) - ( سند - فریز صفحه ) و ...

ناصر زر افشان دلیل بکار گیری نام زنانه " پریوش " را برای عباس فخرآور ، ارتباط ویژه او با یک مرد قوی هیکل عنوان میکند . آقای زرافشان در باره نوع ارتباط عباس فخرآور با این مرد میگوید :

   

موضوع موبایل در داخل زندان چیست ؟

اما نقطه اوج حساسیت روی عباس فخرآور زمانی بود که زندانی های سیاسی موبایلی را که اودر داخل شورتش مخفی کرده بود ، پیدا کردند .

مدت کوتاهی پس از اقدامات تخریبی عباس فخرآور در مورد اعتصاب غذای بند سیاسی ، زندانیان متوجه رفتار مشکوکی از جانب او شدند . عباس فخرآور یک گوشی موبایل به همراه داشت که به صورت مخفی به برخی زندانیان سیاسی پیشنهاد میداد تا از آن استفاده کنند .

عباس فخرآور مدعی بود که این موبایل را از یکی از دوستانش در بند 4 ، ( بند خلافکاران که از آن آمده بود ) گرفته است . او بارها و بار ها استفاده از این گوشی را به من و دیگران پیشنهاد داده بود .

حجت بختیاری عضو جبهه دمکراتیک در ادامه نامه خود در همین خصوص نوشته است :

"... با انتقال او از بند چهار به بند یک زندانیان کمابیش رفتار او را زیر نظر داشتند ، اما سوء ظن آنان با اقدامات خود او رفته رفته به یقین تبدیل شد .

مثلا به بهانه ای ، دو یا سه روز به عنوان مرخصی او را به بیرون میفرستادند. بعد از یکماه می آمد و میگفت در چند روزی که بیرون بوده با کسانی تماس داشته و بخاطر همین موقع برگشتن او را به انفرادی برده اند و ۲۵ روز گذشته زیر بازجوئی بوده است. بعد معلوم میشد دروغ میگوید و تمام این مدت یکماهه را بیرون بوده است.

در زندان همراه چند کارمند اطلاعات و چند پاسدار و یکی دو سرباز که به اتهام سرقت یا مواد مخدر یا سوء استفاده مالی در زندان بودند .... یک گروه فشار درست کرده بودند که دائم با طرح و سناریوئی که پلیس به آنها میداد در بند تشنج و تنش و درگیری ایجاد میکردند . تا بالاخره روزی که مهندس سعید ماسوری موبایل حراست زندان را از داخل شورت او بیرون کشید و دکتر زرافشان آنرا در جمع زندانیان سیاسی مطرح کرد ، این ماجرا به اوج خود رسید ...

مهندس ماسوری به خاطر اینکار به بند ۲۰۹ (بند اطلاعات) منتقل شد و هنوز هم دارد تاوان آنرا پرداخت میکند. بهر حال زندانیان سیاسی دسته جمعی نامه ای خطاب به رئیس زندان نوشتند و در آن صریحا اعلام کردند که اگر مسئولین زندان در مورد انتقال این فرد اقدامی نکنند ، زندانیان خود تکلیف او را روشن میکنند و آنگاه مسئولیت هرچه پیش آید به عهده مسئولین زندان است. ... "

داستان این موبایل را از زبان دکتر ناصر زرافشان بشنوید :

قتل دکتر ناصر زرافشان و پرداخت دیه توسط رضا پهلوی !

فضای زندان به دلیل اقدامات مخرب عباس فخرآور تماماً بر علیه او بود .

در آن مقطع بند سیاسی به دوبخش تقسیم شده بود . زندانیان سیاسی ، و در سویی دیگر محکومین سازمان قضائی نیروهای مسلح و برخی متهمین وابسته به سپاه پاسداران ، بسیجی ها ، ارتشی ها و کارمندان وزارت اطلاعات و ...

عباس فخرآور با همکاری چند نفر از کارمندان زندانی وزارت اطلاعات ، چند پاسدار و بسیجی که به اتهام سرقت یا مواد مخدر یا سوء استفاده مالی در زندان بودند اقدام به فشار و تهدید زندانیان میکردند .

یکی از اعضای این گروه فشار که از آنها جدا شده بود ، در جمع تعدادی از زندانیان سیاسی که من نیز در بین آنها حضورداشتم اعتراف کرد ، عباس فخرآور به آنها وعده داده که در صورت اقدام به قتل دکتر ناصر زرافشان ، تا سقف شصت میلیون تومان دیه ، علاوه بر دستمزد از سوی رضا پهلوی به آنها پرداخته خواهد شد .

این موضوع در نامه افشاگرانه حجت بختاری نیز به صراحت ذکرشده است . دکتر ناصر زر افشان در آن زمان موضوع این سوء قصد را به صورت شکایت به دادسرا فرستاد . داستان این حمله را از زبان دکتر زرافشان بشنوید :

  

تخریب اعتصاب غذای گروهی زندانیان سیاسی !

یکی از اصلی ترین اقدامات صورت گرفته از سوی عباس فخرآور در دوران حضورش در بند سیاسی زندان اوین ، نقش برجسته او در تخریب اعتصاب غذای زندانیان سیاسی این بند بود . در آن روزها زندانیان در اعتراض به وضعیت بد زندان و همچنین تحت فشار قرار دادن خانواده برخی از زندانیان در خارج از زندان ( به طور مشخص خانواده زندانی سیاسی پیمان پیران ) دست به اعتصاب گروهی زدند . دامنه این اعتصاب به حدی گسترده بود که تمامی گروه ها ی سیاسی موجود در زندان به آن پیوسته بودند .

با آغاز رسمی اعتصاب غذای زندانیان سیاسی ، گروه فشار متشکل از زندانیان وابسته به اطلاعات ، سپاه و بیسج ، با عضویت و همکاری پررنگ عباس فخر آور اقدام به تهدید و تحت فشار قراردادن زندانیان سیاسی نمودند . عباس فخرآور با شایعه پراکنی و دروع سازی تلاش میکرد تا زندانیان سیاسی و خصوصاً زندانیان شناخته شده تر را نسبت به هم بد بین کرده و آنها را به جان هم بیاندازد . او حتی از این روش موفق شده بود تا برخی از زندانیان سیاسی را همکار و هم سو با خود جلوه داده و ذهنیت دیگر زندانیان سیاسی را نسبت به آنها خراب کند که البته این مشکل با هشیاری زندانیان سیاسی قدیمی تر در مدت زمان کوتاهی حل شد .

عباس فخرآور جدا از درگیری فیزیکی بازندانیان بی رمق اعتصاب کننده و ضرب و شتم آنان ، با ارسال اخبار کذب به خارج از زندان تلاش میکرد تا این اعتصاب غذا را غیر واقعی جلوه دهد .

این اقدام عباس فخرآور عکس العمل بسیاری از زندانیان سیاسی را در آن روز ها برانگیخت . عابد توانچه دلیل نوشتن نامه افشا گرانه خود را در مورد عباس فخرآور همین موضوع اعلام کرده و میگوید :

   

عباس فخرآور سالها بعد و خصوصاً پس از خروج از ایران در توجیه عملکرد خود در مورد این اعتصاب غذا ، به بیان داستانهایی پرداخته که سراسر دروغ است . در آن روزها تقریباً تمام افرادی که او را شناخته و از گذشته او آگاهی داشتند در زندان بودند . عباس فخرآور از این فرصت بهره جسته روایت های کذب خود را از آن روز ها بیان میکرد . او حتی در بسیاری موارد از نام من به عنوان دوست به شدت صمیمی و تایید کننده ادعاهایش استفاده کرده است . ( لینک -  سند - فریز صفحه )

بخشی از متن نوشته شده در وبلاگ عباس فخرآور

این در حالی است که همان زمان که او از رابطه به شدت صمیمی من و خودش به عنوان چاشنی ادعاهای کذبش استفاده می کرد ، من و دیگر زندانیان اعتصابی بیانیه هایی را از زندان منتشر میکردیم که در آن بر همکاری عباس فخرآور با نهاد های امنیتی به صراحت و شفافیت تاکید میشد .

این بیانیه ها هنوز در اینترنت موجود است و به عنوان نمونه در بند چهار بیانیه دوم اعتصابیون ، در تاریخ پانزدهم تیر ماه 1383 ، به صراحت تاکید میشود که " عباس فخرآور کاملا با حفاظت زندان همکاري کرده و فعاليت در توطئه براي شکستن اعتصاب را دارد، به طوري که با مقامات حفاظت زندان در ارتباط کامل است " . متن اصلی این بیانیه را میتوایند در وبسایت ( www.iransocialforum.org ) مشاهده کنید . ( لینک - سند - فریز صفحه

براي دستگيري من حكم تير صادر شده است !

عباس فخرآور پس از این اتفاق با دخالت رئیس حفاظت زندان اوین به بند 350 ( بند کارگری زندان ) منتقل شد . و مدتی بعد و پس از اعتراض زندانیان سیاسی و فشاربرای تفکیک جرائم ، آنها نیز از بند یک به بند 350 منتقل شدند .

از آن زمان به بعد عباس فخرآور برای اینکه از گزند زندانیان خشمگین در امان بماند ، به صورت مدت نامحدود به مرخصی اعزام شد . دکتر ناصر زرافشان در باره این مرخصی های عباس فخرآور میگوید : عباس فخرآور مدت های مدیدی ناپدید میشد و بعد از مدتی با بهانه بچه گانه ای به زندان باز میگشت . اکثرا در خیابان ولیعصر دیده میشد . بعد از مدتی هم از زندان بیرون رفت و گفت من تحت تعقیبم ( به عنوان زندانی فراری ) . در بیرون زندان با یکی از وکلا تماس گرفت و خواست او را ببیند . این و کیل عمداً با او در دفتر اجرای احکام دادگاه ، یعنی جایی که اگر او تحت تعقیب بود ، میباست دستگیر شود قرار گذاشت . عباس فخرآور با کمال وقاحت برای دیدن این وکیل به دفتر اجرای احکام آمد . بعد از مدتی هم از طریق دوبی به آمریکا رفت . ظاهراَ خیلی عادی هم این کار را انجام داد .

  

عباس فخرآور در حالی در شعبه اجرای احکام دادگاه حضور یافته بود که هم زمان در رسانه ها ادعا میکرد در حال فرار است و حکم تیر او صادر شده است .

عباس فخرآور در مصاحبه خود با رادیو فردا گفته بود :

" ... روز شنبه ... قاضي ناظر بر زندان آقاي عليزاده به خواهرم نشان مي دهد كه حكم جلب و حكم تير من صادر شده به همراه عكس هاي من كه براي كلانتري ها و قرارگاه هاي سپاه و بسيج فرستاده شده و عنوان شده كه من بايد هرچه سريعتر توسط مامورين دستگير شوم و براي دستگيري من مي توانند شليك كنند ..." ( لینکسند - فریز صفحه )

ویا در موردی دیگر در پاسخ به خبرنگار دو چه وله که پرسید آقاى فخرآور شما خيلى باز و با شجاعت صحبت ميكنيد. در حاليكه در مرخصى هستيد نمى ترسيد با اين حرفها بهانه اى به دست كسى بدهيد و برايتان مشكل ايجاد كنند؟ ، میگوید :

" متشكرم كه اين سوال را پرسيديد. در قاموس زندگى خود من و دوستانم، واژه ترس تعريف نشده، ما از چه چيزى بايد بترسيم؟ من از آقاى خامنه اى، از آقاى رفسنجانى، از آقاى شاهرودى نمى ترسم. شايد موجودات ترسناكى باشند اما موفق نشده اند ما را بترسانند. من تنها ۱۷سالم بود كه سلول انفرادى را تحمل كردم. بعد از آن هم دايم هر سال چند بار بازداشت شدم تا اسفند ۸۱ كه محكوميت مستمر گرفتم. من در ۱۲ سال اخير ۱۷ مرتبه دستگير شده ام و بدترين شكنجه ها را تحمل كرده ام " ( لینک - سند - فریز صفحه )

خروج از ایران با پاسپورت و از طریق فرودگاه امام خمینی !

او سرانجام با استفاده از ارتباطاتی که در طول این مدت به واسطه همنشینی با زندانیان سیاسی به دست آورده بود ، اقدام به فریب برخی از فعالین سیاسی و چهره های اپوزیسیون نمود . چهره هایی که حالا همه آنها سالهاست که از این شخص بریده و از کمک کردن به او پشیمان هستند .

این افراد با اعتماد به ادعا های عباس فخرآور ، و با این تصور که در حال کمک به یک جوان ایرانی قهرمان و ستم کشیده هستند ، او را با برخی مقامات آمریکایی مرتبط و ترتیب سفر او را به آمریکا دادند . عباس فخرآور نیز بدون هیچ مشکلی از فرود گاه امام خمینی ، اقدام به خروج از ایران کرد .

عباس فخرآور بعد ها در گفتگو های مختلف ، از جمله مصاحبه با برنامه پارازیت صدای آمریکا گفت که با کمک جنایت کارهای زندان قصر و پرداخت رشوه به مامور فرود گاه توانسته سوار هواپیما شده و از کشور خارج شود .

بخشی از گفتگوی عباس فخرآور با برنامه پارازیت

آیا داستان عباس فخرآور در مورد خروجش از ایران واقعیت دارد ؟

تصویر زیر مربوط به گذرنامه ایرانی عباس فخرآور ، و ویزای آمریکا او است .

تصور گذرنامه ایرانی و ویزای آمریکای عباس فخرآور  

مشخصات صاحب گذرنامه ، اعم از نام ، نام خانوادگی ، تاریخ تولد و ... واقعی بوده و تماماً متعلق به عباس فخرآور است .

او دست کم در برنامه پارازیت مدعی شده که با کمک جنایت کاران توانسته با پرداخت سه هزار دلار هم گذر نامه تهیه کند ، هم ویزا بگیرد و هم از سد مامور فرودگاه عبور کند .

اولین پرسشی که ممکن است به عقل ابله ترین آدم هم خطور کند این است ، آیا این امکان وجود دارد که کسی که به قول خودش زندانی فراری است ، و " حكم جلب و حكم تير او صادر شده به همراه عكس هايش ، براي كلانتري ها و قرارگاه هاي سپاه و بسيج فرستاده شده و عنوان شده كه بايد هرچه سريعتر توسط مامورين دستگير شود و براي دستگيري مي توانند شليك كنند " با پاسپورتی سفر کند که همه مشخصات آن واقعی بوده و به خودش تعلق دارد ؟ ! ؟ ! ؟

گذر نامه ها از دو حالت خارج نیستند ، یا جعلی هستند ، یعنی مشخصات غیر واقعی . و یا اصلی هستند و با اطلاعات واقعی صاحب گذر نامه .

طبیعتاً اگر کسی بخواهد به صورت غیر قانونی از کشور خارج شده و با پرداخت هزینه به خلافکاران گذرنامه ای تهیه کند ، از آنها تقاضای گذر نامه جعلی با مشخصات متفاوت میکند ، نه نام و مشخصات واقعی .

پیش از درج ویزای آمریکا در این گذرنامه ( با استناد به گفته خود عباس فخرآور در برنامه پارازیت ) او ویزای دوبی را نیز دریافت کرده بود .

از آن سو سفارت ایالات متحده آمریکا در دوبی داخل همین گذرنامه برای عباس فخرآور ویزا صادر کرده است .

این تصور که سفارت آمریکا ویزای این کشور را در گذرنامه جعلی صادر کند هم با توجه به قوانین سختگیرانه آمریکا غیر ممکن است و برای افسر صادر کننده ویزا نیز مجازات سنگینی را در پی دارد .

با این حساب این گذرنامه نمیتوانسته جعلی باشد .

چطور عباس فخرآور در دوره فرار از زندان توانسته گذرنامه واقعی خود را از جمهوری اسلامی دریافت کند ؟

چطور ممکن است برای فردی که " حكم جلب و حكم تير صادر شده و عكس هايش ، براي كلانتري ها و قرارگاه هاي سپاه و بسيج فرستاده شده و عنوان شده كه بايد هرچه سريعتر توسط مامورين دستگير شود و براي دستگيري او مي توانند شليك كنند " گذرنامه حقیقی صادر شود . و با این گذرنامه و هویت واقعی خود ویزای دوبی دریافت کند ، از فرود گاه بین المللی امام خمینی که امنیتی ترین و سختگیر ترین فرود گاه ایران است پرواز کند.

چه کسی و با چه منظوری او را به خارج از کشور راهی کرده است ؟

این پرسش هایی است که عباس فخرآور در این سالها از پاسخ دادن به آن گریخته است .

اما شاید کلید همه این چرا ها در سوتی است که عباس فخرآور در همان مصاحبه با پارازیت داده است . او بلافاصله پس از پرسشی مبنی بر اینکه چطور از ایران خارج شده ، میگوید :

" ... روزنامه همشهری که وابسته به وزارت اطلاعات است برداشته نوشته که فخرآور به آسیای میانه رفت تا با ریچارد پرل دیدار کند ... "

عباس فخرآور بلافاصله دلیل درج این مطلب را در روزنامه تماس تلفنی بامادرش پیش از خروج از کشور اعلام میکند . این مصاحبه را یک بار دیگر ببینید :

گفتگوی عباس فخرآور در با برنامه پارازیت صدای آمریکا
 

شنود تلفنی گفتگوی عباس فخراور با مادرش توسط نیروهای امنیتی ، پیش از خروج او از ایران یعنی اینکه نهاد امنیتی از قصد عباس فخرآور برای خروج از کشور ( چه به آسیای میانه ، چه دوبی ) آگاه بودند . با این وجود هیچ مانعی بر سر خروج او قرار نداده اند . عدم ممانعت از خروج او آن هم به شکل رسمی ، با نام و مشخصات واقعی ، در کنار داستان گذرنامه چه مفهومی را منتقل میکند ؟

او در تمام سالهای ابتدایی ورودش به آمریکا و زمانی که من در زندان بودم ، در قبال این پرسش ها از نام من هزینه کرده و میگفت که شیوه ای که من با آن از ایران خارج شدم شیوه است است مخفی . و چون احمد باطبی هم قرار است با همین شیوه از ایران خارج شود ، من نمیتوانم هیچ جزئیاتی از نحوه خروجم از ایران باز گو کنم .

این ادعا های کذب عباس فخرآور در حالی بود که من هیچ اطلاع و یا برنامه مشترکی با او نداشتم .

اکنون چند سال از آن روزها میگذرد و من و بسیاری از کسانی که در سالهای پیش و خصوصاً زندان شاهد همکاری عباس فخرآور با نهاد های امنیتی بودیم ، یا از زندان آزاد شدیم و یا از کشور خارج .

و حالا زمان آن رسیده که هم ایرانیان خارج نشین که سالهاست از فضای ایران دور بودند ، و هم غیر ایرانیانی که فریب او را خورده اند از واقعیت وجودی او و همچنین ارتباطات پشت پرده اش آگاه شنوند

 پی نوشت :

در شماره بعدی این مقاله به سابقه عباس فخرآور از زمان خروج از ایران تا به امروز خواهم پرداخت

مقاله آخر از این مجموعه مقاله به تجربیات و مشاهده های شخصی من از عباس فخرآور اختصاص دارد .

مصاحبه ها ی منتشر شده بخشی از مصاحبه هایی است که از این افراد تهیه شده و در مقاله های بعدی ادامه آن منتشر خواهد شد .

قضاوت من اکنون در باره محمدی ها با روزهای زندان متفاوت بوده و به عنوان یک خانواده سینه سوخته و رنج کشیده برای آنها احترام قائلم .

اسناد و مدارک بسیاری در خصوص عباس فخرآور در اختیار است که به دلیل موانع قانونی این کشور امکان انتشار عمومی آن قبل از اجازه دادگاه وجود ندارد . از این رو در آینده احتمال ارائه آن هست .

 The English version of this article

نسخه انگلیسی این مقاله را از اینجا ببینید 

برای مطالعه بخش دوم این مقاله اینجا را کلیک کنید 

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

جستجو

 

 

شبکه های اجتماعی