مصاحبه ها
هفتاد و پنج سال در ایران و ربع قرن در تبعید، انسان ایرانی زمانی به رسمیت شناخته شده و از حقوق انسانی برخوردار بوده است، که نام یا صفتی در مقابل او گذاشته شده باشد: وطن پرست، مسلمان، سوسیالیست، سکولار، مارکسیست، ملی، مکتبی، حزبی، انقلابی، همیشه در صحنه، فرهیخته، استاد... حتا در آرزوهای بزرگی که بر روی کاغذ تدوین کرده ایم، انسان (ایرانی) به خودی خود از کلیه حقوق انسانی محروم بوده است. در این سیکل صد ساله ی معیوب مسلمان به خون مسلمان تشنه است؛ ملی گرا برای ناسیونالیست خط و نشان می کشد؛ سوسیالیست سایه مارکسیست را با تیر می زند؛ انقلابی دیروز ضد انقلابِ امروز معرفی می شود؛ ماتریالیست وطنی در میانسالی تسبیح می اندازد و قول هوالله می خواند؛ «استاد» این جامعه، «فرهیخته» غیرخودی را داخل آدم حساب نمی کند. شاعر و نویسنده کشورمان گمان می کند، از یگانه درز و سوراخ آسمان به زمین افتاده است. تفرعن، ازخودبیگانگی، لاف زنی، دوگانگی، مطلق بینی، غامض گویی و عدم شهامت در گفتار و رفتار به نرم های جامعه بدل گشته است. نفی، پایه استدلال گشته و بی حقوقی در این جامعه نهادینه شده است.آیا یکی از دلایل اصلی شکست پروژه های ایرانیان برون مرز در نزدیک به…
جمعه, 11/15/1389 - 19:19 گزارش از پژمان اکبرزاده یکصد نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی ایران در نامه‌ای سرگشاده از وضعیت حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس، ابراز نگرانی کرده‌اند و خواستار آزادی او شده‌اند. از ملکی که با نام «بابک خرمدین» وبلاگ‌نویسی می‌کرد به عنوان وبلاگ‌نویسی یاد می‌شود که برای مبارزه با سانسور و عبور از فیلترینگ فعال بوده است. به گزارش فعالان حقوق بشر، اتهام ملکی، عضویت در شبکه ایران پروکسی،‌ توهین به رهبری و توهین به رئیس جمهوری» عنوان شده است.حسین رونقی ملکی در طی حدود چهارصد روز بازداشت، از هر گونه تماس با خانواده خود محروم بوده است.   احمد باطبی، سخنگوی برون‌مرزی مجموعه فعالان حقوق بشر ایران درباره «بابک خرمدین» به رادیو زمانه می‌گوید: «ملکی جدا از فعالیت روزنامه‏نگاری و فعالیت وبلاگ‏نویسی، در «کمیته‏ی ایران‌پراکسی» هم فعالیت می‏کردند. ایران‏پراکسی برخلاف تبلیغاتی که در ماه‏های اخیر، به ویژه از سوی روزنامه‏ی «کیهان» و نهادهای امنیتی صورت گرفته، شامل چند وبلاگ‏نویس بوده که برای دسترسی آزاد وبلاگ‏نویسان و فعالین حوزه‏ی خبر و وب، به صورت محدود و محلی در بین خودشان، فعالیت می‏کردند. » باطبی می‌افزاید: «تبلیغاتی را که روزنامه‏ی «کیهان» در خصوص ایران‏پراکسی آغاز کرده، دروغ مطلق است. هزینه‏هایی نجومی‏ که این روزنامه و نهادهای امنیتی اعلام کرده‏اند…
"وقتي که آن پیراهن خونین را بابالا بردم، قصد نداشتم جمعیت را به هیجان بیاورم بلکه مي خواستم از هیجان آنها کم کنم. همان لحظه جواني تیر خورده بود و پیراهنش را درآمرده بودیم تا جلوي خونریزي اش را بگیریم و این شد که این پیراهن در دستان من ماند و آن را بالا بردم و به جمعیت خشمگین و هیجان زده که آماده بودند به نیروهاي امنیتي حمله کنند، نشان دادم. مي خواستم به آنها بفهمانم که باید متوقف شوند درغیر این صورت با خطر دستگیر شدن مواجه خواهند شد یا سرنوشتي شبیه به آن جوان پیدا خواهند کرد. آن پیراهن خونین آلت جرم من شد. تصویر آن در همه جاي دنیا چرخید و من را در مقابل قاضي قرار داد که گفت: "با این عکس حکم اعدامت را امضا کردی". این اتفاق در ژوئیه ده سال پیش افتاد، همان هجده تیر که از آن بعنوان اولین شورش دانشجویي علیه حکومت جمهوري اسلامي از آن یاد مي شود. امروز احمد باطبی 32 ساله است و در واشنکتن زندگي مي کند. به دلیل آن عکس، هشت سال زنداني شد، رنج حضور در دو اعدام نمایشي را تجربه کرد، شکنجه شد و کتک خورد. سال گذشته با استفاده از مرخصي درماني…