سکوت سرشار از ناگفته ها است

 

دوازدهم ماه می سال 2008 ، یعنی زمانی که من هنوز در خاک عراق بودم ، وکیل پیشینم ایمیلی حاوی چهار برگ اسکن از یک نامه فرستاد . اونوشته بود که عباس فخرآور این نامه را برای او فرستاده و مدعی است که آن را اژنگ داوودی ، زندانی محبوس در زندان رجایی شهر نوشته و او قصد دارد این نامه را در اینترنت منتشر کند . ( سند )

پس از آن عباس فخرآور این نامه را به صورت مستقیم و غیر مستقیم چندین بار در اینترنت منتشر کرد . اما من تا به امروز درقبال آن همیشه سکوت کردم .
موارد مطرح شده در این نامه آنقدر سخیف و خجالت آور و ناشر آن نیز آنقدر شناخته شده بود که هیچ گاه ضرورتی برای توضیح احساس نکردم . ( سند )

اما درعین حال نمیخواهم فرصت دانستن و کشف حقیقت را هم از کسی بگیرم . معتقدم آشکار شدن زوایای پنهان سناریوهایی از این دست ، به درک مسائل دیگری کمک خواهد کرد که دانستن آن برای عموم ، مخصوصاً در این زمان لازم و ضروری است .

ولی مشکل اینجاست که منطقاً برای اثبات صحت هر اتهامی نیاز به حضور هر دو طرف ماجرا و ارائه توضیحات است . خصوصاً وارد کننده اتهام میباست در فضایی آزاد و بدون واسطه ، اسناد و مدارک خود را ارائه و موارد مورد ادعایش را ثابت کند .

اما حالا اینچنین نیست و آقای داوودی ( در صورتی که واقعاَ این نامه را او نوشته باشند ) حالا در زندان هستند .

از سویی پس از گذشت این سالها دست کم هویت من تاحدی برای عموم آشکار است ، اما حد اکثر شناخت افکار عمومی از هویت ، ویژگی های شخصیتی و سابقه آقای داوودی تنها در حد یک نام است . طبعاً در صورت پرداختن به این موضوع من هم حرف هایی برای گفتن دارم اما در این شرایط هر توضیح و واکنشی از جانب من عملاً اقدامی خواهد بود یک طرفه که نه تنها منصفانه نیست ، بلکه ناخواسته پیشفرض هایی را نیز در ذهن مخاطب ایجاد کرده و قضاوت صحیح شان را دچار اشکال میکند .

بنا بر این هیچ راهی باقی نمی ماند به جز اینکه موضوع این نامه را در گوشه ذهنمان مفتوح نگه داشته و آرزو کنیم تا آقای داوودی در صحت و سلامت از زندان آزاد و خود در این باره توضیح دهند .
البته شاید دوستانی باشند که موضوع برایشان با اهمیت بوده و طاقتشان نیز کم . پیشنهاد من به آنها این است که قدری وقت صرف کنند و موضوع این نامه را با دیگر " زندانیان سیاسی پیشین " هم در میان بگذارند .

درسالهای زندان من با از افراد و چهره های " برجسته ، موجه و شناسنامه دار سیاسی " زیادی هم بند بودم . عباس امیر انتظام ، خسرو سیف ، بهرام نمازی ، فرزین مخبر ، رضا کرمانی ، محمد جعفری ، حشمت الله طبرزدی ، احمد زید آبادی ، علی اکبر موسوی خوئینی ، ناصر زر افشان ، علی افشاری و ... که بسیاری از آنها در حال حاضر در بیرون از زندان هستند . به گمانم دانستن نظر این افراد هم در باره محتویات این نامه و البته ناشر آن هم در فهم ماجرا کمک فراوانی خواهد کرد .

اما از دید من پرداختن به خود این نامه در شرایط کنونی ، عملی حاشیه ای بوده و نتیجه مشخصی را در پی نخواهد داشت ، پرسش اصلی و نتیجه دار به گمانم این خواهد بود که هدف از انتشار چند باره این نامه " عجیب و قدیمی " چیست و چه نتیجه ای از بازنشر آن در شرایط کنونی دنبال میشود ؟

شاید برخی مخاطبان پیگیر ، و آشنا به فضای سیاسی – تبلیغاتی ، این سوال را از خود پرسیده باشند که چرا پس از گذشت دوازده سال از هجده تیر و همزمان با سالگرد آن حادثه ، شبهه همکاری احمد باطبی با نهاد های امنیتی ایران مطرح میشود ؟ یعنی این امکان وجود نداشت که در گذشته این اتفاق بیافتد ؟

مرور اظهار نظر های مقامات امنیتی ایران ، بررسی اخبار و رویداد های اخیر ، در کنار عملکرد هدف مند برخی از افراد و جریانهای حاضر در صحنه ، به ما کمک خواهد کرد تا سازمان یافتگی تحولات را درک کرده و قطعات این پازل نچندان پیچیده را کنار هم بچینیم .
ناشر این نامه عباس فخرآور است . با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که در سالهای اخیر او یکی از اصلی ترین منابع مورد استناد نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . ( سندسندسند - سند و ... ) چرا اینچنین است ؟

اما این بار ، و با نزدیک شدن به دوازدهمین سالگرد 18 تیر ، نه تنها بازهم گفته های مخرب ، عملکرد متضاد و اسناد صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور مورد استفاده پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته ، بلکه امسال برادر کوچک او محمد رضا فخرآور نیز ، یکی ازاصلی ترین بازیگران سناریو تخریب مخالفین بود .

چند هفته پیش از فرا رسیدن سالگرد 18 تیر امسال ، خبر دزدیده شدن برادر کوچکتر عباس فخرآور، محمد رضا از سوی او منتشر شد .
عباس فخرآور در وبلاگ خود اینگونه مدعی شد :

".... جمعه نهم اردیبهشت یکهزار و سیصد و نود، در حالی که خسته از سخنرانی موفق شب گذشته ام در شیکاگو برای دقایقی چشمهایم را بسته بودم، با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم. برادر کوچکم محمد رضا (آرش) پشت خط بود. با صدای آرام و وحشت زده ای گفت: امیر، مامورا منو با یه ماشین آوردن انداختن توی هواپیمای ایران ایر دارن میبرن منو ایران. میدونم کشته میشم ولی بدونید که من تا آخرین لحظه با خامنه ای می جنگم ....
، آرش با صدای لرزان سعی کرد به من حالی کند که توسط مامورین سفارت جمهوری اسلامی ربوده شده است. باور نکردم تا وقتی صدای مهماندار هواپیمای ایران ایر را شنیدم که از مسافران برای تاخیر پیش آمده در پرواز عذر خواهی می کرد و می گفت منتظر یک مسافر دیگر هستند و تا چند دقیقه دیگر پرواز خواهند کرد. دنیا پیش چشمانم سیاه شد و شروع کردم سر آرش فریاد کشیدن. بغض گلویش را گرفته بود و فریادهای مرا تحمل می کرد و می گفت کاری از دستش بر نمی آید و مامورین وزارت اطلاعات بیرون درب هواپیما هستند. آخرین جمله اش این بود که : امیر به روح بابا قسم آبروی تو و آبروی خانواده را در زندان و زیر شکنجه حفظ خواهم کرد. حلالم کن داداش. به خدا من ترسو نیستم و تا آخرش می جنگم... " ( سند )

اما تنها چند هفته پس از طرح این ادعا از سوی عباس فخرآور ، تلویزیون حکومتی ایران در فیلم مستندی با عنوان "  ماموریت در بن بست " محمد رضا فخرآور را نشان داد که صحیح و سالم در مقابل دوربین نهاد های امنیتی نشسته ، و برعلیه مخالفان حکومت ایران به صحبت میکند .

محمد رضا این صحبت ها را نه در ایران و یا زندان ، بلکه در همان فرانسه و پیش از بازگشت به ایران انجام داده و علی رقم ادعای برادرش ، مبنی بر ربوده شدن او توسط حکومت ایران ، مستند مذکور محمد رضا را کاملاً آزاد ، و در حال رفت و آمد به سفارت جمهوری اسلامی در پاریس نشان میداد .

هرچند ممکن است صحت تصاویر ارائه شده در این مستند ، مورد تردید قرار گرفته و صحنه های مربوط به تردد محمد رضا ، مقابل درب سفارت ایران تقلبی تعبیر شود ، اما با این وجود از چالش پیش روی عباس فخرآور مبنی بر ادعای ربوده شدن برادرش توسط حکومت ایران نمی کاست . چرا که در همان زمان بسیاری از منابع خبری حکومتی ، از جمله وبسایت جوان آنلاین ، پایگاه خبری تحلیل وابسته به سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی نوشت :

" ... پس از بازگشت محمدرضا مدحی به کشور و ماجرای نفوذ وی به درون ضد انقلاب یکی دیگر از فریب خوردگان ضد انقلاب به ایران بازگشت. محمد رضا، برادر امیر عباس فخر آور سرکرده گروهک "کنفدراسیون دانشجویان ایرانی" که به صورت غیر قانونی متواری شده و در فرانسه اقامت داشت به ایران بازگشت.... شنیده های خبرنگار ما حاکی از آن است که از لحظه ورود وی به ایران تاکنون برخوردی با نامبرده نشده است. " ( سند )

خبر وبسایت وابسته به سپاه ، درباره عدم برخورد مورد انتظار با محمد رضا فخرآور ، ادعای برادرش را مبنی بر ربوده شدنش بیش از پیش با تردید مواجه کرده و تصور صحت صحنه های ارائه شده در فیلم مستند "  ماموریت در بن بست " را نیز تقویت میکند .

اما جدا از این مستندات حکومتی ، و همزمان با همین ایام ، یکی از نزدیکان بریده از عباس فخرآور ، با انتشار مطلبی با عنوان "  نوشته ای از امیر اردلان ، عضو جدا شده از کنفداسیون دانشجویان ایرانی " به بازگوی مسائل تکان دهنده ای از پشت پرده زندگی و فعالیت عباس فخرآور پرداخته و همچنین بازگشت محمد رضا را با میل و همکاری خودش تایید میکند . ( سند )

هرچند گفته های آقای اردلان در باره محمد رضا بعد ها با واکنش مهرداد حیدر پور، داماد خانواده فخرآور مواجه شد . اما نکته عجیب این بود که بلافاصله پس از انتشار این مطلب ، سرویس بلاگفا ، وبلاگ درج کننده این مطلب را از روی سرور خود حذف کرد .

حذف وبلاگ افشاگرانه علیه عباس فخرآور از سرویس های ایرانی که حکومت ایران بر آنها نظارت دارد ، چه مفهومی را منتقل میکند ؟

عباس فخرآور پس از آن همواره در قبال ابهاماتی نظیر ادعای ربوده شدن برادرش ، نقش و گفته های او در مستند " ماموریت در بن بست " و همچنین خبر آزادی اش در ایران سکوت کرده و در مقابل با راه اندازی وبسایت تازه ای با عنوان " سبز نامه ایرانیان " به پوشش اخبار ویژه ای میپردازد .

این وبسایت در 29 نوامبر 2010 توسط عباس فخرآور ثبت و درتاریخ جمعه 31 دسامبر 2010 آغاز به کار کرد . ( لینک - سند )

او درتاریخ 23 تیر ماه ، نامه عجیب و قدیمی منتسب به اژنگ داوودی را با عنوان " ارژنگ داوودی با ارسال نامه ای از درون زندان پرده از یک راز بزرگ برداشت " برای چندمین بار بازنشر داد . ( سند )

این خبر در همین روز به شکل گسترده در شبکه های اجتماعی منتشر و افرادی چون داریوش سجادی ، که به اعتقاد برخی ، از هواداران حکومت ایران ، و مرتبط با نهاد های امنیتی این کشورمحسوب میشوند ، در فاصله زمانی کمتر از چند ساعت ، مطالبی را در باره تایید ادعا های مطرح شده در نامه نوشتند . ( سند )

یک روز پس از آن ، یعنی در 24 تیرماه ، حیدر مصلحی از سیاست جدید وزارت اطلاعات ، با عنوان " نفوذی های جدید سربازان گمنام امام زمان در اپوزیسیون خارج نشین " پرده برداشته و میگوید :

" ... ما امروز توانسته‌ايم در مجموعه‌ي ضدانقلاب خارج‌نشين شكاف و ترديد ايجاد كنيم ... ، و به كساني كه روزي در اين مملكت نماينده‌ي مجلس و وزير و ... بودند و فرار كردند و با ضدانقلاب همراه شدند گفته مي‌شود كه از كجا مي‌توان به شما اطمينان داشته باشيم كه شما نفوذي اطلاعات ايران نباشيد؟ ... " ( سند )

در همین روز نامه تازه ای از ارژنگ داوودی با عنوان " بیت خامنه ای که سهل است در مقابل تمام جنایتکاران دنیا خواهم ایستاد " منتشر میشود . این نامه بلافاصله ازسوی تمام کسانی که در دو روز گذشته سعی در انعکاس گسترده نامه قبلی منتسب به آقای داوودی را داشته اند ، مورد حمایت قرار گرفته و درفاصله کوتاهی به صدر لینک شبکه های اجتماعی میرسد . تا به این ترتیب و زیر پوشش حمایت از زندانی سیاسی ، هدف موازی ، یعنی مشروعیت نوشته های منتسب به ارژنگ داوودی نیز درناخود آگاه مخاطب تثبیت شود . به عنوان نمونه مثبت دهنده گان به نامه تازه آقای داوودی در وبسایت بالا ترین ، همانهایی هستند که به نامه قبلی او نیز مثبت داده ،و نظرهای تاییدی خود را نیز ارسال کرده بودند ( سند بالا ترین )

سرانجام 27 تیر ماه و در پایان این پروژه چند روزه ، روزنامه کیهان در مطلبی با عنوان " قهرمان چگوارايي اپوزيسيون هم نفوذي وزارت اطلاعات از آب درآمد " به جمع بندی پرداخته و با استناد به اقدامات صورت گرفته از سوی نقش آفرینان این پروژه ، همچون عباس فخرآور ، داریوش سجادی و ... ، من را نفوذی وزات اصلاعات معرفی میکند . و پس از آن و در زمانی کمتر از 12 ساعت ، وبسایت حکومتی ، همچون رجانیوز ، یا لثارات ، جهان نیوز ، عماریون ، فتنه نیوز ، بولتن نیوز ، افق نیوز ، باشگاه خبر نگاران جوان ، فردا ، فرارو ، بی باک نیوز ، عصر امروز ، و ... ده ها منبع حکومتی دیگر هم زمان همین خبر را به صورت گسترده منتشر و مینویسند " احمد باطبی ‌نفوذی ‌اطلاعات از آب‌در آمد " ( سند روزنامه کیهان )

من در این باره نظر خاصی را ارائه نکرده و قضاوت در باره آنچه که در حال روی دادن است را به شما می سپارم . به نظر شما وابسته بودن کدام یک از افراد مطرح شده در این داستان بیشتر محتمل است ؟

اما قبل از آغاز این مجموعه مقاله اعلام میکنم که هدف من نه پرداختن به مسائل و مشکلات شخصی است و نه افشاگری و وارد شدن به خاله زنگ بازی های ابلهانه . من در این مجموعه نوشته ها صرفاَبه باز گویی بخشی از تاریخ سالهای پیش میپردازم که دانستن آن هم به شناخت فضای موجود کمک میکند و هم به شناخت آدمها .

عباس فخرآور هیچگاه برایم آنقدر جدی نبوده که حتی به او فکر کنم ، اما حالا شرایط به صورتی تغییر کرده بازگویی پیشنه او برای افکار عمومی ، یک بار برای همیشه لازم به نظر میرسد .

با یک جستجو ساده در فضای اینترنت ، به وضوح خواهیم دید که در سالهای اخیر عباس فخرآور یکی از اصلی ترین منابع مورد استناد نهاد های امنیتی برای تخریب چهره مخالفان محسوب میشود . چرا اینچنین است ؟

گفته های مخرب ، عملکرد متضاد ، اسناد صوتی و تصویری ارائه شده از سوی عباس فخرآور بارها و بارها در پروژه های تخریبی حکومت مورد استفاده قرار گرفته است .

با این شرایط اولین سوالی که در ذهن مخاطب طرح میشود این است که عباس فخرآور کیست ، چه کارنامه و پیشینه ای دارد و حالا در این سوی جهان به چه کاری مشغول است ؟

برای پاسخ به این سوالات دانستن در باره اخلاق مخصوص ، رفتار و عملکرد منحصر به فرد ، سابقه اجتماعی و سیاسی او همچنین وضعیت کنونی اش در ایالات متحده وخصوصاً بررسی صحت موراد مورد ادعای ایشان در حوزه های مختلف ، ضروری به نظر میرسد و من تصمیم دارم در این چند مقاله پیاپی به این موضع پرداخته و اسناد و مدارک مربوط به آن را منتشر کنم .

البته فقط یک بار ، و فقط هم اینبار ، اولین و آخرین مرتبه ، و به توصیه دوستانم .
کاری که شاید میبایست مدت ها پیش از این انجام میشد .

اما قبل از پرداختن به پدیده عباس فخرآور مایلم قدری در مورد فرد دیگری بنویسم که دانستن داستان ایشان هم برای روشن شدن برخی ابهامات لازم است و هم برای بسیاری از جوانتر ها مفید و عبرت آموز است .

وبسایت جدید التاسیس " سبزنامه ایرانیان، وابسته به عباس فخرآور" در بخشی از توضیح نامه منتشر شده نوشته است :

"... احمد باطبی به همکاری با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مشغول است و در ماجرای دستگیری ارژنگ داوودی همکاری نزدیک با وزارت اطلاعات داشته است. باطبی حتی پس از ورود به آمریکا هم ارتباطش با وزارت اطلاعات را حفظ کرده و از طریق شماره تلفن مخصوصی که یکی از معاونین وزارت اطلاعات سید محسن جوادی در اختیار وی گذاشته است، در شناسایی و دستگیری ناراضیان سیاسی همکاری آشکاری با وزارت اطلاعات دارد. بخشی از این اسرار توسط تارا نیازی، نامزد سابق احمد باطبی، که سه سال با وی زندگی کرده است تایید شده است. باطبی همچنین چندین بار تارا نیازی را تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار داده است و وی را تهدید کرده است که اگر این اسرار را برملا کند عاقبت بدی خواهد داشت. تارا شاهد تماسهای مکرر تلفنی باطبی با وزارت اطلاعات بوده و در موارد بسیاری که باطبی تلفن را روی (اسپیکر) قرار میداد، این مکالمات را شنیده است. بنا به گفته تارا نیازی در یکی از همین موارد گفتگوهای تلفنی، جوادی از باطبی میخواهد که پیامی را به حسن زارع زاده اردشیر رسانده و به وی بگوید که فورا با جوادی تماس بگیرد ... "

با وجود اینکه هیچگاه تمایل نداشتم در مورد خانم تارا نیازی حرفی بزنم ، اما متاسفانه عملکرد نادرست ایشان من را مجبورکرد تا در این مطلب چند پارگرافی در مورد او و عملکرد " متآسفانه " مخربشان بنویسم .

چند ماهی پیش از خروجم از ایران  ترانه ای را با گیتار نواخته  و آن را در وبسایتم منتشر کرده بودم . این ترانه به سرعت مورد توجه قرار گرفت . چند روز بعد ایمیلی از خانم تارانیازی دریافت کردم مبنی بر اینکه ایشان خانمی است که با یک گروه موسیقی کار میکند و آیا من مایل هستم که این گروه را بیشتر بشناسم یا خیر ؟ . در ضمن ایشان از موزیک بنده هم تعریف کرده بودند . ( سند )

علاقه مند شدم تا با این گروه آشنا شوم . چند روز بعد در خیابان گاندی و در یکی از کافی شاپ های همسایه با کافه شوکا قراری را ترتیب دادیم . برای اولین بار در آنجا ایشان را ملاقات کردم . چند روز بعد برای یک سفر کاری و عکاسی از یک نمایشگاه به جزیره کیش رفتم . پس از بازگشت در منزل خانم نیازی با چند نفر از اعضای گروه آشنا شدم . ایشان مجرد بودند و در منزلی در محله سید خدان تهران زندگی میکردند . در آن روز متوجه شدم که خانم نیازی عملا نوازنده و یا خواننده این گروه نیستند و تنها در قالب یک دوست با اعضای گروه ارتباط دارند . روزهای بعد به همراه خانم نیازی به محل تمرین گروه رفتیم . چند نفر پسر و دختر جوان که تعدادی از آنها نیز باهم برادر و خواهر بودند ، آنها در زیرزمین نمناک یک خانه قدیمی ، و با حد اقل امکانات تمرین میکردند . استعداد و شایستگی های آنها من را منقلب کرده بود . تصمیم گرفتم هر کاری که از دستم بر میاید برای آنها انجام بدهم . مدت زمان همراهی من با آن گروه بسیار کوتاه بود ، چون چند هفته بعد از آن از ایران خارج شدم . اما در آن مدت سعی کردم تا امکاناتی نظیر سفر تفریحی و یا ضبط ویدئویی کارهایشان را فراهم کنم .

ارتباط من با خانم نیازی در کنار ارتباط با گروه پیش رفت . او در آن مدت کوتاه از خود چهره ای مهربان و صادق نشان میداد . میگفت که مهندس الکترونیک است . هیچگاه ازدواج نکرده اما یک بار نامزد داشته که البته از جانب او منتفی شد . تا چند ماه پیش هم در کشور هند به تحصیل زبان انگلیسی مشغول بوده است .

رفتار مودبانه او اعتماد من را بیش از پیش به خود جلب کرد . چند روز پیش از خروجم از ایران به منزل خانم نیازی رفتم و روز عید نوروز ، بدون اینکه ایشان را از رفتنم مطلع کرده باشم ، از ایران فرار کردم . مدتی بعد ازپایگاه حزب دمکرات کردستان ایران و از طریق یا هو مسنجر ، چند بار با ایشان تماس گرفتم . از آن سوی وبکم گریه میکرد و گلایه داشت که چرا بی خبر رفتم . از من خواست که او را هم با خودم ببرم . شرایط ایشان من را به فکر فرو برد . خانم نیازی تا آن روز تصویر یک زن خوب و شایسته را در ذهنم ایجاد کرده بود . من تا آن لحظه هیچ مؤلفه بدی در او ندیده بودم . ازسویی گمان میگردم که اگر بتوانم حتی یک نفر را هم از فضای بسته ایران بیرون بکشم کاری شایسته انجام داده ام ، پس چه کسی بهتر از ایشان ؟

در تماس های بعدی از خانم نیازی خواستم برای سفر آماده شود . قرار شد به هند ، شهر محل تحصیلش برود . قبل از خروج از ایران به منزل من رفت ، بخشی از اسباب منزل را فروخت و بخشی از وسایل شخصی ام را به هند برد .

در همان روزها از جانب برخی از دوستان نزدیکم که از فرار من خبر داشتند ، پیامهای متعددی در یاهو مسنجر در یافت می کردم . البته منبع اطلاعات شان را نمیدانم ، اما آنها در مورد دختری که همراه من است صحبت میکردند و این که همراهی من با او عاقبت خوشی ندارد .

موضوع را به شکل غیر مستقیم با خانم نیازی مطرح کردم و پرسیدم چرا برخی از شما تصویر بدی ارائه میکنند ؟ مگر شما پیش از این چه کار کرده اید ؟ و هرچه بوده بهتر است که من از آن با خبر باشم .
پاسخ ایشان این بود که منشاء تمامی این حرف ها ، دوست پسر سابق ایشان آقای " ب . ص " است .

خانم نیازی در گذشته هم در باره آقای " ب .ص " جسته و گریخته صحبت میکردند . ایشان معتقد بودند که آقای " ب . ص " مشکل روانی دارند و در پی عشق یک طرفه شان به خانم نیازی و دریافت پاسخ منفی ، به ایجاد مزاحمت ، دزدی از منزل خانم نیازی ، تبلیغات سوء و .... میپردازند .

خانم نیازی در ادامه افزودند که این آقا یک روزنامه نگار است و از روی کینه توسط دوستان مشترک این مطالب کذب را به من منتقل کرده است .

در مورد توضیحات خانم نیازی هیچ قضاوتی نکردم و از ایشان خواستم تا تلفن آقای" ب . ص " را در اختیارم بگذارند . ایشان هم نمیدانم به چه شکل ، اما مدتی بعد تلفن او و برادر بزرگترشان را یافته و برایم ارسال کردند .

از عراق ابتدا با آقای " ب . ص " تماس گرفتم . خودم را معرفی کرده و گفتم که باید اقدامی را در خصوص خانم تارا نیازی انجام بدهم . از این رو میخواهم نظر ایشان را در باره این خانم بدانم .

چیزی که ایشان از تجربه خود با خانم نیازی و عاقبت رابطه تعریف میکردند ، دقیقاَ عکس چیزی بود که خانم نیازی برای من روایت کرده بودند . ایشان داستانی را از خانم نیازی تعریف کردند که بیشتر به فیلم های سینماییِ ژانر وحشت شباهت داشت تا روایت یک رابطه . ایشان با حالتی عصبی و هراسان از خانم نیازی به عنوان یک کابوس بزرگ یاد می کردند که زندگی شان را به تباهی کشانده است . در پایان هم به صورت مداوم تکرار کردند که " مراقب باش ، میدانم حرف هایم را باور نمی کنی اما مهم نیست . فقط مراقب باش و فراموش نکن من این هشدار را پیشاپیش به تو داده ام ، موقعیت تو با من فرق میکند و قطعاً آسیبی که تو میبینی ، بیشتر از من خواهد بود . فراموش نکن که من پیشاپیش به تو هشدار داده ام " .

حقیقتاَ من در آن لحظه حرفهایش آقای " ب . ص " را باور نکردم . اینهمه وحشت و نگرانی برایم قابل فهم نبود . با شماره برادر بزرگتر ایشان تماس گرفتم ، اما او هم همین حرفها را تکرار و برایم ابراز تأسف کرد . او حتی هشدارهای برادرش را تکرار نکرده و اساساَ معتقد بود که من در وضعیت ناگواری گرفتار شدم و راه فراری از آن وجود ندارد .

تلفن را قطع کردم . چند روزی اندیشیدم ، با رفتاری که تا آن روز من از خانم نیازی دیده بودم ، داستان دوست پسر سابقش برایم قابل پذیرش نبود . به این نتیجه رسیدم که اگر هم گفته های ایشان و برادرش درست باشد ، حالا دیگر برای من راه برگشتی وجود ندارد . خانم نیازی به اعتبار حرف من از ایران خارج شده و حالا در هند بود . پس تنها راه پیش رو این است که به قول عوام بگویم انشاالله گربه است .

مدت کوتاهی بعد از این اتفاق به ایالات متحده آمدم ، قرار بود خانم نیازی نیز چند روز بعد به آمریکا بیاید . اما در همین فاصله زمانی اولین زوایای پنهان شخصیت خانم نیازی آشکار شد . ایشان در پی عدم امکان تماس تلفنی با من ، اقدام به نوشتن ناسزا در بخش نظرهای صفحه یاهو 360 من کرد . پست های مکرر و با مضامین متفاوت . اینجا بود که برای اولین بار گفته های آقای " ب . ص " در مورد تجربه اش با خانم نیازی در گوشم زنگ زد .

من تصمیم ندارم در مورد تجربه خودم با خانم نیازی مطلب ویژه ای بنویسم ، قصد من تخریب و یا انتقام از ایشان نیست ، من همانطور که پیشتر هم گفتم ، صرفاَ میخواهم علی رقم میلم بخش کوچکی از وقایع روی داده را بازگو کنم تا هم دلیل تحرکات تخریبی خانم نیازی مشخص شود ، و هم درس عبرتی باشد برای دوستان جوانتر ، تا اشتباهاتی را که من داشته ام تکرار نکنند .

تنها چیزی که میتوانم از این رابطه بگویم این است که با وجود تحمل نزدیک به یک دهه در زندان ، حتی یک تار موی سفید نداشتم اما در مدتی که در خدمت خانم نیازی بودم ، بخش عمده ای از موهایم سفید شد و لکه های متعدد  کچلی ناشی از فشار عصبی   در ریش و موهایم پدید آمد که پس از سالها مجبور به تراشیدن همه ریشم شدم .

رفتار و عملکرد خانم نیازی باعث شده بود تا همه دوستانم از من فاصله بگیرند . ارتباطاتم با محیط اطراف به حد اقل رسیده بود . دوستان نزدیک ترم مستقیماً به من توصیه میکردند تا هرچه زود تر با خانم نیازی قطع ارتباط کنم . اما این کار بنا بر دلایل متعدد به این سادگی ها نبود .

طولی نکشید ایمیلی ناشناس ، حاوی چهار تصویر از دو شناسنامه متفاوت ، متعلق به خانم تارا نیازی به دستم رسید . دو شناسنامه که یکی قدیمی و دیگری جدید تر بود . به یاد مکالمه تلفنی با دوست پسر سابق خانم نیازی افتادم . ایشان در خلال صحبت هایشان به چند هویتی بودن خانم نیازی اشاره کرده بود . اما من در آن زمان معنی این حرفشان را نفهمیده بودم .

در شناسنامه جدید نام خانم نیازی از اسم قبلی ، یعنی " تارا " ، به نام تازه یعنی " طاهره " تغییر و سن ایشان نیز سه سال بزرگتر و از 1355 ، به 1353 افزایش پیدا کرده بود .

چیزی که نمیتوانستم بفهمم این بود که منطقاً اگر کسی قرار باشد شناسنامه اش را به هر دلیل عوض کرده و تغییری در سن و اسمش ایجاد کند ، قطعاً نامی امروزی تر را انتخاب و همچنین سن جوان تری را برای درج در شناسنامه تازه انتخاب میکند . اما در شاسنامه خانم نیازی کاملاً برعکس بود .

نکته با اهمیت دیگر اینکه در شناسنامه دوم ، در قسمت ازدواج ، نام یک مرد وجود داشت که از تاریخ 29/6/1377 تا تاریخ 4/6/1381 به عنوان همسر رسمی و قانونی خانم نیازی محسوب میشد . در صورتی که او دست کم به من گفته بود که هیچ گاه با کسی زندگی زناشویی نداشته است .

من هیچ گاه در مورد این شناسنامه ها با خانم نیازی حرفی نزدم . اما چندین بارتلاش کردم تا به صورت غیر مستقیم از او در باره گذشته اش سوال کنم . اما ایشان هر بار همان حرف های گذشته را تکرار و با تاختن به من اجازه پرداختن به دیگر موضوعات را نمیداد .

ایشان عموماً موارد مورد ادعایشان را با استفاده از روش های مخصوصی مطرح میکردند که برای شنونده ، چاره ای جز سکوت باقی نمیماند .

کم کم فهمیدم که چه اشتباه بزرگی کردم . فکر اینکه خانم نیازی مرا فریب داده رنجم میداد . تمام لحظاتی که او را میدیدم این سوال در ذهنم تکرار میشد که هویت واقعی این زن چیست ؟ او چرا به من نزدیک شد ؟ چرا در مورد مسائل مختلف و خصوصاً زندگی زناشویی اش دروغ میگوید؟ و از همه مهم تر ، من چرا چشم بسته به او اعتماد کردم ؟

در مورد این شناسنامه با بعضی از دوستان نزدیکم صحبت کردم . آنها متفق القول توصیه میکردن که هر چه سریع تر از ایشان فاصله بگیرم . از آن پس تلاشم بر این بود که به هر بهانه ای رابطه ام را با خانم نیازی کمتر و کمتر کنم . رسماً هر گونه رابطه ای را قطع و از نزدیک شدن به ایشان پرهیز میکردم . تنها دلیل ملاقات من صرفاً پرداخت چک های اجاره منزل و پول ماهیانه بود .

در ماه های پایانی ارتباطم با ایشان ، تمام توصیفات دوست پسر سابقش را از شخصیت خانم نیازی به صورت عینی مشاهده میکردم . او دائم من را به بی لیا قتی ، عدم صلاحیت ، بی اخلاقی ، رابطه جنسی با زنهای دیگر و ... متهم و رسماَ تهدید میکرد ، در صورتی که به او پول ندهم ، آبروی من را همه جا خواهد برد .

یکی از تهدیدات عملی شده از سوی ایشان این بود که در همان روز ها ، نامه ای به مدیران ارشد محل کارم نوشته و به آنها گفته بود که احمد باطبی یک کلاش و دروغگو است و او در مورد رزومه کاری خود به شما دروغهای فراوانی گفته و شما میباست در باره ادامه فعالیتش در آنجا تجدید نظر کنید .

هرچند که این ایمیل بلند بالادر نهایت با تمسخر مدیران مواجه شد . اما خانم نیازی خیلی زود و پس از آگاهی از اینکه من قصد ازدواج با نازلی را دارم ، شیوه های دیگری را در دستور کار خود قرار داد .

از اقدامات تأسف انگیر خانم نیازی استفاده نامشروع از روابط و امکانات من بود . به عنوان نمونه ایشان مقاله ای را به نام خود برای وبسایت روز آنلاین فرستاده وطی ایمیلی به مدیران این سایت گفته بود که احمد باطبی خواسته تا شما مقاله ام را در در وبسایتتان منتشر کنید . در صورتی که روح من از این جریان بی خبر بود .( سند )


خانم نیازی در ادامه ضمن برقراری ارتباطی تنگاتنگ با عباس فخرآور ، همکاری رسمی خود را با وی آغاز و با استفاده از امکانات وی ، به پیگیری اهداف فردی و مشترک پرداخت . ( سند )

ایشان در پی این همکاری با مراجعه به دادگاه رسماَ شکایتی را علیه من طرح کرده و مدعی شد که درماه های ابتدایی ورود به آمریکا از جانب من مورد ضرب و شتم قرار گرفته است .

طولی نکشید که بازرس ویژه ای برای تحقیق در این باره من را احضار کرد . او در ابتدای بازجویی تصریح کرد که خانم نیازی در این پرونده دلیل و یا سندی را مبنی بر ضرب و شتم از ناحیه شما ارائه نکرده اند اما به هر ترتیب تحقیق در باره این ادعا ، نوعی وظیفه بوده و می بایست انجام شود .

من نیز در واکنش به موضوع طرح شده پرسیدم که بر فرض صحت ادعای خانم نیازی ، چرا ایشان پس از قطع ارتباط و حمایت های مالی ، و خصوصاً آگاهی از قصد ازدواج من با نازلی این شکایت را مطرح کرده اند ؟ به ایشان پیشنهاد دادم تا به جای پرسش از من ، با هر کدام از دوستان و اطرافیان ، به انتخاب خودش تماس گرفته و در مورد ادعای خانم نیازی تحقیق کند .

سپس برخی از اسناد و مدارک موجود را مبنی بر تلاش خانم نیازی برای تحت فشار قرار دادن من و در یافت پول و ... ، به وی ارائه کردم و بازپرس نیز پس از مدتی و درپی تحقیق از دیگران به نتیجه مورد نظرش رسیده و پرونده بسته شد .

در این میان خانم نیازی چندین وبلاگ را تاسیس و ده ها مطلب کذب ، توهین آمیز والبته به قول خود ایشان افشاگرانه بر علیه من و دیگران ... نوشت . ( سند )

اما در آخرین مورد طرح شده توسط خانم نیازی ، ایشان مدعی شدند که چند شاکی پرونده ای را بر علیه من در پلیس فدرال آمریکا ( FBI ) گشوده اند و مدعی هستند که من با وزارت اطلاعات ایران مرتبط هستم . خانم نیازی این موضوع را در وبلاگشان اینگونه شرح میدهند :

" ... حدود یک سال و اندی پیش چندین بار از اداره FBI با من تماس گرفته شد و مرا بعنوان شاهد و مطلع در خصوص پرونده ای که برای آقای احمد باطبی تشکیل شده بود، احضار کردند .... ، من هم با این تضمین، همه آنچه را که در این دو سال دیده و شنیده بودم، عنوان کردم. منجمله تماسهای مکرر شخصی بنام " جوادی " بازجوی وزارت اطلاعات و گپ و گفتهای دوستانه این دو نفر با هم ... "

ایشان در ادامه می افزاید :

" ... من بنا به دلایل شخصی و جمعی، هرگز و هیچگاه بنا نداشتم در مورد این پرونده و تمام مشاهداتم ... بنویسم و یا محتویات این پرونده را علنی کنم، اما از آنجاییکه :

  1. با ردیابی تلفنهای آقای باطبی، صحت تمام این گفته ها و خیلی موارد دیگر بر اداره FBI ثابت شده .
  2. و با توجه به اینکه این پرونده شکات و مدعیان دیگری هم دارد .
  3. باز هم با توجه به اینکه روند تحقیقات و نتایج پرونده بطور قانونی در اختیار آن شکات دیگر قرار می گیرد .
  4. با توجه به اینکه یکی از شکات پرونده مطالب و رویدادهای پیشامده را بطور نه چندان دقیق علنی کرده است، لازم دیدم که برای تصحیح خبر منتشر شده، واقعیاتی را بازگو کنم.... "

هرکس که الفبای پلیس را نه تنها در این ایالات متحده ، بلکه در جهان سومی ترین کشورها بشناسد ، این را میداند که هیچ پلیسی ، در صورت در دست داشتن یک پرونده امنیتی ، محتویات و نتایج تحقیقش را پیش از ارائه به نهاد هایی قضائی و اقدامات امنیتی پلیسی ، در اختیار خانم نیازی و دیگران قرار نمیدهد تا ایشان آن را در وبلاگشان علنی کنند .

در آن سو خانم نیازی در ادامه مطلبشان منشاً این خبر را هم به صورت شفاف لو میدهد و مینویسد :

" ... با توجه به اینکه یکی از شکات پرونده مطالب و رویدادهای پیشامده را بطور نه چندان دقیق علنی کرده است، ( یعنی عباس فخرآور در وبسایت سبز نامه ایرانیان ) لازم دیدم که برای تصحیح خبر منتشر شده، واقعیاتی را بازگو کنم ..." ( سند )

و در ادامه در یکی از کامنت های خود در وبسایت بالا ترین ، آخرین تردید ها را نیز از بین برده و مینویسد :

" ... آقای فخرآور یکی از شاکیان پرونده بوده، نتیجه تحقیقات بطور قانونی در اختیار ایشون قرار میگیره. علنی شدن موضوع هم به احتمال زیاد کار ایشون بوده و بعد از اون من مجبور شدم توضیح بدم ... "(  تصویر یکی از کامنت هار ارسالی خانم نیازی  )

خانم نیازی برای قانع کردن مخاطبان ، در اظهار نظر های ارسالی خود در وبسایت های مختلف ، ازجمله بالاترین ، اعلام کردند که حتی حاضرند " شماره مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده " را در اختیار عموم قرار دهند تا هر کسی که خواست با این شماره تماس گرفته و مستقیاً با افسر پرونده در باره من صحبت کنند .

خانم نیازی حتی خارج اظهار نظر های عمومی برای برخی افراد ، از جمله کاربر " omid_farda " بالا ترین ایمیل خصوصی ارسال کرده و شماره ، نام و مشخصات افسر پرونده را در اختیار او قرار داد . (  تصویر یکی از کامنت هار ارسالی کاربر  )

در پی در خواست من از کاربر " omid_farda "، ایشان نیز این شماره و مشخصات به گفته خانم نیازی " مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده " را برای من فرستاد . ( سند )

پس از تقریباً یک روز تلاش و تماس های مکرر همسرم نازلی ، سرانجام فرد مورد نظر گوشی را برداشت و باقی ماجرا را خودتان بشنوید :

توضیح برای دوستانی که به زیان انگلیسی آشنا نیستند :

فرد مذکور در این مکالمه نه تنها اعلام میکند که پلیس اف بی آی نیست ، بلکه از شنیدن این داستان که در جایی به عنوان " مامور اف بی آی مسئول تحقیق این پرونده " معرفی شده متعجب است و سوال میکند که کجا این اتفاق افتاده و چه کسی او را با این عنوان معرفی کرده است

در همین بین من با وکیلم و اف بی آی صحبت کردیم . آنها اساساً در مورد وجود چنین پرونده ای ابراز بی اطلاعی کرده و تصریح کردند که در صورت وجود چنین پرونده ای ، واگذاری اطلاعات آن به افرادی همچون خانم نیازی مضحک و غیر ممکن است .آنها همچنین حق پیگیری قضائی را برای طرح ادعای کذب بر علیه فرد و یا پلیس یاد آوری کردند .

حدوداً یک سال و نیم پیش و در همان تاریخی که خانم نیازی مدعی هستند که شاهد گفتگوی من با ماموران اطلاعات بودند ، در مصاحبه ای با فاکس نیوز اعلام کردم که مآموران وزارت اطلاعات ایران ، با تلفن من تماس میگیرند و این موضوع باعث نگرانی من است . این مصاحبه در 22 فوریه 2010 منتشر شد . در بخشی از آن مصاحبه تاکید کرده بودم که من ازاین وضعیت نگرانم و به همین دلیل به پلیس مراجعه کردم . اما متاسفانه هیچ واکنشی از ناحیه آنها صورت نگرفت .

این مصاحبه پس از مدت کوتاهی از روی وبسایت فاکس نیوز حذف ، و مدتی بعد ویرایش تازه ای از آن در همان وبسایت منتشر شد . ( سند )

در بازنشر این مصاحبه صحبت های مربوط به عدم توجه پلیس به تقاضای من، حذف و بخش های دیگر عیناً منتشر شده بود . ترجمه فارسی این مصاحبه همان زمان دربرخی وبسایت های فارسی و حتی منابع حکومتی نیز منعکس شد . ( ترجمه مقاله در وبسایت مردمکواکنش روزنامه کیهان به این مصاحبه ) - ( سند مردمکسند کیهان )

بنا بر این درصورت پذیرش صحت ادعای خانم نیازی مبنی بر حضور ایشان در زمان صحبت من با مامور وزارت اطلاعات ، این موضوع پنهانی نبوده و پیش از این که ایشان بخواهند آن را به اف بی آی لو بدهند ، خود من در چند مصاحبه ، نظیر مصاحبه با فاکس نیوز آن مطرح کرده بودم .

تماس های مجاب کننده و تهدید آمیز از سوی نهاد های امنیتی موضوعی است که بسیاری از چهره های مخالف نظام در خارج از کشور آن را تجربه کرده اند . به عنوان نمونه فاکس نیوز در ادامه همان مصاحبه از قول آقای محسن سازگارا می نویسد : ( انگلیسی - فارسی )

"... محسن سازگارا نیز می‌گوید پیام‌های تهدیدآمیزی دریافت کرده است. این زندانی سابق جمهوری اسلامی و فعال سیاسی فعلی که در حال حاضر در ویرجینیای آمریکا زندگی می‌کند، گفته است که اخیرا با ذکر نام از سوی معاون وزیر اطلاعات ایران تهدید شده که او را این‌طور تهدید کرده است: هرجا باشی، می‌گیریمت ...
او گفت که با اف‌ بی‌آی در این مورد تماس گرفته و نوار پیام‌های تهدید علیه خود را به پلیس داده است.
یک سخنگوی پلیس آمریکا تایید کرده که صدای ضبط ‌شده تهدیدها به صورت فایل‌های MP3 در اختیار پلیس قرار گرفته و این مورد اکنون در دایر جنایی در دست بررسی است..."

با شناختی که من دارم ، همکاری خانم نیازی را با هر شخص و مرجعی بر علیه خودم بعید نمیدانم ، اما قضاوت در باره پرونده ای که شاکی آن عباس فخرآور باشد و شاهد آن خانم نیازی را به شما و البته از طریق پیگیری قانونی جاری ، به داداگاه میسپارم .

تصمیم ندارم که برای اثبات صحت موارد مطرح شده در این مقاله ، مدرک و یا شاهدی را ارائه کنم . اما علی رقم میلم و تنها برای مجاب شدن مخاطبان سخت گیر ، دو نمونه از متن چت با خانم نیازی را منتشر میکنم . این دو تصویر ازجمله اسنادی است که در گذشته ، از سوی من به پلیس نیز ارائه شده است . اما پیشاپیش از ادبیات بکار برده شده در این چت از شما پوزش میخواهم ( +18 تصویر اول – تصویر دوم )

توضیح : به در خواست مخاطبان ، و به دلیل بکار گیری ادبیات نا مناسب ، فایل های مربوط به چت را از روی وبسایت حذف کردم .

به هر حال تکرار میکنم من نه قصد توهین به خانم نیازی را دادم و نه قصد تخریب و انتقام گیری ، رفتار ایشان من را مجبور کرد تا این توضیح عمومی را نوشته و شکایتی را نیز از طریق وکیل به دادگاه ارائه کنم . قضاوت در مورد ایشان هم به پای مخاطبان ، در خوش بینانه ترین حالت ممکن خانم نیازی " ناخواسته " در  تصویر خانم نیازی و عباس فخرآور در کنار هم  قرار گرفته اند که قربانی اول آن خود ایشان هستند . پیشنهاد من این است که از ادامه این بازی نا خوشایند پرهیز کنند . چرا که این بازی سخیف نه برازنده من است و نه درشأن یک زن .

ازاین پس در بد ترین شرایط هم ، ایشان هیچ واکنشی را از جانب من در یافت نخواهند کرد . زیرا هر اقدامی از ناحیه خانم نیازی را از طریق وکیل و دادگاه پیگیری میکنم . و جنبه عمومی آن را نیز ، به جست و جوی حقیقت از آدمهایی که ایشان را از نزدیک دیده و میشناسند ارجاع میدهم .

افرادی همچون محسن سازگارا ، فریبا داوودی مهاجر ، رویا برومند ، بنفشه پورزند ، کورش صحتی ، علی افشاری ، سولماز شریف ، روزبه میر ابراهیمی ، کیانوش سنجری و .... البته هر کس دیگری که بخواهد در مورد ایشان صحبت کند .

قلباً و صادقانه امیدوارم که خانم نیازی از این پس با انتخاب مسیری معقول ، و زندگی بدون دردسر ، آینده روشنی را برای خود ساخته و هر روز موفق تر از دیروز باشند .

این توضیحات مقدمه ای بود بر یک مجموعه مقاله ، در خصوص عباس فخرآور که در روزهای بعدی منتشر خواهد شد . اخلاق مخصوص ، رفتار و عملکرد منحصر به فرد ، پیشینه او در ایران و ایالات متحده و همچنین نقش کنونی او در این شرایط ، وخصوصاً بررسی صحت موارد مورد ادعای ایشان در حوزه های مختلف ، از مواردی هستند که تصمیم دارم به آن پرداخته و اسناد و مدارک مربوط به آن را منتشر کنم .

گفتنی است که این مجموعه مقاله به همراه اسناد و مدارک همراه آن ، به زبان انگلیسی نیز ترجمه ودر اختیار کاربران و منابع انگلیسی زبان نیز قرار خواهد گرفت .
.

توضیح :

  1. پس از انتشار این توضیحات خانم نام برده شده در این مقاله ، یاداشت دیگری را در وبلاگ خود نوشته و در راستای اصرار بر ادعا های پیشین خود ، تصویری را از یک چت قدیمی در فیس بوک منتشر کرد . این تصویر ظاهرا بخشی از گفتگوی میان اردشیر زارع زاده و فرد نام برده بود که آقای زارع زاده در واکنش به این موضوع ، توضیحی را در وبلاگ خود در ج نموده اند که مطالعه آن توصیه میگردد ( سند )
  2. سازگارا 4 مرداد 1390 - شایعه سازی بر علیه نیروهای اپوزیسیون اولین نفر احمد باطبی (  سند ویدئویی  - کانال یوتیوب )
  3. جاسوس تراشی، پروژه جدید - مقاله ای از بیژن صف سری در روز آنلاین ( سند )
  4. نامه بیش از صد نفر از از روزنامه نگاران، مدافعان حقوق بشر، فعالان دانشجویی ، سیاسی و هنر مندان در محکومیت ترور شخصیت احمد باطبی ( سند بیانیه - لینک مطلب در بالاترین - دنباله - آزادگی )
  5. او نفوذي نيست يا ما نفوذي نيستيم؟! (خبر ويژه) - واکنش کیهان به این نامه
  6. احمد باطبی؛ داستانی دیگر - نوشابه امیری ، روز آنلاین ( سند )
  7. کیهان و انگ زدن به سایت‌ها ، ف م سخن . گویای من
  8. بولتن نیوز : احمد باطبی و قحطی سوژه رسانه های ضد انقلاب
  9. صراط نیوز : ضد انقلاب همکاری باطبی با وزارت اطلاعات را تکذیب کرد

Leave your comments

Post comment as a guest

0
Your comments are subjected to administrator's moderation.
terms and condition.
  • No comments found

Search

Social media